وقتی بندر در دود و خون میسوزد، جاده هم بیقرار میشود.
در انفجار تلخ بندرعباس، فقط انبارها و کانتینرها نبودند که شعلهور شدند؛ دل ما هم آتش گرفت.
ما، کامیونداران تاکستان، از فاصله صدها کیلومتری، باری سنگینتر از فولاد را بر دوش کشیدهایم؛ باری از اندوه، خشم و همدردی.
ما دیدهایم که چگونه جان انسان، پشت درهای بسته و دیوارهای سکوت، به بازی گرفته میشود.
ما لمس کردهایم که در این کشور، بعضی انفجارها فقط یک حادثه نیستند؛ فاجعههایی هستند که میشد جلویشان را گرفت… اگر مسئولیت بود، اگر پاسخگویی بود، اگر حقیقت اجازه داشت نفس بکشد.
این همدردی، فقط یک ابراز احساسات نیست؛ رژهایست در سکوت، اعتراضیست روی چرخهای خاکگرفته.
این صدای ماست که میگوید:
ما فراموش نخواهیم کرد.
نه بندر را، نه کارگرش را، نه آنهایی را که سوختند و هیچکس جواب نداد.
دروغ و پنهانکاری شاید برای مدتی چشمها را ببندد،
اما نمیتواند صدای فریادهای ما را خاموش کند.
از جاده تا دریا، فریاد عدالت در حرکت است.
و این بار، باریست که هیچ دستگاهی نمیتواند متوقفش کند.
@Eterazebazar