حمید آصفی
وقتی دولتی را خودِ عمقِ ساختار قدرت روی کار میآورد، اما کمتر از یک سال، همان ساختار شروع به تخریبِ سیستماتیکِ آن میکند، این نه یک «تناقض»، که نشانهٔ یک خودکشی برنامهریزیشده است.
سوال اینجاست: چرا جریانهای حاکم، دولتی را که خود مجوزِ حضورش را صادر کردند، حالا با استیضاح وزیران، فشار به دیپلماتهای پیشکسوت، و بلوکهکردن هر تصمیم اقتصادی، به سوی پرتگاه میرانند؟
پاسخ در یک کلمه است: بقا. بقای ساختاری که حتی برای زندهماندن، حاضر است ریههای خود را پاره کند!
پازل قدرت: چرا «وفاداران» را قربانی میکنند؟
دولت فعلی محصول یک محاسبهٔ ساده بود: انتقالِ فشارِ نارضایتیِ جامعه به جریانی که ظاهری «اصلاحطلب» دارد، بدون دادنِ کوچکترین اختیاری به آن.
اما این محاسبه دو اشتباه مهلک داشت:
آتشِ بحرانها آنقدر داغ بود که نقشِ «برقِ نما» بازی نکند: وقتی تورم ۵۰ درصدی، سونامیِ بیکاری، و تحریمهای فلجکننده، زندگی را به کابوس تبدیل کرده، مردم به شعارهای توخالی و بازیهای سیاسی پشت درهای بسته واکنشی جز خشم نشان نمیدهند.
جریانهای تندرو، حتی حاضر نیستند سهمِ ناچیزِ دولت از قدرت را تحمل کنند: استیضاحِ وزیر اقتصاد نه به خاطر عملکرد، بلکه به دلیلِ عدم تمکین به دستوراتِ شبکههای موازی بود؛ شبکههایی که اقتصاد کشور را از پشت پرده، از مسیرِ صرافیهای غیرمجاز و وارداتِ انحصاری میچرخانند.
استعفای ظریف نیز در همین چارچوب معنا میشود: او نه به خاطرِ «خدمت»، بلکه به عنوانِ سند زندهٔ شکستِ دیپلماسیِ بدون پشتوانه حذف شد. دیپلماسیای که زمانی با توافق برجام، توانست خطِ لولهٔ نفت را از تحریمها نجات دهد، حالا چگونه میتواند اعتبار خود را حفظ کند؟
پشت پردهٔ استیضاح و استعفا: جنگِ ژنرالهای بیارتش
قدرت در ایران امروز، شبیه به یک میدان مین است که در آن، گروههای ذینفوذ — از سپاه تا قوه قضائیه و مجلس — برای تصاحبِ باقیماندهٔ منابعِ کشور، به جان هم افتادهاند. دولت در این معادله، تنها مهرهٔ جایگزینپذیر است.
اقتصادِ بیسرنوشت: چرا با وجود حضورِ همتی — وزیری که روزی مورد تأیید همه بود — بازار ارز هر روز رکورد میشکند؟ چون تصمیمگیریهای اقتصادی نه در دست دولت، که در اختیارِ نهادهایی است که انحصارِ ارز ، واردات، و سهمیههای نجومی را بر عهده دارند. استیضاح همتی، تلاش برای پاک کردن صورت مسئله است؛ مثل قطع کردنِ دستی که فشار خون را نشان میدهد!
سیاست خارجیِ فلج: استعفای ظریف، اعترافِ ضمنی به این واقعیت است که دیپلماسی ایران در بنبستِ کامل قرار دارد. نه میتواند به میز مذاکره بازگردد (چون ساختار قدرت حاضر به کاهشِ حوزههای تنشزانیست)، نه میتواند از تحریمها فرار کند.
چرا پزشکیان محکوم به شکست است؟ پاسخ در یک نمودار
اگر قدرت را به سه قطب تقسیم کنیم، دولتِ فعلی در تقاطعِ هیچیک قرار ندارد:
قطب امنیتی-نظامی: خواهانِ ادامهٔ تنشهای خارجی برای توجیهِ بودجههای کلان و نقشِ اجتماعی-اقتصادی خود.
قطب اقتصادیهای انحصاری: خواهانِ حفظِ وضع موجود برای رانتخواری از دلِ تحریم و تورم.
قطب سنتیِ حاکمیت: خواهانِ تعادلِ ظاهری برای جلوگیری از انفجار اجتماعی.
دولت پزشکیان، با شعارهای اصلاحی، سعی کرد خود را به قطب سوم نزدیک کند، اما یک مشکل داشت: این قطب، نه ارادهای برای تغییر دارد و نه قدرتی. نتیجه؟ زیرا در بازی قدرت، دست آشتی تنها وقتی ارزش دارد که پشتش مشتی آهنین پنهان شده باشد.هر حرکت دولت، یا با وتوی مجلس متوقف میشود یا با فشار نهادهای امنیتی به حاشیه رانده میشود.
سناریوی پایان بازی: سقوط کنترلشده یا انفجار؟
ساختار قدرت دو راه پیش رو دارد:
ادامهٔ سرکوب داخلی و تنش خارجی: تا زمانی که اقتصاد به نقطهٔ فروپاشی کامل برسد و جامعه به شکل غیرقابل پیشبینی واکنش نشان دهد.
تغییر موازنه به نفع جریانهای رادیکال: احتمال براندازی یا استعفای دولت فعلی و جایگزینی با یک دولتِ امنیتی-مطلقه برای سرکوب گستردهتر.
اما هر دو سناریو یک نقطهٔ مشترک دارند: مردم ایران بازندهٔ نهایی این بازی هستند. چه دولتی بر سر کار باشد که ناتوانیاش را با شعارهای رومانتیک میپوشاند و چه دولتی که چکمههای نظامی را جایگزین میکند.
نتیجهگیری: مرگ تدریجی یک سیستم
استیضاحها، استعفاها و تنشهای اخیر، نشانههای زوالِ اکسیژنِ مشروعیت در ساختار قدرت است. این سیستم نه میتواند اصلاح شود (چون هر اصلاحاتی به معنای انحلالِ رانتهای کلان است) و نه میتواند به شکل پیشین ادامه دهد (چون جامعه دیگر تحمل ندارد).
ضربالمثلِ ایرانی میگوید: «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد». اما وقتی مارهای قدرت، خود را به جای ریسمان میبافند، پایان کار، خفگی است.