؟؟؟؟٭
بیایید فرض محتمل بگیریم که ایران و ایالاتمتحده طی هفتههای آینده به توافقی مناسب و محکم در مورد اختلافات خود برسند و تضمینهای کافی از یکدیگر بگیرند و در مسیر عادیشدن روابط قدم بردارند.
پرسشی پدید خواهدآمد: آیا این وضعیت جدید روابط حکومت با شهروندان ایرانی را نیز از خود متأثر خواهدکرد؟ آیا پایان کشمکش و رفع تنشی با ملت هم صورت خواهدگرفت؟
پرسش اندیشهسوزی است. پاسخ سردستیاش میشود اینکه کمشدن گرفتاریهای خارجی حکومت، میل و نیروی آن را برای فائقآمدن بر مشکلات داخلیاش افزایشمیدهد؛ اما مشکل اینجاست که تعریف بسیاری از حکومتها و از جمله حکومت ما از «مشکل» با آنچه بیرون از حکومت وجود دارد یکسان نیست. برای یک تاجر باز نشدن روابط تجاری با جهان خارج مشکل محسوبمیشود و برای یک نویسنده باز نشدن فضای سیاسی و نبود آزادی بیان. برای یک کارگر اجارهنشین مشکلی بزرگتر از ناکافیبودن دستمزد وجود ندارد و کسی هم ممکن است مشکلش اجبار به دادن پول فیلترشکن باشد.
مشکل حکومتها البته ترکیبی و چندجانبه است: از داخل و خارج فشار دارند و مجبورند توان خود را برای برآمدن از پس مشکلات اقتصادی و اجتماعی در داخل و رفع ناهمراهی و نامرادی خارجی تقسیمکنند؛ پس طبیعی است که با رفع هریک از دو نوع مشکل، توان و میل حکومتها برای رفع مشکلی دیگر مصرفشود که برایش مهم و عاجل است.
آیا به سراغ ترمیم اقتصاد خود میروند؟ آیا دنبال بهبود روابط خود با مردمشان خواهندبود؟ آیا به سراغ مخالفان میروند تا با خیال راحت آنها را حذفکنند؟
حل هر مشکل داخلی و خارجی یک پیوست متقابل نیز دارد؛ مثلا اگر حکومتی مشکل خارجی پیداکند، پیوست داخلیِ مرتبط و متأثر خواهد داشت و بالعکس. نمونههای فراوانی از رفتار حکومتها در اینگونه موقعیتها وجود دارد.
در اوایل سال ۱۹۹۱ صدامحسین در موقعیت خاصی قرار گرفت: کویت را اشغال کردهبود و آمریکاییها آمدهبودند او را اخراج کنند. عملیاتی که با نام «طوفان صحرا» اجرا شد در عرض چندروز صدام را به تندادن به قطعنامههای سازمان ملل برای خروج از کویت واداشت. سیلی بسیار سختی از آمریکاییها خورد.
پیوست داخلی آن چه بود؟ بلافاصله بعد از شکست از ایالاتمتحده نیروهایش را به کردستان فرستاد تا کردها را تنبیهکند و شورشی را نیز که در بصره درگرفتهبود با کشتن بیش از ۲۵۰ هزار نفر سرکوبکرد. شکست از بیرون غالباً به سرکوب در داخل میانجامد!
موارد معکوس نیز فراوان است: دولت ایالاتمتحده در اواخر دهۀ۱۹۶۰ مقهور افکار عمومی قدرتمند آمریکاییان شد: مردم جنگ ویتنام را نمیخواستند و دولت مجبور شد خودش را از باتلاق ویتنام بیرون بکشد و مذاکرات آتشبس را با ویتکنگها شروعکرد!
حال باید دید انعکاس «اجبارِ تبدیل به میلشده» حکومت ایران برای کنارآمدن با ایالاتمتحده چه شکلی از پیوست داخلی را خواهدداشت.
آقای ترامپ گفتهاست «میخواهم ایران سلاح هستهای نداشتهباشد و کاری به این ندارم که در داخل خودشان چه میکنند».
حرف درستی است و ایالاتمتحده چنین حقی هم ندارد که در مسائل داخلی ایران مداخلهکند. اما باید دید بازتاب آن معاملۀ محتمل بزرگ و در شرف وقوع، رابطۀ حکومت-جامعه را در ایران به چه سمتی میکشد؟
حالا برای فهمیدن اینکه چه رخمیدهد و پیوست داخلی توافق احتمالی با ایالاتمتحده در کدام زمینههاست میباید به مشکلات مقابل حکومت نگریست: اقتصادی رو به وخامت که حتی پس از بهبود اوضاع سیاستخارجی تا سالها در سرازیری خواهدماند و جامعهای که اکثریت مطلق آن دیگر میلی به تداوم حکومت روحانیون و قواعد غیرمعمولش ندارد. موضع حکومت در مورد اول انفعالی و ناکارا و منجر به فلج است، اما در مورد دوم هنوز خود را در موقعیت قدرت و سلطه میپندارد.
میشود از هماکنون پیشبینیکرد انتقام جام زهر احتمالی را جامعه بهسختی پسخواهدداد.
امضاکنندۀ سند تسلیم را بهسختیِ بیشتر از مجازات ظریف زیر دستوپای فحاشان خواهند انداخت و فعالان سیاسی دوباره به گوشۀ رینگ کشیدهخواهندشد و به انفرادی خواهندافتاد.
طرفه نیست و قانون وطنپرستی و مردمدوستی این است که اشخاص آگاه با اطمینان بر اینکه چنین خواهد شد بیش از حکومت میل به رسیدن به نقطۀ سازش و کمشدن فشار بیگانه برگلوی ایرانیان دارند.
٭ تحریریۀ جامعهنو