چرا هرگاه نوبت به تجمع معلمان، کارگران یا بازنشستگان میرسد، حکومت با تمام قوا وارد میدان میشود؟ چرا به جای شنیدن صدای آنها، تهدید، احضار، بازداشت و سرکوب را در پیش میگیرد؟ از چه چیز اینچنین میترسد که حتی پیش از آغاز تجمع، هزاران پیامک تهدیدآمیز ارسال میشود، صدها نفر احضار میشوند و یگانهای ویژه در خیابانها مستقر میشوند؟ مگر این معلمان، کارگران و بازنشستگان چه میخواهند جز دستمزد عادلانه، آموزش رایگان و حق تشکلیابی مستقل، حق اعتصاب، تجمع و تحصن؟
البته این بدان معنا نیست که خواستههای صنفی این گروهها خالی از مواضع سیاسی و آگاهی طبقاتی است. اتفاقاً یکی از خطرات رایج در تحلیلهای سطحی، سیاستزدایی از عرصهٔ صنفی است. معلمان و کارگران نهفقط برای معیشت، که برای تغییر ساختارهایی مبارزه میکنند که فقر، تبعیض و بیعدالتی را بازتولید میکنند.
در همین حال، صحنهای دیگر پیش روی ماست: استودیوهایی با نامهایی چون «مدرسهٔ آزاد»، «پات»، «جیوه» و امثالهم که آزادانه فعالیت میکنند. در این محافل، به ظاهر تندترین نقدها نسبت به وضعیت موجود، تطهیر نظام سلطنتی و زیر سؤال بردن ساختارها مطرح میشود؛ بدون هیچ احضار یا تهدید و بدون اینکه فشاری برای تعطیلی یا محدودسازی آنها اعمال شود. چرا؟
پاسخ در یک واژه نهفته است: تشکل.
تفاوت این دو جنس اعتراض نه فقط در محتوا، بلکه در فرم و سبک مبارزه است. اعتراضات فردمحور، رسانهای و تریبونی، حتی اگر لحن رادیکال داشته باشند، فاقد ظرفیت سازماندهیاند. آنها نوعی «نقد بیخطر» به شمار میآیند: تخلیهگر، کنترلپذیر و بیاثر در تغییر ساختار.
اما در سوی دیگر، تشکلهای مستقل کارگران، معلمان و بازنشستگان قرار دارند؛ حرکاتی جمعی، پیوسته، خیابانی، با مطالبههای مشخص و هدفمند. آنها نه برای هیاهو، بلکه برای تغییر آمدهاند. آنها نه ابزار رسانه، بلکه ابزار کنش خیابانی و همبستگی را به کار گرفتهاند و این همان چیزی است که قدرت از آن میهراسد.
از معلمی که میفهمد شأن او فقط با اضافهحقوق حفظ نمیشود، بلکه با بازپسگیری جایگاه اجتماعیاش. از کارگری که صرفاً به دنبال نان نیست، بلکه عدالت میطلبد و مناسبات نابرابر را نقد میکند. از بازنشستهای که خود را تنها نمیبیند، بلکه عضوی از یک پیکرهٔ آگاه و متحد میداند.
در نهایت، این سرکوبها نشان میدهند چه کسانی واقعاً خطرناکند؛ نه برای امنیت کشور، بلکه برای بقای نظم ناعادلانهٔ سرمایهسالار. خطرناکترین آنها کسانیاند که با هم فریاد میزنند؛ آگاه، متشکل، پیگیر و خیابانی.
منبع کانون گفتگوی بازنشستگان