مهرداد طباطبایی
طنین دور همخوانیهای نیم قرن پیش هنوز در گوش خیلی از ما پژواک دارد که میگفتیم و تکرار میکردیم: به آنان که با قلم تباهی درد را به چشم جهانیان پدیدار میکنند …
از این دست قلمهای بانی آگاهی و دشمن تباهی، کم نبودند در سالهای خفقان پس از ۸۸ که کمتر رسانهای میتوانست صدای مردم باشد و از فساد، تزویر و استبداد حاکم بر ایران بنویسد.
و چه سربلندند در پیشگاه تاریخ، آنها که در آن سالها با قلم خود در کنار مردم ایستادند تا بذر هویت این مردم را ولو به قدر شعلهای و اندک شرری، زنده و روشن نگه دارند. چه آنها که ناگزیر از مهاجرت شدند، و چه آنها که در وطن ماندند و با نام مستعار – سر در دهان شیر فرو برده – خبر نوشتند و رنجهای مظلومان را – چه در زندانهای کوچک و چه در زندان بزرگ – روایت کردند.
نزهت امیرآبادیان یکی از اینان بود. او که در شامگاه همین پنجشنبه چشم بر جهان فروبست، سالهای سال بود که با قلم و اندیشهاش کنار مردم ایستاده بود. چه وقتی از سیاست خارجی و دیپلماسی که در آن تخصص داشت مینوشت و چه وقتی که به سیاست داخلی میرسید و اخبار جنبش سبز را روایت میکرد.
حالا که ده سال یا کمتر و بیشتر گذشته، حالا که آن عزیز در بین ما نیست، دیگر عذری وجود ندارد که از شجاعتش ننویسم و از ایستادگی و آرمانخواهیاش نگویم. او همکار و همراه کلمه در آن سالها بود و از این بابت به گردن خیلی از ما حق دارد. مصداق همانان بود که ایمان داشتند و اهل استقامت بودند؛ و از قماش کهنهجوانانی که جوانیشان را به پای ملت و مملکت گذاشتند و چیزی برای خود نخواستند.
ای کاش که نزهت یا همان زهرای عزیز ما در کلمه، میماند و لحظهی رفع حصر میرحسین را میدید. اگر بود، اشک شوق در چشمش جمع میشد و لابد در سکوت و آرامش همیشگیاش حظ میبرد از اینکه آن تلاشها و ایستادگیها و مبارزههای آرام و در سکوت بالاخره نتیجه داده است. حیف که او نیست؛ اما آرزوی او که رفع حصر و دیگر ظلمها و رنجهای مردم و بازگشت کشور به مدار انسانیت و عقلانیت است، همچنان زنده است. یادش گرامی و نبودش چه تلخ.
کلمه