محمد محبی
زندهیاد جواد طباطبایی در اواخر دهه هفتاد کتابی را با عنوان «مفهوم ولایت مطلقه در اندیشه سیاسی سده های میانه» درباره دینسالاری مسیحی در قرون میانی مسیحیت منتشر کرد. این کتاب بعدها تجدید چاپ نشد، اما فقراتی از آن در دفتر نخست از جلد نخست «اندیشه سیاسی جدید در اروپا» با عنوان «جدال قدیم و جدید» منتشر شد، در دهه نود مرحوم طباطبایی تصمیم گرفت، حجم محتوای کتاب «جدال قدیم و جدید» را دوبرابر کند، دفتر نخست با نام «جدال قدیم و جدید در الهیات و سیاسات» منتشر شد، اما دفتر دوم که قرار بود عنوان آن «جدال قدیم و جدید در فلسفه حقوق و جمهوریخواهی نوآیین» باشد، به دلیل بیماری و درگذشت استاد، منتشر نشد.
انتخاب کلمه «ولایت مطلقه» از سوی طباطبایی، بسیار زیرکانه و مبتکرانه بود. او در واقع با این انتخاب، کنایهای سنگین به نظریه ولایت مطلقه فقها در تشیع زد.
در فقرهای از مقدمه کتاب «مفهوم ولایت مطلقه در اندیشه سیاسی سده های میانه» آمده است:
«در آغاز سدههای میانه، مذهب مختار در اندیشه سیاسی، اندیشه مستند به کتاب و سنت مسیحی، اندیشه جدایی دین و دولت بود، و نظریه ولایت مطلقه پاپ و کلیسا که در تاریخ اندیشه سیاسی از آن به Theocracy (ولایت مطلقه پاپ یا کلیسا) تعبیر شده و برتری مرجعیت روحانی یا Auctoritas بر اقتدار سیاسی شاه و امپراتور یا Potestas، نظریهای بسیار متاخر در تاریخ اندیشه سیاسی سدههای میانه است.»
در تشیع هم ولایت مطلقه فقیه، نظریهای بسیار متأخر است. نزدیک به ۱۲ قرن، اکثریت فقهای شیعه به عدم جواز قیام برای تشکیل حکومت مبتنی بر شرع، و عدم جواز اجرای حدود در عصر غیبت معتقد بودند. خلاصه نظرات فقهای شیعه در این فقره در قرون مختلف را قبلاً در یک یادداشت در همین صفحه به اشتراک گذاشتهام.
مقام پاپ هم مانند مقام فقیه، قرنها دور از سیاست و حکومت تعریف میشد. و صرفاً در چند قرن میانی مسیحیت، پاپها هم از لحاظ دینی و هم از لحاظ سیاسی بالاترین مقام تعریفشده بودند، اما در زمان کنونی فقط از حیث تقدس و مقام روحانی ولایت و عصمت دارند.
پاپ فرانسیس رهبر کاتولیکهای حهان، امروز در سن ۸۸ سالگی از دنیا رفت. از پطروس مقدس (به عنوان نخستین پاپ) تا پاپ فرانسیس، ۲۶۷ پاپ در دنیای مسیحیت به این مقام رسیدند.
بر طبق روایت انجیل متی، عیسبنمریم، یکی از حواریون خود به نام شمعون ملقب به شمعون صخره را به عنوان رهبر نخستین کلیسای مسیحیت برگزید. و او را پطروس لفب داد. پطروس در زبان آرامی به معنای صخره است، عیسی اینگونه حکم کرد:
«من بر این صخره کلیسای خود را بنا میکنم، و قدرتهای جهنم، هرگز قادر به نابودی آن نخواهند بود. من کلیدهای ملکوت خدا را در اختیار تو (پطرس) میگذارم تا هر دری را بر روی زمین بگشایی در آسمان نیز گشوده شود و هر دری را بر روی زمین ببندی، در آسمان بسته شود»
در فلسفه مسیحیت کاتولیک، پاپ دارای نوعی عصمت است. شباهتهای جالبی بین مسیحیت و مذهب شیعه درباره وصایت نبی و عصمت وجود دارد. برخلاف تصور خیلیها، تشیع ساخته ایرانیها نیست. اتفاقاً در میان مذاهب و فرق اسلامی، تشیع بیشترین فاصله را با ایرانیت دارد. البته ایرانیها، چندین قرن بعد (از قرون چهارم و پنجم هجری به بعد) کنترل فقه و کلام تشیع را در دست گرفتند و در آن دخل و تصرفهای زیادی کردند. شیعیان اولیه که در کوفه میزیستند عمدتاً از چهار قبیله نخع، اشعری، کنده و خزاعه بودند، که هر چهار قبیله دارای ریشه یمنی و عرب قحطانی بودند، اعرابی که قبل از مسلمانشدن با یهودیت و مسیحیت در شبهجزیره آشنایی داشتند، تشیع اولیه نتیجه اختلاط اعتقادات مسیحیان و یهودیان شبهجزیره عربستان با آیین محمد بود. البته الگوبرداری تشیع اولیه از مسیحیت، بسیار سطحی بوده است. چون اسلام برخلاف مسیحیت فاقد ایمان و معنویت استوار است. در اسلام، دنیا، شریعت و حکومت دنیوی مقدم بر هر چیز است، اما در مسیحیت، معنویت و ایمان بر هر چیزی ارجحیت دارد.
