دموکراسی در محاصره؛ صورت‌بندی یک تناقض جهانی

کتایون کیانی

این جمله که دموکراسی بدترین شیوه حکومت‌رانی است؛ البته اگر دیگر شیوه‌ها را نادیده بینگاریم، نه‌تنها نشان از تیزبینی وینستون چرچیل دارد؛ بلکه بیان‌گر حقایق تلخ و نشان‌دهنده ناتوانی سیاسی انسان امروز هم است.

تاریخ اندیشه سیاسی جوامع مختلف با همه هزینه‌های گزاف و سنگین، کشورها را تا به این نقطه رسانده و تاکنون مناسب‌تر از دموکراسی برای مدیریت جهان به دست نیامده است؛ اما چگونه است که این ریسمان نازک و البته تنها امید، چنین در معرض گسست و شکست قرار می‌گیرد.

ترس و وحشت از حکومت راست‌های افراطی و خاطره سیاه نظام هیتلری و انگاره‌های شوم فاشیستی چنان ترسی در خودآگاه و ناخودآگاه اروپاییان نشانده است که شنیدن کوچک‌ترین زمزمه‌های مشابه با آن وحشت را به جان همه می‌اندازد؛ اما مدت‌هاست که احزاب راست‌گرا زمزمه‌های ریز و کوتاه را به فریاد، نماد، اندیشه، مطالبه و فعالیت حزبی و سیاسی تبدیل کرده و آرام‌آرام قدرت بیشتری گرفته‌اند تاحدی که نگرانی از انتخاب آن‌ها ازطریق انتخابات آزاد در کشورهای پیشرفته با استقبال اکثریت مردم به امری واقعی تبدیل شده است و تحقق چنین شرایطی در آینده نزدیک به‌هیچ‌وجه دور از انتظار نیست.

مرور دست‌کم دو نمونه در ماه‌های گذشته در دو کشور اروپایی پیشرفته زنگ خطر را بیش‌ازپیش به‌صدا درآورده است.

در فرانسه حزب حاکم که در زمان انتخاب از جایگاه درخشان و پرطرف‌داری برخوردار بود، کوشید مارین لوپن؛ نماینده متنفذ حزب راست افراطی را به انزوا و درماندگی بکشاند. می‌دانیم که این امر پایان خوشی ندارد.

در آلمان نیز حاکمیت برای پیشگیری از به‌قدرت رسیدن حزب راست‌گرای افراطی از به‌رسمیت شناختن آن‌ها سر باز زد و این امر درحال صورت گرفت که برای از دست ندادن حکومت مجبور شدند به کمترین آرا و تلاش برای به نتیجه رساندن آن‌ها هر کاری بکنند تا مبادا قدرت را به راست‌های به‌ظاهر وحشتناک واگذار کنند.

عملکرد این دو نظام حاکمیتی در دو کشور سرآمد و توسعه‌یافته اروپایی از خطرهایی حکایت می‌کنند که به‌طور مستقیم دموکراسی را نشانه گرفته‌اند. چطور و چگونه است که فرانسه و آلمان برای حفظ دموکراسی کاملا و دقیقا به‌روشی کاملا متضاد و متناقض با این امر عمل می‌کنند؟!

این‌که دموکراسی فدای دموکراسی شود یک موضوع بزرگ و بحرانی است و این‌که برای از بین بردن خطر حاکمیت راست افراطی به‌تمامی آن را سرکوب کرد و مانع فعالیت و ابراز وجود آن شد، موضوع خطرناک دیگری است.

بشریت چندبار باید این مسیر را تجربه کند و تن به سرکوب مخالفان فکری بدهد وقتی همواره نتیجه آن قدرت و قوت گرفتن آن‌ها می‌شود آن هم در دنیای امروز؟!

از سوی دیگر احمد الشرع جولانی کارنامه‌ای دارد که او را در شمار تروریست‌ها قرار داد؛ اما در مدت‌زمان بسیار کوتاهی به آن‌جا رسید که به‌راحتی در یکی از مهم‌ترین، پرشورترین و پرمنفعت‌ترین سفرهای ترامپ با رییس‌جمهور آمریکا بر سر یک میز نشست! انتقادهایی به ترامپ وجود دارد که چرا تا این اندازه به این فرد اجازه داد به او نزدیک شود؛ زیرا جولانی کسی است که دستش به خون بسیاری آلوده است و بدون رعایت فرایند دموکراسی و انتخاب آزادانه در مسند قدرت قرار گرفته است. هرچقدر هم که بر موقتی بودن دولت او تاکید شود، شیوه عملکرد و اقدامات وی چندان تاییدکننده این موضوع به نظر نمی‌رسد.

او به‌راحتی از سوی قدرت اول جهان و قدرت‌های بزرگ منطقه بدون کمترین تردید، پرسش، ترس و شرمی پذیرفته می‌شود. این کار چه پیامی را به جهان ابلاغ می‌کند؟ آیا از این پس هم باید شاهد اوج گرفتن چنین افرادی باشیم؟

این‌که احمدالشرع چطور به این جایگاه رسید، آیا هوش اجتماعی و شامه سیاسی او تاثیر خود را گذاشت؟ آیا دست‌های دیگری در کار بود یا تصادف و پیش‌روی اتفاقات به نفع او حرکت کرد یا…؟ موضوع بحث این نوشتار نیست.

نجات سوریه از دست بشار اسد، رهایی مردم ستمدیده این کشور و گشایش راه‌های پیشرفت برای آن‌ها برای هر انسان آرزومند و ستایش‌گر آزادی و کرامت انسانی امری خوشایند، مبارک و ارزشمندی است؛ اما اندیشمندان و فیلسوفان سیاسی باید هرچه زودتر برای حل این تعارض هولناک و نجات دموکراسی راه چاره‌ای بیابند.

 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»