محمدرضا افخمی
در طبیعت موجودات مختلف برای بقا از نوعی زندگی همیارانه استفاده می کنند تا هر دو طرف از آن منتفع شوند و ضمن تقسیم کار امکان ادامه و تسهیل حیات فراهم شود . مثلا همزیستی جلبک و قارچ در گلسنگ یا همزیستی مورچه و شته؛ این رابطه یک رابطه برد برد و توأم با رضایت و سود طرفینی و بدون استثمار و بهره کشی بک طرفه است .
اما رابطه دیگری در طبیعت وجود دارد که در آن فقط یک طرف سود می برد و بدون آن که سودی یه طرف مقابل برساند نه تنها از وجود او منتفع می شود بلکه حتی به او آسیب می رساند و قوای او را تحلیل می برد؛ مثل رابطه کنه با گوسفندان یا رابطه کرم های روده ای با حیوانات که به آن رابطه انگلی می گویند.
حاکمان ایران علیرغم در اختیار داشتن منابع و ثروتهای طبیعی ایران و دست باز در استخراج و هزینه کردن این نعمات خدادادی کهمتعلق به همه ملت ایران است، با بیکفایتی و بیلیاقتی و فقدان مدیریت علمی و شایسته، تورم سنگین و کمرشکن بر مردم مظلوم تحمیل می کنند و روز به روز علاوه بر کاهش ارزش پول و دارایی های آنها، سفره هایشان را کوچک و کوچکتر و روزگارشان را سیاه و سیاه تر می کنند و با کمال بی انصافی در این وانفسای فقر و تنگدستی برای جبران ناکارآمدی خود که منجر به اتلاف منابع و ثروت ملت شده، مالیاتهای سنگین که یادآور باج و خراج های ظالمانه سلاطین مستبد پیشین است از مردم دریافت می کنند و وقیحانه از آن به عنوان حقوق حقه(!) دولت یاد می کنند گویا بابت این هنرمندی در ویرانی اقتصاد مردم طلبکارشان هم هستند !
جالب است بدانید که علیرغم تبلیغات و توصیه های حکومت به موجران برای ترحم بر مستاجران و انصاف و مهربانی بر آنها و افزایش مختصر اجاره بها، اگر شخصی ملکی را به دیگری اجاره دهد در زمان پرداخت مالیات، بر اساس مبلغی که خودشان برای اجاره از قبل در آن منطقه مقرر کرده اند از فرد مالیات می گیرند نه آن مبلغی که موجر از مستاجر دریافت کرده – بخصوص اگر ملک تجاری باشد – و در برابر اعتراض موجر می گویند که شما می توانید از حق خود بگذرید اما دولت از حقوق حقه(!) خود نخواهد گذشت !
حکمرانان ایران چنان بر ستم و بیداد جری شده اند که حتی وقتی مردم از حسابهای شخصی خود در بانکها -که عملا دولت بابت در اختیار داشتن آنها و استفاده از این منابع سود سرشاری می برد – برداشت می کنند مبلغی بابت حق الزحمه(!) برداشت می کنند و حقوق حقه (!) دولت را از حلقوم خلق الله بیرون می کشند؛ برداشت وجه بابت انتقال پول و سایر تراکنش ها که دیگر مدتهاست عادی شده است .
حاکمان ما وقتی سازمان های تحت امرشان چون تامین اجتماعی برای مدتهای طولانی بدهی خود به داروخانه ها و پزشکان را پرداخت نمی کنند و به برکت بیعرضگی شان در زمان پرداخت هم ارزش واقعی پول به نصف یا کمتر می رسد، ککشان نمی گزد اما اگر طلبی از همان آدمها داشته باشند با کوچکترین تاخیر حسابهایشان را مسدود کرده ممنوع الخروجشان می کنند.
سیستم مسلط بر ایران تمام منابع و معادن و گنج های روزمینی و زیرزمینی کشور ثروتمند ایران را در اختیار دارد و با دست باز آنها را هر جا که بخواهد هزینه می کند و هزاران میلیارد دلار خرج انرژی اتمی بیحاصل و پرهزینه و گروههای مسلح فرامرزی و تبلیغات ایدئولوژیک و مراسم بی معنی و بی فایده و ... می کند اما حتی از تأمین نان و آب و برق و گاز و حتی محیط زیست و هوای پاک مورد نیاز مردم عاجز و ناتوان است و گویا اصولا تعهد و الزامی برای این کار حس نمی کند.
مردم ایران حتی وقتی برای تأمین قوت لایموت در معادن و کارخانه ها و بنادر کار می کنند حکومت از تأمین امنیت شان ناتوان است و محل کارشان – همچون حادثه بندر رجائی و معادن طبس و کرمان و …- بر سرشان آوار می شود.
براستی جز حکمرانی انگلی چه نام دیگری بر این نوع کشورداری می توان نهاد؟
تحکیم ملت