دیکتاتورها یکی ویژگی مشترک دارند و آن اینکه هر گاه صدای پای مرگ را احساس میکنند، دچار بحران شدید میشوند. این بحران گاهی به صورت افسردگی و بیمعنایی و بیتوجهی به #قدرت و گاهی به صورت اعمال خشونت و خودکامگی بیشتر خود را نشان میدهد.
ديکتاتورها به دليل اعمال قدرت افسارگسیخته، در طول زمامداری خود، کمکم به این یقین و باور میرسند که قدرت آنها ابدی است، اما هنگامی که آثار بیماری و کهولت سن و ناتوانی در گفتار و رفتارشان را میبینند، یقین مییابند که مرگ شوخی ندارد و از جنس خادمان متملق و چاپلوسان اطرافشان نیست و راه گریزی از آن ندارند.
دیکتاتورها به چشم خود، جانشینان و مخالفین خویش را میبینند که هر کدام به دلایل خاص خود، برای مرگ او لحظهشماری میکنند و همین مسئله بر خشونت و استبداد آنها میافزاید.
در طول تاریخ، دیکتاتورها و خودکامگان بسیاری را میبینیم که در سالهای پایانی حیات خود، تمام مخالفان زندانی خویش را قتلعام کردهاند یا جانشینان خود را کور و نابینا کرده و به قتل رساندهاند.
دیکتاتورها در پایان عمر، توان درک و پذیرش ترک دنیایی که همه چیز آن مُسَخَّرشان بوده است را ندارند و سعی میکنند تا آنجا که میتوانند با کشتار دیگران بر غریزه مرگ فائق آیند.
آدولف #هیتلر، #موسولینی یا #صدام حسین و معمر #قذافی نمونههای اخیر از دیکتاتورهایی بودند که حاضر به پذیرش واقعیت مرگ نبودند و با توسل به جنگ و کشتار و خشونت تلاش میکردند تا آنجا که میتوانند با نابودی و کشتار دیگران، تراژدی مرگ خویش را به تعویق بیافکنند.
ديکتاتورها در طول حیات خود به علت همهمه اطراف و درگیری در مسائل حکومتداری چندان به مرگ نمیاندیشند و اما آن زمان که به ناچار با ابتلاء به یک بیماری لاعلاج و یا کهولت سن و ناتوانی در انجام امور روزمره، صدای منحوس ناقوس مرگ را میشنوند، دچار بحرانهای شدیدی میشوند که گاهی به صورت افسردگی شدید و بیمعنایی زندگی و بیارزش شمردن همه چیز و.. و اغلب هم به صورت اعمال #استبداد و #خشونت و خودکامگی بیشتر واکنش نشان میدهند.
فرهاد_قنبری