خیابان گم شده

عادل عبیات

رأی یک رؤیاست، وقتی که صندوقْ تابوت باشد، وقتی که نام‌ها نوشته شوند، اما خوانده نشوند، وقتی که خیابان پر از پاهایی باشد که دویدن را از یاد برده‌اند.

۸۸، سالی که مردم خیال کردند که خیال هنوز واقعیت دارد. سالی که میلیون‌ها نفر به خیابان آمدند، اما خیابان پیش‌تر فتح شده بود.
تهران، شهری که هر سنگفرشش را باطوم لمس کرده بود، هر کوچه‌اش بوی گاز اشک‌آور می‌داد، شهری که فریاد زد، اما پژواکش به دیوارهای بلند اوین خورد و برگشت. تهران، شهری که ندا را دید، اما صدایش در گلویش ماند، شهری که ایستاد اما راه نرفت.

اما استانبول، شهری که هنوز به حافظه‌اش خیانت نکرده بود، شهری که وقتی خیابان را صدا زد، خیابان جواب داد.
مردم رأی دادند، رأی را دزدیدند، دوباره رأی دادند، رأی را پس گرفتند. تفاوت، در صندوق نبود، در دیکتاتور نبود، در دیوارها نبود. تفاوت، در حافظه بود. حافظه‌ای که استانبول را به خیابان کشید، و فراموشی‌ای که تهران را به خانه فرستاد.

چرا؟ چون تهران زخم داشت، زخم‌های کهنه، زخم‌های ۵۷ تا ۴۰۱. تهران شهری بود که یاد گرفته بود بمیرد، اما یاد نگرفته بود زنده بماند.
تهران، شهری که از اصلاح می‌ترسید، از انقلاب می‌ترسید، از خودش می‌ترسید. اما استانبول، شهری که هنوز باور داشت که می‌شود از تاریخ عبور کرد.

دیکتاتور همیشه دیکتاتور است، چه در تهران، چه در استانبول. اما خیابان همیشه خیابان نیست. گاهی خیابان یک صحنه‌ی خالی‌ست، یک نمایش بی‌تماشاگر، یک جنبش بدون جنبش. در نتیجه فرق در مردم است. فرق در خیابانی که هنوز زنده است با خیابانی که سال‌هاست تسلیم شده.

فرق در رأیی که اگر دزدیده شود، مردمش آن را پس می‌گیرند، با رأیی که دزدیده شود و مردم آن را به فراموشی بسپارند. فرق در کسی که در زندان بایستد و مردمی که با او بایستند، با کسی که در حصر بماند و مردمی که از او عبور کنند.
بنابراین گاهی خیابان یک قهرمان است، یک شمشیر، یک رعد در آسمانِ بی‌ابر. استانبول خیابان را داشت، تهران نداشت. و این‌گونه بود که امام‌اوغلو پیروز می‌شود و میرحسین شکست می‌خورد، نه در رأی، نه در سیاست، بلکه در خیابانی که یکی می‌ایستد و دیگری فرو می‌ریزد.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»