همانطور که در قرآن اشارهای به مقام امامت (در معنای تشیع به عنوان جانشین پیامبر)، نشده است و شیعیان اولیه اماممنعندالله زا جعل کردند، مسیحیت کاتولیک هم مفهوم پاپ را جعل کرد. در کتاب مقدس چیزی درباره پاپ نیامده است. بلکه یک اصطلاح جدیدی است که بعدها مطرح شده و حتی مرکزیت پاپ در شهر رم هم یک موضوعی است که در زمانها و سالهای بعد، به آن پرداختهاند. اما ادعای کاتولیکها آن بوده که حرفشان مستند به فقرات برخی عبارات کتاب مقدس است که عیسیمسیح به پطرس چنین خطابی کرده است؛ چون پطرس وصی عیسی بود. آنها پاپ را جانشین پطرس میگیرند و مقاماتی هم برایش ثابت میکنند و گرنه در کتاب مقدس، درباره وظایف اسقفها و بسیاری از مطالب و جزئیاتی که مطرح میباشد صحبت نشده است.
تشیع اولیه در اواسط قرن سوم هجری با ادعای اینکه فرزند امام حسن عسکری از نظرها غایب است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد، امکان شکلگیری یک واتیکان برای تشیع را از بین بردند. و از آنجا که اغلب حکومتهای مستقر در جهان اسلام از تشییع نبودند، فلسفه سیاسی شیعه بر «نظریه حکومت جور» بنا شد، بدین معنی که هر حکومتی در عصر غیبت حکومت جور و طاغوت است و تا ظهور منجی و استقرار امام معصوم، امکان پایان دادن به حکومت طاغوت نیست، بنابراین، فقهای شیعه، صرفاً جواز حضور محدود در برخی از مناصب دیوانی را به پیروان خود برای تسهیل امور جاری خلقالله تجویز میکردند، اما تشکیل حکومت براساس شریعت بدون حضور معصوم را جایز نمیپنداشتند. این فرآیند میتوانست به شکلگیری یک معنویت استوار در تشیع منجر شود، به ویژه اینکه ایمان به ولایت تکوینی معصومین و واسطه فیض بودن ایشان میتوانست یک ایمان مستحکم ایجاد کند. اما از آنجا که بالاخره تشیع زاده اسلام است، هیچگاه نتوانست خود را به معنویت و ایمان استوار بیاراید. با ظهور نظریه ولایت مطلقه فقیه، تتمه ایمان و معنویت شیعی هم از بین رفت. روحالله خمینی در نامه جنجالی سال ۱۳۶۶ خود به خامنهای بهطور واضح تصریح کرد که برای حفظ «حکومت اسلامی» حتی میتوان نماز را هم تعطیل کرد، همان روز انتشار نامه، احمد آذری قمی در سرمقاله روزنامه رسالت تیر خلاص را زد و نوشت: «ولیفقیه میتواند برای حفظ حکومت حتی اصل توحید را هم تعطیل نماید!»، خمینی هم نه تنها واکنش منفی به این سرمقاله نشان نداد بلکه از ادامه اینگونه بحثها استقبال کرد. بله درست خواندید، «اصل توحید»! یعنی پایه اعتقادی و ایمانی و معنوی اسلام!
طباطبایی درباره مخالفت برخی متفکرین مسیحی با ولایت مطلقه پاپ به فقراتی از اعتراضات ویلیام اوکامی اشاره میکند:
«ویلیام اکامی بر آن بود که مسیحیت دیانت «آزادی» و قانون مسیح «قانون آزادی» است و این دیانت و قانون آزادی با اعمال ولایت مطلقه منافات دارد. زیرا در دیانت عیسی مسیح، کسی بر کسی ولایت ندارد، در حالی که اگر پاپ دارای ولایت مطلقه میبود، به گفته نویسنده «رسالهای کوتاه درباره اقتدار پاپ»، میتوانست آنچه را که اراده کند، به مردم تحمیل نماید. این که عیسی مسیح امت خود را از بسیاری از تکالیفی که در تورات برای بنیاسرائیل آمده بود معاف کرد، در نظر ویلیام اکامی دلیل این است که مسیحیت نه دیانت «بردگی»، که قانون آزادی است. از نظر او، نظریه ولایت مطلقه «نظریهای رافضی» بود که برای همه مسیحیت پرمخاطره است».
از قضا ولایت مطلقه فقیه هم نظریهای رافضی اندر رافضی بود که عواقب وخیمی برای تشیع داشته و خواهد داشت. مسیحیان به موقع از مخاطرات ولایت مطلقه پاپ آگاه شدند و پاپ را به سمت جایگاه واقعی خود فرستادند. اما به نظر شیعیان نمیتوانند مخاطرات نظریه ولایت مطلقه فقیه را درک کنند، هرچند حتی برای درک کردن هم دیر شده است. کاتولیکها در روزهای آینده با احترام پاپ خود را دفن کرده و طی مراسم و تشریفات جالب و نمادین، پاپ دویستوشصتوهشتم خود را انتخاب خواهند. اما آیا شیعیان ولایی ولیفقیه سوم خود را خواهند دید؟!
فیسبوک نویسنده