آقای خامنهای در سخنرانی امروز بار دیگر نشان داد که بزرگترین دغدغهاش نه امنیت ملی، بلکه حفظ نظام به هر قیمتی است. ایشان با تأکید مضاعف بر مقوله “امنیت نظام” در مقابل “امنیت ملی”، اولویتهای راهبردی حکومت را آشکار ساختهاند. این رویکرد که اعتراضات مردمی را صرفاً محصول توطئه بیگانگان قلمداد مینماید، از یک سو نشانگر عمق شکاف میان حکومت و جامعه است و از سوی دیگر حاکی از ناتوانی ساختاری در مواجهه عقلانی با نارضایتیهای مشروع شهروندان.
تحلیل محتوای این سخنان بیانگر چند مؤلفه کلیدی است: نخست آنکه، گفتمان امنیتیسازی فضای عمومی همچنان به عنوان پارادایم مسلط در مدیریت بحرانهای اجتماعی تداوم دارد. دوم آنکه، پیشدستی در برچسبزنی به هرگونه حرکت اعتراضی، حکایت از ذهنیت توطئهپندارانه نخبگان حاکم دارد. سوم آنکه، تأکید بر سناریوی تهدید خارجی (به ویژه از سوی آمریکا) در شرایط فعلی بیشتر کارکردی داخلی داشته و هدف آن بسیج پایگاههای سنتی قدرت است.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، این گونه ادبیات نه تنها گرهی از مشکلات ساختاری کشور نمیگشاید، بلکه با ایجاد فضای دوگانهسازی (Self vs. Other) به تعمیق شکافهای اجتماعی دامن میزند. تجربه تاریخی نشان داده است که استراتژی “تهدیدآفرینی مصنوعی” در بلندمدت کارآیی خود را از دست داده و تنها به بیاعتمادی عمومی میانجامد.
نکتهی حائز اهمیت آنکه، این گفتمان فاقد هرگونه راهکار عملی برای برونرفت از بحرانهای چندبعدی کنونی است. به جای ارائه برنامههای اصلاحی، شاهد تکرار الگوهای رفتاری پیشین هستیم که پیشتر نیز ناکارآمدی آنها به اثبات رسیده است. تداوم این روند میتواند به تشدید ناپایداریهای ساختاری و افزایش هزینههای حکمرانی بینجامد.
راهکار برونرفت از این وضعیت، نه در تشدید گفتمان امنیتی، که در بازنگری اساسی در شیوههای تعامل با جامعه مدنی و پذیرش حق مشارکت سیاسی شهروندان نهفته است. تجارب بینالمللی نشان میدهد که نظامهای سیاسی تنها از طریق انعطافپذیری و پاسخگویی به مطالبات مشروع مردم توانستهاند پایداری خود را در بلندمدت تضمین نمایند.
زهرا مهر
@TahlilZamane