رضا امانی فر
در یادداشت پیشین (پیروزی معلمان و شکست دوباره حاکمیت در میدان آزادی) روی این محور تمرکز کردم که بسیج گسترده نیروهای امنیتی در سراسر کشور برای مانع شدن شکلگیری یک همایش مناسبتی نشان از اقتدار شورای هماهنگی و استیصال حاکمیت در برابر این نهاد زنده و پویاست. احضار و بازداشت چند همکار در روزهای قبل از تجمع، تماس و پیامک به بسیاری از فعالان صنفی برای ممانعت آنها از حضور در تجمع روز معلم، گسیل گستردهی نیروهای نظامی و امنیتی در خیابانهایی که محل تجمع معلمان بود، تهدیدها و در نهایت بازداشتهای همکاران در نقاطی از کشور، نشان از جایگاه جنبش معلمان در سپهر اجتماعی و سیاسی کشور است. در این یادداشت مروری بر تاریخچه تجمعات ۱۴۰۰ خواهم داشت تا نشان داده باشم جریانها اگر مداومت داشته باشند، راه خوبش را باز مینمایند.
نقطهی عزیمت تجمعات سال ۱۴۰۰ شهریور ماه آن سال بود که معلمان فقط در ۶ شهر به خیابان آمدند. در مهرماه ۲۵ شهر و در آبان حدود ۴۰ شهر به خیابان آمدند. این آمار را همان سال جمعآوری کرده بودم ولی بعدها از آرشیوم حذف شد. برخی از آنها را هنوز در خاطر دارم. در آذر و دی از ۱۰۰ شهر عبور کرد و در روندی تصاعدی در بهمنماه به ۲۰۰ شهر کشور رسید. در کمتر از ۷ ماه ۱۲ تجمع سراسری کشوری شکل گرفت. وضعیت به گونهای شد که حکومت ناچار شد در تجمع روز معلم دست به سرکوب گسترده بزند. در آن روز بیش از ۲۰۰ همکار در سراسر کشور بازداشت شدند و تعداد زیادی از آنها به زندانهای طولانی مدت فرستاده شدند. پس از آن نیز موج اخراجها، پروندهسازیها، کسر حقوقها و انواع تعدیات و تهدیدها ادامه یافت. هدف یکسره کردن کار شورا و جنبش معلمان بود.
حاکمیت پس از این رویدادها از رو تیغ کشید و هیچ روزی آن تیغ را پایین نیاورد.
جای تعجب این بود/است که برخی در عوض این که آن موج سرکوب را در نظر بگیرند که هیچگاه فروکش نکرده است، به خرده و ایراد گرفتن و…. از شورا میپردازند. در واقع، این افراد نیز در ادامهی خط سرکوب وارد صحنه شدند/ شدهاند تا پروژهی نابودی شورای هماهنگی و جنبش معلمان را تکمیل نمایند.
من منکر وجود دغدغهمندان و دلسوزانی نیستم که نقدهایی را به شورا وارد میدانند که وارد نیز هست، ولی حساب آنها با برخی که اگر میتوانستند در همین تجمع اخیر با نیروهای امنیتی همراه میشدند و…. جداست. هرچند آن همه لغز خواندن و طعنه زدن و نوشتن و کارشکنی کردن پیش و پس از روز تجمع، دست کمی از سرکوب نداشت و ندارد.
یک بار دیگر به روند فزایندهی تجمعات ۱۴۰۰ اشاره میکنم. ما با ۶ شهر شروع کردیم و آن هم در فضایی که سرکوب چندانی وجود نداشت. به واقع، زمانی که سرکوبی هم در کار نبود، شروع تجمعات ما با ۶ شهر بود و پس از آن سیر تصاعدی داشتیم.
ولی تجمع اخیر در اوج تهدید و احضار و بازداشت و سرکوب پیش رفت. در اسلامآباد غرب، بوشهر، شیراز، کرمانشاه، هرسین، نورآباد ممسنی و … در زیر سایهی سرکوب تجمعات شکل گرفتند. در تهران و سنندج و چند شهر دیگر معلمان به محل تجمع شتافتند ولی با ضرب و شتم و تهدید و بازداشت مواجه شدند. در گیلان و مازندران این سرکوب از روز پیش از تجمع اتفاق افتاده بود.
