احمد علوی
پذیرش ازسرگیری مذاکرات هستهای از سوی رهبر حاکمیت ولایی را نمیتوان تنها واکنشی تاکتیکی به تحریمها یا تحول در روابط بینالمللی این رژیم و جهان دانست، بلکه این تصمیم ریشه در ملاحظات بقا و محاسبات امنیتی-سیاسی عمیقتری دارد. درواقع، حاکم ولایی در نقطهای ایستاده که تداوم دو بحران همزمان ــ جنگ بالقوه با آمریکا/اسرائیل و نارضایتی فزاینده داخلی ــ میتواند ثبات هسته سخت قدرت را بهصورت همزمان تهدید کند. در این چارچوب، انتخاب راهبرد «حل بحران خارجی از طریق تعامل حداقلی، همراه با استمرار و تشدید کنترل درونی» موجه تر از دیگر گزینه ها به نظر میرسد.
۱. شتاب مذاکرات و واقعیت سیاست در ایران
آغاز گفتوگوهای کارشناسی در مسقط و ادامه آن در رم نشان میدهد که مسیر مذاکرات هستهای وارد مرحلهای جدی و فنی شده است؛ مرحلهای که معمولاً پس از تعیین خطوط کلی توافق شکل میگیرد. این روند شتابگرفته میتواند به توافقی موقت یا چارچوبی برای گشایشهای بعدی بی انجامد. چنین حرکتی از سوی نظام ولایی و هسته سخت قدرت، که بهطور سنتی در برابر فشار خارجی موضع دفاعی اتخاذ میکند، سیگنالی از تصمیم سطح بالا برای مدیریت بحران است.
۲. ناکامی سیاست فشار حداکثری و فرصت تنفس
سیاست فشار حداکثری که در دوره ترامپ اول با هدف فروپاشی یا تغییر بنیادین ساختار قدرت در ایران طراحی شده بود، در عمل نهتنها به تحقق این هدفها منجر نشد، بلکه موجب افزایش انزوا، فرسایش منابع اقتصادی، و در عین حال انسجام بیشتر بلوک امنیتی-نظامی در داخل رژیم شد.
اینک در چنین شرایطی، بازگشت به میز مذاکره میتواند راهی برای خرید زمان، جذب منابع ارزی، و مدیریت موقت بحرانهای اقتصادی تلقی شود، بیآنکه نظام مجبور به اصلاحات سیاسی بنیادین گردد یا دچار فروپاشی شود.
۳. جابهجایی در سیاست خارجی آمریکا و فرصت برای مانور
تغییر در توازن گفتمانی سیاست خارجی آمریکا، بهویژه با تقویت دیدگاههای انزواگرایانه و ضد مداخله در بخشی از اردوگاه جمهوریخواهان، به حاکمیت ولایی امکان داده است تا در فضای جدیدی که برخورد نظامی اولویت کمتری دارد، بهدنبال توافقی حداقلی باشد. چهرههایی چون جیدی ونس که مخالف جنگهای بیپایان هستند، فضایی برای تعامل محدود اما کاربردی با تهران فراهم کردهاند. این فرصت برای تهران بهمثابه گشودن دریچهای برای کاهش فشارها بدون تقابل آشکار است.
۴. ترجیح صلح خارجی بر مواجهه دوگانه جنگ و شورش
در مواجهه با دو بحران همزمان ــ تهدید خارجی و نارضایتی داخلی ــ رهبر حاکمیت ولایی بهتجربه تاریخی رجوع کرده و بار دیگر گزینه تعامل با دشمن خارجی را بر خطر شورش داخلی ترجیح داده است.
این الگو پیشتر نیز در سال ۱۳۶۷ (پذیرش قطعنامه ۵۹۸) و در سال ۱۳۹۲ (مذاکرات برجام) تکرار شده بود. در هر دو مقطع، صلح یا نرمش در سیاست خارجی بهمنظور حفظ کنترل داخلی و تداوم سرکوب بهکار گرفته شد. اکنون نیز بهنظر میرسد هدف از توافق احتمالی، بیش از آنکه گشایشی به جهان باشد، کاستن از سطح بحران برای تجدید قوای سرکوب در داخل ایران است.
۵. غافلگیری جریانات برانداز و بازی تاکتیکی نظام
در صورت دستیابی به توافق، جریاناتی که به استراتژی فشار حداکثری دل بسته بودند یا پایان کامل برنامه هستهای را انتظار داشتند، با واقعیتی پیچیدهتر مواجه خواهند شد. حاکمیت ولایی همواره نشان داده که میتواند از فرصتهای دیپلماتیک برای بقاء، کاهش تهدیدهای بیرونی، و بازتولید سرکوب استفاده کند، بیآنکه در ساختار بنیادین خود تغییری ایجاد نماید.