؟؟؟؟٭
مادامی که اختیار ایران به دست یک مخبطِ دیوانه نیفتاده باشد، ایران هرگز تنگهٔ هرمز را نخواهد بست، هرگز به قطر و عربستان و کویت و امارات و بحرین حمله نخواهد کرد و هرگز با کل جهان وارد جنگ نخواهد شد، حداقل به خاطر اینکه حفظ نظام از اوجب واجبات است!
برای گفتن این هرگزها دلایلی داریم و حسین شریعتمداری که سالهاست این را تیتر کیهان میکند هیچگاه تعیینکنندهٔ اوجب اعمال نبوده است. در ایران هستهٔ نظام تصمیم میگیرد که حفظ این حکومت را بر هر چیز دیگری در جهان ترجیح میدهد و حفظ این حکومت مستلزم درنیفتادن آن با همهٔ شاخهای تیز جهان است.
البته دلایل محکمی نیز برای اینکه سیستم دچار جنون آنی نخواهد شد و بسیار اولتیماتومپذیر است، وجود دارد. برخی از این دلایل بستگی دارد به روحیه و جایگاه جهانی ایران و حکومتهای همواره ضعیفش و خوی روحانیون و برمیگردد به دوران قاجار.
بخواهیم بشماریم ایرانیها در سابقهٔ دلاوریِ دولتهای خود، دو اولتیماتوم از روسیهٔ تزاری، یک اولتیماتوم از شوروی و دو اولتیماتوم از انگلیس دارند و در مورد ایالاتمتحده هم لازم نیست حتی یکسال عقب بروید!
از سوابق تاریخی که بگذریم، برای این روزها محاسبات عقلانی هم هست. اولینش اینکه هرگونه حرکت تندِ ضد جریان نفت، اول به ایران آسیب میزند. این جمله که «اگر ما نتوانیم نفت صادر کنیم، هیچکس دیگر نمیتواند» حالت معکوس هم دارد. اگر نگذاریم نفت صادر کنند، حتی اجازهٔ قاچاق به پاکستان هم نخواهند داد. داستان تخیلیِ حمله به سنتکام در قطر و سایر پایگاههای فراوان آمریکا در کشورهای خلیج فارس نیز نقلِ همین حکایت است. با اعمال واقعی پرتاب خمپاره به پایگاههای آمریکا توسط قبایل مزدور بیابانهای عراق (که نه به تقاضای ما، که با یک تشر آمریکا به دولت دستنشاندهٔ بغداد متوقف شده) زمین تا آسمان فرق دارد.
منطق میگوید حکومت ما میداند پرتاب موشک به کشورکهای جنوب خلیج فارس، کل اروپا و ایالاتمتحده و سلاحهای انبارشده در خاورمیانه را علیه ما به کار خواهد انداخت و چین و روسیه هم جلوی رفتن ایران به زیر فصل هفت منشور ملل متحد را نخواهند گرفت و به تماشای عاقبت کار بسنده خواهند کرد.
از خواندن آنچه از اتاقهای فکر ایالاتمتحده درآمده، فعلاً دو سناریو بیشتر مورد بحث است. اول عملیات حزباللهآسا (پیجربازی و زدن هستهٔ مرکزی حکومت همراه با تحریکات مرزی با هدف سوریهای کردن ایران) و نابودیِ تأسیسات دفاعی و تهاجمی ایران از جایی دور از خاک اعراب یعنی از دل اقیانوس هند.
با این توصیفات، درصورتیکه هر یک از دو سناریو رخ دهند، اولین احتیاطِ بقایای حکومت، خودداری از وارد کردن کشورهای عرب به معرکه است و تضمین دادن به آنها که علیهشان حرکتی نمیشود. دیوانههای آخرالزمانی همچون سگی که لگد بخورد، نالهکنان روی زمین خواهند خوابید.
ما در آن جنگ پیروز نخواهیم شد و زیرساختهای خود را از دست میدهیم، جنگی پر افتخار و میهنی نخواهد بود زیرا اکنون واضح شده است که اکثریت مردم با کل آرای حکومت توافقی ندارند. رویکرد کنونی حکومت برای خروج آبرومندانه و کمآسیب از رویارویی را که به وضوح مورد تأیید اکثریت و حتی اکثریت مقامات حکومت است باید تأیید و جریان مخالفِ آن را از چرخهٔ تصمیمگیری حذف کرد، زیرا مانند جنگ تحریمی، جنگ نظامی نیز برای عدهای سود خواهد داشت. برکشیدگان کمعقل، ناصالح و درجهگرفتگانِ کیلوییِ دورانِ بعد از مصالحه با عراق، در زمرۀ این سودبران از گسترش درگیریاند.
در کشورهایی که به عقل اجماعی بشری اداره میشوند، آنها را بهکلی از چرخهٔ تصمیمگیری در امور بینالمللی و سیاست خارجی کنار میگذارند. ورود به درگیری یا متارکه و مصالحه یک تصمیم سیاسی است که در ستادهای کل گرفته نمیشود.
فقط در کشورهای ازهمپاشیدهٔ دولت از دست داده است که محور تصمیمساز و عمل، به محافل نظامی منتقل میشود. افرادی که برای دل دادن به مردم و نمایش داخلی به نشان دادن چماقهای کشور علیه دشمنانش علاقه دارند، معمولاً نخستین خالیکنندگانِ میدان و رها کردن ملت زیر پنجهٔ دشمنان هستند.
توجه و حمایت و دعای مردمان باید متوجه ساختارهای متولی سیاست خارجی (هرچند به کمال نیستند) و تصمیمسازان سیاسی باشد که تصمیمات اخیر آنها میتواند کشور را از گردنهٔ بحران و کنارهٔ پرتگاههای مخوف عبور دهد.
ملت ما با تصمیمی حساس روبروست. فارغ از های و هویها، نتیجهٔ نهایی دو شقی که در پیش داریم افتادن اختیار آیندهٔ کشور به دست نیروهای مرکزگریز با حمایت بیگانگان و یا حفظ وحدت ملی و عبور ایران از تونل بحران بدون ازهمپاشیدگیِ سرزمینی است. مخالفت یا تأیید یا پشتیبانی از هر کسی که بر این فرجام مؤثر است، ماهیتاً انتخاب یکی از این دو گزینه است.
٭شورای سردبیری جامعهنو
[این متن در تاریخ ۴ فروردین (۲۴ مارس) نوشتهشدهاست]