مرضیه حاجیهاشمی
امروز تصمیم گرفتم، در این لطافت و باران بهاری، قدم زنان به مسجد بروم و ضمن بهرهمندی از روح جمعی و پیوند معنوی در این روز، مشاهدات میدانی نیز داشته باشم. در مسجد تا جایی که من مشاهده کردم، اکثریت قریب به اتفاق نمازگزاران، در سنین بالای ۶٠ سال به نظر می رسیدند، به طوری که هر سه صف پر بود، از صندلی هایی که دوش به دوش هم نشسته بودند! و شاید یکی دو نفر سنی بین ۵۰ تا ۶۰ داشتند. این بدین معناست، ساختار فرهنگی رسمی و حکومتی دینی نتوانسته است، شکلی از دینداری مطلوب خود را بر جامعه و جمعیت متولد شده پس از انقلاب و نسل های بعد از نسل انقلاب، حاکم کند.
یک زن مسن تقریباً ۷۰ سالهای که روی صندلی جلوی من نشسته بود، برگشت و گفت، دخترم ساعت موبایلم از شب گذشته یک ساعت به جلو رفته و دیشب یک ساعت زودتر زنگ زد، برایم تنظیم میکنی؟ موبایلش را گرفتم، عکس رهبر در پسزمینه گوشی بود، ساعت را روی ۱۲:۴۴ دقیقه تنظیم کردم. سخنران داشت میگفت: دهههای مختلف، حکومتهای پس از پیامبر در مدینه، نقل روایات و احادیث پیامبر توسط صحابی را ممنوع کرده بودند تا کسی از فضایل علی (ع) حرفی نزند و به گوش نسلهای بعدی نرسد. به گونهای که آن نسلها مطابق خواست آن حکومتهای دینی تربیت شوند.
روبروی مسجد، پارک زیبای بزرگی است، تصمیم گرفتم، در پارک، زیر نم نم باران قدم بزنم. هر سال نوروز، باغچههای اطراف پارک در پیاده رو، پر از گل بود، در دو بخش بیرونی پارک، نمادهای بزرگ هفتسین وجود داشت، بخشی از پارک، مسقف به چترهای رنگی و بخش دیگر، مسقف به میلههای نوری رنگی و سرتاسر پارک پر از گلکاریهای متنوع بود. حوض بسیار زیبای وسط پارک، تمیز و با آبی شفاف، چشمها را به سوی خود خیره میکرد، طراوت بهاری را به شهروندان هدیه میداد و نسیمی که بر روی این آب و گل ها می رقصید، جان ها را می نوازید؛ اما امسال از هیچ کدام از آنها خبری نبود؛ حتی حوض و آبش کثیف و … بود!
گمان میبردم، اینکه امسال، شب سال تحویل، کوچه بسیار کثیف بود – در صورتی که قبلاً هر شب، نیمه شب ها، پاکبان آن را میروبید- و همسایهها آن را تمیز کردند، یک امر اتفاقی بود؛ ولی امروز متوجه شدم، امسال، شهرداری به بهانه فقط دو روز عزاداری، حتی مردم را از آنچه خودِ خدا با زیباییهای بهاریش به مردم هدیه داده، محروم نموده است و حتی نظافت و تمیزی معمول بوستانها و کوچهها را دریغ ورزیده. عملی شرم آور که جز حس تنفر و انزجار را بر نمیانگیزد، این هم در روزهایی که میتواند، سرشار از حس زیبا و بهاری پیوستگی و لطافت صفا و همدلی باشد و گذشته از آن، در آغاز سالی که شدیدا به همدلی و همراهی جامعه نیازمندند.
بزرگداشت نوروز، آیین ملی ایرانیان و بخشی از هویت آنها است که گرامی نداشتن و حقیر شمردن آن، توهین ملی تلقی می شود؛ همچنان که آیین های مذهبی چونان شب های قدر و بزرگداشت یاد پیشوایان دینی، بخشی از هویت دینی و مذهبی این مردمان است که باید، آن را پاس داشت و گرامی شمرد. هویت فردی و جمعی افراد، شامل عناصر هویت بخش متعدد است که نادیده انگاشتن هر بخش، نه تنها موجب آزردگی روح جمعی و ملی میشود و آسیبهای فرهنگی در پی دارد؛ بلکه به گروههای مختلف اجتماعی که به انگیزههای مختلف، هویت خود را حول یک عنصر غالب، صورتبندی میکنند، نوعی توهین تلقی میشود و خشم آنها و کنشهای لجاجت آمیز آنها را برمیانگیزد.
گروههای مختلف اجتماعی در درون یک هویت جمعی بزرگ، به وسعت یک ملت، به طور مثال ایرانی، مسلمان و … که قرنهاست، در کنار یکدیگر زیستهاند، در یک نوع همزیستی و تعادل طبیعی به سر میبرند و در نسبت با هم به گونهای خود تنظیمی، تعامل، مدارا، رفاقت، حرمت و همبستگی نانوشته دارند. وقتی یک عامل بیرونی مانند قدرت سیاسی، این نظم درونی را دستکاری میکند و بر بخشی از هویت جمعی یا عنصر غالب هویتی برخی گروههای اجتماعی، اصرار و سماجت میورزد و در مقابل، برخی دیگر را تحقیر میکند و تعادل جمعی بین گروهها را به هم میزند، جامعه را به سمت نوعی لجاجت سوق میدهد.
وقتی نهادهای حکومتی و نظم دهنده اجتماعی، خود، عامل بی نظمی و عدم تعادل اجتماعی میشوند و گویی با بخش بزرگی از جامعه از در لجاجت در می آیند، چه واکنش های غیر رسمی از سوی جامعه در مقابل این کنشگریهای رسمی مورد انتظار است؟ آیا آنچه امسال در چهره شهر تهران و … میبینیم که به نام دین خدا، گویی در تقابل با خدا و زیباییهایش برخاستهاند، به واقع نمایشی رقت انگیز از چیست؟ لجاجت ملی، تعصب دینی یا نماد فروپاشیدگی …؟
کانال نویسنده