بلای آسمانی آرمان‌گرایی

ناصر دانشفر

سال‌هاست که کشور عزیزمان ایران را به استناد تفسیر قانونی شورای نگهبان از قانون‌اساسی، اعضای همین شورا به سمت فاجعه پیش برده‌اند و عنقریب است که تلاش بی‌وقفهٔ این دوستان بدتر از دشمن، جواب دهد و نظام‌مقدس با سر به زمین بخورد.

شوربختانه بنا به اصل ۹۸، نظارت استصوابی بر انتخابات کاملاً قانونی است و حذف اهل اندیشه و خردمندان جامعه و خالص‌سازی حاکمیت بنا به نص قانون‌اساسی به منصهٔ ظهور رسیده است.

با رصد عملکرد این شورا در حدود چهاردههٔ اخیر، بی درنگ این سؤال به ذهن متبادر می‌گردد که نگارندگان قانون‌اساسی به کدامین دلیل دست یک مجموعه‌ای را برای هرگونه اعمال قدرت در راستای منافع گروهی، صنفی، و حزبی خود باز گذاشته است.

پاسخ این پرسش با نگاهی گذرا به عملکرد یکایک نهادهای برآمده از انقلاب، چون روز روشن می‌گردد. آری با یک پژوهش سطحی در این زمینه، معلوم می‌گردد که آرمانگرایی افراطی دلیل اول و آخر این پدیدهٔ شوم می‌باشد.

قانونگذاران عمدتاً روحانی مجلس خبرگان قانون‌اساسی با این نگرش که اگر شش فقیه عادل را مسئول انطباق قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی کنند، قطعاً هیچ طرح و لایحه‌ای بر خلاف دین و صلاح امت، مبدل به قانون نمی‌شود، آن هم در مملکتی که فقیهی عادل، متقی، شجاع، مدبر، مدیر که از قدرت کامل برخوردار است، ادارهٔ کشور را به عهده دارد.

برای روشن شدن سستی و بی بنیانی این خواب‌های شیرین و آرمانی نیاز به گذشت زمانی طولانی نبود و ساده‌لوحانه بودن این درک در همان سالهای ابتدایی انقلاب خود را نشان داد. ما ملت جو زده به مانند بسیاری از جلوداران آن خیزش بزرگ مردمی، حتی لحظه‌ای تأمل نکردیم و به خود نگفتیم که مگر می‌شود؟ مگر داریم؟

بله، ما مقصریم که به این مسئلهٔ بدیهی حتی فکر هم نکردیم که اینها آدم هستند و ابتلای فرزندان آدم به همه جور رذیلت ممکن است که هیچ، فریفته شدن فقها به دنیا امری قطعی و مسلم است.

چندی پیش افتخار حضور در جمع برخی از زندانیان سیاسی پیش از انقلاب را داشتم. با آنکه بر چهرهٔ قریب به اتفاق افراد حاضر، گرد پیری نشسته بود، اما همچنان با دلی جوان در پی آسیب‌شناسی انقلاب بودند و با بیان ندانم‌کاری‌های خود گویی بنا داشتند که هموطنان خود را از افتادن به ورطهٔ یک حرکت آرمانگرایانهٔ دیگر برحذر نمایند.

سخنران جلسه برادر فرهیخته، محمد جواد مظفر بود. ایشان در خلال خطابه‌‌ای حدوداً دو ساعته، با ذکر خاطراتی از شیوهٔ مدیریتی ابتدای انقلاب، تصویری دقیق از سطحی‌نگری بزرگان انقلاب که به واسطهٔ همین نگرش آرمانگرایانه که طبیعتاً بر رفتار و عملکردشان مؤثر بوده، ارائه نمود. این گزارش آنقدر آزاردهنده بود که بندهٔ حقیر از این همه خطا و بدفهمی این زعمای ناکاربلد و ناآشنا به علم ادارهٔ کشور مات و مبهوت گشته و کاملاً حیران شدم.

ایشان نقل می‌کردند که پس از گذشت مدتی از تشکیل شورای انقلاب شهید بهشتی بنده را مأمور تأسیس دبیرخانه نمودند. کار انجام گرفت و امورات آن شورا حداقل طبق یک روال معین رتق و فتق می‌گردید. دو سه ماهی گذشت و کارکنان این مجموعه بدون دریافت ریالی به خدمت مشغول بودند.

