هیچ مذاکره جدی در کار نیست و نخواهد بود. چه رسد به توافق! برجام محصول دورهای بود که قدرتهای جهانی از چین و روسیه تا اروپا و آمریکا در موارد زیادی اتفاق نظر داشتند و به مساعی جمیله در امور بینالمللی تمایل داشتند و جمهوری اسلامی هم کارتهای چندانی برای بازی داشت. الآن تنها چیزی که آمریکای ترامپ از جمهوری اسلامی میخواهد، تسلیم است (حالا هر اسمی که رویش بگذارند). این را علی خامنهای خوب فهمیده است و به همین خاطر با صراحت کمنظیری مذاکره را رد کرد. سخنان خامنهای آنقدر صراحت دارد که «اجتهاد مقابل نص» بیمعنا باشد. اینجا نه، یعنی نه.
به احتمال زیادی، فرستادگان خامنهای یکسری گفتگوهای اولیه با تیم ترامپ انجام داده و مزه دهان آنها را فهمیدهاند. چیزی که آمریکا میخواهد برچیدن بخش بزرگی از برنامه هستهای احمقانه جمهوری اسلامی و احتمالاً بخشی از برنامه موشکی و جمعشدن مابقی نیروهای نیابتی است. برای جمهوری اسلامی، این خواستها یعنی تسلیم!
از طرف دیگر علی خامنهای هم یک موضوع بدیهی را میداند و آن اینکه آمریکا و غرب، دیگر انگیزه حملهای مثل حمله به عراق و اسقاط حکومت صدام در سال ۲۰۰۳ را ندارند و بنابراین احتمال سقوط با حمله خارجی را متتفی میداند. نهایت حملهای که ممکن است صورت بگیرد، حمله به تأسیسات اتمی و موشکی و شاید انرژی خواهد بود که منجر به سقوط نمیشود. اگر بخواهم به زبان خیلی ساده بگویم، در عقل خامنهای و هسته سخت همراه او، حفظ نظام و ایدئولوژی آن از اوجب واجبات است، و منافع ملی و معیشت مردم محلی از اعراب ندارند. این تشکیلات چند میلیون حامی بسیجی و ارزشی دارد که برای حفظ حیات به آنها نیاز دارد، پیادهنظام دستگاه سرکوب و سیرکهای تجمعات حکومتی را همان چندمیلیون نفر تأمین میکنند. اگر خامنهای و تشکیلاتش به قرارداد تسلیم تن در دهند، آن چندمیلیون حامی را از دست خواهند داد، بنابراین ترجیح میدهند، تأسیسات هستهای با حملات احتمالی اسرائیل یا آمریکا از بین بروند تا با قرارداد تسلیم! بدنه حامی خود را با چند فقره موشکپرانی و اغراق درباره آن و ابزار پروپاگاندا راضی نگه میدارند، اما قرارداد تسلیم با هیچ چیزی قابل رفع و رجوع نیست.
تازه اگر تصمیم حمله به تأسیسات هستهای (که به سقوط ج.ا هم منجر نمیشد) جدی و عملی باشد. نیروی هوایی اسرائیل توان از بین بردن تأسیسات هستهای جمهوری اسلامی را ندارد. اگر توان اسرائیل با قدرت آتش فوقالعاده مخرب و مهیب نیروی هوایی و نیروی دریایی آمریکا ترکیب شود، شاید حمله به جمعشدن برنامه هستهای جمهوری اسلامی و یا دستکم مختلشدن و تعطیلی چندساله منجر شود. به باور بنده حمله به تأسیسات اتمی و موشکی به عنوان آخرین راهحل خواهد بود، ابزار اصلی آمریکا برای فشار، همچنان تشدید تحریمها، و احتمالاً فعال کردن مکانیسم ماشه و یا اسنپبک خواهد بود.
حالا پرسش اینجاست که پس چرا خامنهای اجازه داد بخشی از باند موسوم به «اصلاحطلبان» (کذا)، به قدرت برگردند و تکهاستخوانی از سفره انقلاب را دریافت کنند؟! پاسخ روشن است، همانطوری که در چند یادداشت در برهه انتخابات ریاستجمهوری نوشتم، از سال ۱۳۹۶ به بعد، جریان موسوم به اصلاحات، کارکردی غیر از دستمال توالت برای علی خامنهای ندارند. خامنهای دوباره هرزههای اصلاحاتچی را به سفره انقلاب راه داد تا در قبال دریافت و سقزدن تکهاستخوان کمی وجهه جمهوری اسلامی را در دنیا ترمیم کند، از رذالت بیپایان اصلاحاتچیها در خونشویی و مالهکشی استفاده کند، همه یا بخشی از هزینه تصمیمات خود را به آنها تحمیل کند، و در سرکوب اعتراضات در سالهای آینده از آنها مدد بگیرد.
محمد محبی
فیسبوک نویسنده