به نقطه سقوط کامل اقتصادی رسیدهایم. این جمله دیگر شعار یا اغراق نیست؛ کافیست هر خانواده، وضعیت اقتصادی خود را با یک سال پیش مقایسه کند تا عمق فاجعه را درک کند. تفاوتی که از زمین تا آسمان است: یخچالها خالیاند، سفرهها کوچک شدهاند، و قدرت خرید مردم روزبهروز تحلیل میرود.
امروز دیگر حتی تأمین یک وعده غذای ساده هم برای بسیاری از خانوادهها دشوار است. کیفیت مواد غذایی پایین آمده و قیمتها سر به فلک کشیدهاند. سبزی و میوه که زمانی جایگزین گوشت بود، حالا قیمتی بالاتر از گوشت دارد. برای دو عدد بادمجان، دو عدد کدو، نیم کیلو گوجه، چند عدد سیبزمینی و پیاز باید بیش از ۲۰۰ هزار تومان پرداخت؛ غذایی که شاید تنها یک وعده را پاسخگو باشد.
سلامتی جامعه بهشدت در معرض تهدید است. کودکان و جوانانی که در سن رشد قرار دارند، از تغذیه مناسب محروماند. خانوادهها ناچارند با نان و برنجهای بیکیفیت و گاه مشکوک به آلودگی، شکم خود را سیر کنند. قیمت یک کیسه ۱۰ کیلویی برنج هندی به بیش از یک میلیون و سیصد هزار تومان رسیده و همین مقدار حتی برای یک ماه یک خانواده چهار نفره کفایت نمیکند.
مرغ، که زمانی غذای متوسط طبقه کارگر بود، حالا با قیمت ۲۰۰ هزار تومان و دورریختنیهایش، کالای لوکس بهحساب میآید. گوشت و ماهی از سفرهها رفتهاند. حتی غذاهای سادهای مانند آش رشته، عدسی و خوراک لوبیا هم دیگر ارزان نیستند. لوبیا کیلویی ۵۰۰ هزار تومان، عدس و نخود ۳۰۰ هزار تومان شدهاند و مردم مستأصلاند.
وقتی به همه این فشارها، هزینههای اجاره مسکن، بهداشت، رفتوآمد، پوشاک و دارو را هم اضافه کنیم، تصویری ترسناکتر نمایان میشود. سفرهها کوچک شدهاند و امید به بهبود، هر روز کمرنگتر میشود.
واقعیت این است: سقوط اقتصادی اتفاق افتاده. حالا فقط مانده اعتراف رسمی به آن.
@TahlilZamane