جناب مظفر فرمودند، بنده متأهل بودم و طبیعتاً به این شکل امکان ادامه نداشتم، با این حال به دلیل همان نگاه آرمانی، از طرح نیازهای مادی خود، خجالت می‌کشیدم. تا اینکه یک روز دکتر بهشتی مرا کنار کشید و گفت، افراد حاضر بدون دریافت حقوق امکان ادامه نخواهند داشت و شما در این مورد تدبیری کنید.

اینچنین می‌شود که جناب مظفر، جدولی تهیه می‌کنند که مطابق با وضعیت زندگی افراد شاغل به آنها حقوق پرداخت شود. طرح از این قرار بوده که حقوق همهٔ اعضا ۲۰۰۰ تومان، حق مسکن ۵۰۰ تومان، عائله‌مندی ۱۰۰۰ تومان و برای هر فرزند ۵۰۰ تومان. نتیجه این شد که دریافتی رئیس دبیرخانهٔ با سواد آکادمیک که از هیچ آیتمی برخوردار نبوده، همان دو هزار تومان می‌گردد و آبدارچی بیسواد آنجا به دلیل داشتن فرزندان زیاد و نداشتن منزل شخصی، هفت هزار تومان می‌شود.

می‌گفت طرح با استقبال زیادی روبرو شد، به طوریکه که شهید بهشتی در یک سخنرانی، بدون توجه به آثار مخرب آن در فراری دادن افراد نخبه و تحصیلکرده، از این طرح به عنوان سندی برای نوع نگاه انسانی انقلاب‌اسلامی تقدیر نمود.

آقای مظفر برای آشکار شدن تراز فکری رهبران انقلاب در زمینهٔ مدیریت کشور، حکایت کردند که روزی دکتر حبیبی به شورای‌انقلاب آمده بودند و من از چگونگی این طرح از نگاه ایشان پرسیدم که گفتند، عالی است، عالی، تنها حق مسکن آن باید ۱۰۰۰ تومان باشد.!!!

ما با این نگاه دقیقاً کودکانه، اما آرمان‌گرا در امر مدیریت یک مملکت، توسط کسانی که حداکثر حوزهٔ کاری آنها در یک هیئت روضه‌خوانی و یا مسجد و حسینیه بوده، با بهره گرفتن از پیش‌نویس قانون اساسی، اقدام به نوشتن سند مادر نظام نمودیم که معلوم است، نباید نتیجه‌ای بهتر از این داشته باشد.

بگذریم، برگردیم به بحث اصلی این نوشتار، بدون تردید، خوانندگان محترم خود دهها دلیل و بینه برای عدم عدالت افراد حاضر در شورای نگهبان سراغ دارند، اما بنای من دست گذاشتن روی موضوعی است اخیراً سخنگوی این شورا مطرح نموده‌اند. ایشان فرموده‌اند که اگر از بودجهٔ ما بپرسید، ما هم مجبور می‌شویم که از بودجهٔ جاهای دیگر بپرسیم.

شما را به خدا آیا معنای این عبارت جز این است که بی خیال شوید، سفره‌ای باز شده، بیائید با هم بخوریم و به هم گیر ندهیم؟ این فضاحت نتیجه و پیامد آن نگاه آرمان‌گرا می‌باشد که گمان داشت فقهای مجتهد و عارف به دین هرگز از حوزهٔ عدالت خارج نخواهند شد. ما متری را شاقول ادارهٔ کشور کردیم که در واقعیت نه امکان استفاده از آن وجود دارد و نه اصولاً آدمیزاده‌ای با این ویژگی‌ها در دائرهٔ هستی موجود است.

دی شیخ با چراغ همی گشت گِرد شهر

کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آن که یافت می‌نشود، آنم آرزوست.

ما متوهمانه اختیار جان و مال مردمان را به موجوداتی خیالی سپردیم که در دنیای واقعی اثری از آنها وجود ندارد، اکنون باید هم که به خاطر آن خبط نابخشودنی، اینچنین مجازات شویم.

عزت زیاد

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»