مهدی نخل احمدی
ترجیح خامنهای بین جنگ و مذاکره با ترامپ بیشتر از اینکه یک تصمیم استراتژیک باشد، یک اجبار ساختاری است. یعنی او بین دو گزینهای که هر دو برایش هزینه دارد، گیر افتاده و سعی میکند هزینهها را به حداقل برساند.
چرا مذاکره با ترامپ برای خامنهای سختتر از مدیریت یک حمله است؟
– مذاکره با ترامپ یک شکست حیثیتی است: خامنهای سالها بر طبل “مقاومت در برابر استکبار” کوبیده و مذاکره مستقیم با ترامپ یعنی زیر پا گذاشتن همه آن شعارها. این نهتنها برای خودش، بلکه برای کل بدنه تندروهای نظام شکستی ایدئولوژیک محسوب میشود.
– تجربه برجام یک خاطره تلخ است: از نگاه خامنهای، برجام که در دوران اوباما امضا شد، نهتنها مشکلات اقتصادی ایران را حل نکرد، بلکه با خروج ترامپ از توافق، حکومت را در شرایطی سختتر هم قرار داد. این باعث شده نظام نسبت به هرگونه مذاکرهای که نتیجهاش نامعلوم است، بدبینتر باشد.
چرا ممکن است خامنهای یک جنگ محدود را ترجیح دهد؟
– تجربه حکومتهای دیکتاتوری در بحران: حکومتهای اقتدارگرا معمولاً در شرایط جنگی یا تهدید خارجی، بهتر میتوانند جامعه را کنترل کنند. جنگ میتواند بهانهای باشد برای سرکوب شدیدتر داخلی و تحکیم قدرت.
– نظام احتمالاً فکر میکند که میتواند جنگ را مدیریت کند: جمهوری اسلامی بارها نشان داده که ترجیحش این است که بحرانها را تا لبه پرتگاه ببرد، اما از سقوط جلوگیری کند. شاید محاسباتش این باشد که حملات اسرائیل را میتوان بدون واکنش شدید مدیریت کرد، مثل حملات مهرماه به سوریه و ایران.
اما اینجا یک نکته مهم هست: آیا واقعاً میتوان جنگ را مدیریت کرد؟
– اسرائیل و آمریکا اگر تصمیم بگیرند حملات گستردهتری انجام دهند، ممکن است نظام نتواند فقط با چند حمله نمادین از کنارش عبور کند.
– واکنشهای داخلی و منطقهای به یک جنگ گسترده غیرقابل پیشبینی است.
– اگر کار از کنترل خارج شود، رژیم ممکن است با یک بحران واقعی روبهرو شود که دیگر راه برگشتی برایش وجود نداشته باشد.
خامنهای نه جنگ میخواهد، نه مذاکره. اما اگر مجبور به انتخاب باشد، احتمالاً یک جنگ محدود و مدیریتشده را بهتر از تحقیر مذاکره با ترامپ میبیند. البته این محاسبه میتواند اشتباه از آب دربیاید و به جای یک جنگ “محدود”، چیزی شبیه فروپاشی نظام را برایش به ارمغان بیاورد.