؟؟؟؟٭
عنصر یا عناصر سازندۀ هویت ملی برای ایرانیان چیست و اصرار بر عناصری که کارکرد خود را در ساخت هویت ملی از دست دادهاند چه زیانی دارد؟ این پرسشی است که عنقریب بهصورتگستردهتر بین ما ایرانیان مطرحخواهدشد. باید دربارهاش حرفزد.
رویکرد سنتی ما به این موضوع غالباً در نظر گرفتن ترکیبی از مذهب شیعه و فرهنگ ایرانی (شامل میراث زبان فارسی و اساطیر و تاریخ چندهزارساله) بهعنوان مایههای اصلی هویت ملی بودهاست. غالباً تصور شده این ترکیبی ثابت و بدون اثرپذیری از زمان و زمانه است اما درواقع چنین نیست.
در اساطیر ایران که فردوسی بعد از اسلام ثبتکردشان عنصر اصلی هویتساز ایرانیان اخلاق و نکویی بهعلاوۀ تهمایهای از یکتاپرستی است. تاریخ باستان در دوران هخامنشی را نیز میتوان از همین سنخ و زاویه دید. در دوران بعد از تسلط اسلام بر سرزمین، ایرانیان در معرض گردش حکمرانی سلسلههاییاند که ایرانیت در دوران آنها صرفاً در قالب فرهنگ غنی زبان فارسی، مقاومت آن در برابر عربیشدن و حلکردن زبان مهاجم در رودخانۀ پر عرض و عمق زبان فارسی زندهماندهاست.
در دورۀ مهم صفویه عنصر شیعی در کنار ایرانیت قرارمیگیرد و حتی غلبهمییابد. علت آن نیز رویارویی دژ ایران با امپراطوری مهاجم عثمانی است که وارث قدرتمند خلافتهای بزرگ اموی و عباسی و البته کلاً سنیمذهب است.
اکنون آشکار است که تقویت جایگاه مذهب شیعی در عناصر سازندۀ هویت ملی ایرانیان در دوران شاهاسماعیل برای کسب توان عقیدتی در مقابله با عثمانیان سنی بودهاست.
این مرحله از تاریخ نقطۀ اوج نقش مذهب در برساخت هویت ملی ایرانیان است. دورهای پر درد و همراه با خونریزی است ولی این اجماع تقریبی وجود دارد که بدون ترکیب دو عنصر شیعی و ایرانی هویتی که بتواند در برابر عثمانیان پایداریکند امکان تولد و نمو نمییافت.
از آن پس جایگاه عنصر شیعی در ترکیب سازندۀ هویت ملی ایرانیان روبهکاهش گذاشت. بهویژه در دورۀ افشاریه و نادر ماندههای اساطیری بهعلاوۀ فرهنگ غنی مکتوب فارسی عنصر مسلط بر شکلدهی هویت ملی بودهاند.
مفهوم هویت ملی به شکلی که امروز میشناسیم بهتدریج در دوران قاجار و بهویژه پس از دو شکست بنیادین در برابر روسیه متولد میشود و قبل از آنکه بهصورتعینی به زبان بیاید و به ادبیات وارد شود در اذهان منفرد ظهور میکند و نشو و نما مییابد. آنچه در دوران پهلوی اول بهعنوان هویت ایرانی به زبان و تحریر درآمد و کل تاریخ و فرهنگ ایران در آن در عبارت «ملیت ایرانی» گنجانده و مفهومشد درواقع برساختهای یکشبه و حاصل اندیشۀ چند روشنفکر مدرن و ضدیت رضاشاه با مذهب نبود؛ بروز ایرانی مفهوم جهانی «دولت- ملت» بود که در ایران نیز در قالب خاص خود ظهور میکرد.
درواقع از شروع قرن پیشین مسئلۀ ملیت ایرانی بهعنوان یک کیفیت مستقل از تنوع قومی، اختلاف طبقاتی و تمایز مذهبی بهعنوان تنها دستمایۀ هویت ملی در ذهن و زبان ایرانیان متولد شد و یکی از عناصر مدرنیتۀ ایرانی بود. داستانهای آخوندها دایر بر اینکه تعریفشدگی دقیق هویت ملی براساس ملیت ایرانی و نه مذهب شیعه نتیجۀ کار رضاخان و انگلیس و غربزدههاست شیرهمالی حقیقت برای حفظ جایگاه روبهافول مذهب در برساختن هویت ملی بودهاست.
آخرین تلاش برای جلوگیری از این حذف اصرار آقایخمینی بر اسلامیکردن انقلاب ضداستبدادی سال ۵۷ و کوبیدن مشت بر سر عنصر نامیرای ملیت و اشخاص ملیگرا بود. امری آگاهانه بود؛ چون بهوقتنیاز (مقابله با تهاجم عراق یا افزایش حضور انتخاباتی) بر عنصر ایرانیت تأکید کرد و پس از او هم میکنند.
اکنون پس از این تاریخ خلاصه نتیجۀ عینی روبروی ماست: هویت ملی امروز ما را فقط عنصر ملیت میسازد و نه چیز دیگر. اتفاقاً عنصر مذهب در مقام حذف و سرکوب هویت ملی و پدیدۀ آسیبزا ظاهر میشود: پیوندهای زیانبار منطقهای حکومت در لبنان، سوریه، عراق و یمن بر مبنای مذهب، بازکردن درها به روی افغانان برای کاهش عنصر ایرانیت در ترکیب جمعیت و سرکوب دائم جامعه برای ماندگاری اجزای رفتاری شیعه (حجاب، تکثر شعائر و مناسک) تلاش برای زنده و حاکم نگهداشتن عنصری است که دیگر در ترکیب هویت ملی جایگاه دستکم تعیننکننده ندارد.
اکنون بهتدریج و برخلاف تلاش شبانهروزی اجزای تبلیغاتی پرخرج حکومت، عنصر ایمان و مذهب درحال تبدیلشدن به امری خصوصی و وجدانی است و نه سیاسی.
تلاش حکومت برای چفتکردن ترکیب از-دست-رفتۀ مذهب با ایرانیت راه به مقصود نمیبرد و برعکس… واکنش ملی سراسری دربرابر قصد ترامپ در تغییر نام خلیجفارس، بیش از پسزدن او، سبب ترس عناصری در حکومت از بالاگرفتن «شور ملی فاقد عنصر مذهب» میشود.
اگر روحانیت حاکم بر ایران خردمندی دورنگرانه داشت از تلاش کممایۀ خود برای نگهداشتن رفتار و مناسک شیعی بهعنوان عنصر اصلی هویت ایرانی دستبرمیداشت.
٭ شورای سردبیری جامعهنو