احمد علوی٭
تلاش برخی شیخ نشین های جنوب خلیج فارسی برای تغییر نام تاریخی «خلیج فارس» و جایگزینی آن با عنوانی دیگر ، فقط یک دعوای لفظی یا اختلاف زبانی نیست؛ بلکه بخشی از یک رقابت جدی در حوزهی دیپلماسی عمومی و جنگ نرم است.
در این رقابت، نامها، نقشهها، رسانهها و روایتها نقش سلاحهای بیصدا را ایفا میکنند؛ سلاحهایی که هدفشان نهفقط دولتها، بلکه افکار عمومی جهانی است.
دیپلماسی عمومی به آن بخش از سیاست خارجی گفته میشود که نه از طریق مذاکره با دولتها، بلکه با تأثیرگذاری بر مردم سایر کشورها صورت میگیرد.
این کار معمولاً از طریق رسانهها، فضای مجازی، تبادلات فرهنگی، آموزش، فیلم و ورزش انجام میشود. کشورهای قدرتمند، با بهرهگیری از این ابزارها، تلاش میکنند تصویری مطلوب از خود بسازند و در عین حال روایتهای رقیب را تضعیف کنند.
در همین راستا، برخی شیوخ عربی جنوب خلیج فارس، بهویژه از دههی ۱۹۶۰ میلادی به این سو، تلاش کردهاند در نقشهها، مسابقات ورزشی، رسانههای بینالمللی و حتی سامانههایی مثل گوگل، از نام دیگری استفاده کنند. این کار درواقع بخشی از یک استراتژی گستردهتر است: جاانداختن یک روایت تازه از تاریخ و جغرافیای منطقه که در آن ایران حضور پررنگی ندارد یا به حاشیه رانده شده است.
این شیوخ با سرمایهگذاری در رسانههای انگلیسیزبان، تأسیس دانشگاهها و مراکز پژوهشی در غرب، حمایت از رویدادهای فرهنگی جهانی، و نفوذ در فضای مجازی، سعی کردهاند این روایت را به مخاطبان جهانی القا کنند.
آنها دریافتهاند که برای تغییر واقعیت سیاسی، کافی است ذهن مردم را نسبت به گذشته و حال تغییر داد. در اینجاست که نامها و واژهها به ابزار قدرت بدل میشوند.
در مقابل، ایران هرچند از پشتوانهی تاریخی و حقوقی بسیار قدرتمندی در دفاع از نام «خلیج فارس» برخوردار است، اما حاکمیت ولایی زمینهی دیپلماسی عمومی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی را به فراموشی سپرده است. کمکاری در تولید محتوای بینالمللی، ضعف در رسانهسازی، و نبود روایتسازی حرفهای به زبانهای جهانی، باعث شده ایران در این عرصه دست پایینتری داشته باشد.
در مجموع، تلاش برای تغییر نام «خلیج فارس»، بخشی از یک جنگ نمادین و رسانهای است که در آن، هر کلمه و هر نقشه، میتواند نقش یک ابزار استراتژیک را بازی کند. پیروزی در این میدان، نه با قدرت نظامی، بلکه با قدرت نرم، رسانه، روایتسازی و دیپلماسی فرهنگی به دست میآید.
٭ استاد دانشگاه استکهلم