این وقایع را مقایسه کنید با شهریور ۱۴۰۰ گه معلمان در ۶ شهر به تجمع پرداختند.
هر ناظری که شرایط را رصد میکند باید در نظر داشته باشد که از اردیبهشت ۱۴۰۱ شرایط کاملا تغییر کرده است. سرکوب بیمحابا و فزایندهی فعالان صنفی فرهنگی هر روز ادامه داشنه است/دارد. قیام ژینا و اتفاقات همراه و پس از آن را نیز باید در نظر گرفت. بخشی از بدنه ناامید شدهاند. بخشی باور به فعالیت صنفی را از دست دادهاند و راهحلهای گذارطلبی و سرنگونیطلبی را کارآمد میدانند. جامعه در یک انتظار نفسگیر به سر میبرد. چشمها به اوضاع سیاسی و تحولات احتمالی آن است. سیاست و آینده نظام سیاسی سوژهی اصلی فکر و ایدهی مردم شده است و کار صنفی و مدنی تا حدود زیادی در اذهان به حاشیه رفته است.
در همین شرایط، شورای هماهنگی و تشکلهای عضو آن – که با محوریت کار صنفی شکل گرفتهاند و بر همبن اساس نیز رفتار میکنند – غیر قانونی اعلام شدهاند. عضویت و حتی همراهی با آنها جرم تلقی میشود. حاکمیت نیز در این سالها بیمحابا و لاینقطع فعالین صنفی فرهنگی را با انواع فشارها و سرکوبها مواجه ساخته است. این فشارها به گونهای بوده است که در مدت این چند سال هر بار که شورای هماهنگی تصمیم به حرکتی داشته، از نطقه خفه شده است. از آنسو، روزانه دهها تجمع اعتراضی در این کشور اتفاق میافتد ولی چون تشکل یا نهاد مستقل سازماندهندهای پشت آن نیست، با سرکوب چندانی مواجه نمیشود. ولی پای شورای هماهنگی که میرسد – درست بخاطر تشکل بودن و مستقل بودنش – لشکرکشی امنیتی بر علیه آن میشود.
در شرایطی که بخشی از آن را توضیح دادم، شورا تصمیم میگیرد که شعلهای را بر افروزد. خوب هم میداند که شرایط چیست و توهم استقبال زیاد از فراخوان تجمع را نیز ندارد. در واقع، از کمیت عبور میکند و به این نتیجه میرسد که در شرایط موجود دو راهحل بیشتر وجود ندارد: یا از این پس تا اطلاع ثانوی – که از اردیبهشت ۱۴۰۱ شروع شده است – خیابان را ترک کند و هیچ تجمعی نداشته باشد یا بدون در نظر گرفتن هر گونه کمیتی و نیز هر نوع سرکوبی وارد میدان شود. و شورا راه حل دوم را انتخاب کرد.
به نظر من، این اقدام نه تنها کاملا قابل دفاع است، که میتواند راهگشا نیز باشد. برخی بحث انتخاب روز تجمع را پیش میکشند، در حالی که سیر تحولات مربوط به شورا و سرکوب شورا نشان میدهد، هر روز دبگری نیز انتخاب میشد، همین اتفاق میافتاد. برخی عدم کادر سازی و عدم ارتباط با بدنه را پیش میکشند که هرچند درست است، با توجه به غیر قانونی بودن شورا و جرم بودن عضویت و همراهی با آن و نیز فضای ترس و تهدید و سرکوب در شرایط فعلی چندان اعتباری ندارد.
با توجه به آنچه آمد شورا آن چه را کرد که میبایست بکند. البته قطعا کمبودها و نواقصی هم بود/هست که باید در گامهای بعدی مرتفع شود. به هر حال، پس از یک وقفهی طولانی و در شرایط سنگین سرکوب، شورا حرکتی را آغازیده است که میتواند راهی دوباره را بگشاید.
نکتهی آخر این که معلمان/شورا باید بدانند که حاکمیت در سرکوب کوتاه نخواهد آمد ولی شرایط زیست معلمان و نیز شرایط آموزش و آموزش و پرورش هر روز بدتر و بدتر میشود و شورا راهی ندارد الا این که در هر وضعیتی صدای معلمان باشد و معضلات و مسایل و مصائب آموزش و پرورش را رصد کند و به آنها واکنش نشان دهد.