جنگ شاید نه، اما حاشیه‌نشینی قطعی است

حمید آصفی

جمهوری اسلامی این روزها با قرائتی عجیب و وارونه از تحرکات آمریکا در منطقه، خود را در جایگاه برتری تصور می‌کند.

سفر اخیر ترامپ به خاورمیانه و انعقاد قراردادهای چند هزار میلیارد دلاری با کشورهای عربی، از سوی رسانه‌های حاکمیت به‌مثابه سندی بر “ترس آمریکا از جنگ با ایران” تعبیر شده است. گویی چون آمریکا در پی جلب سرمایه و فروش تکنولوژی است، پس ناگزیر از آرامش‌طلبی و عقب‌نشینی خواهد بود.
این تفسیر، نه‌تنها ساده‌انگارانه، که نشانه‌ی یک خطای راهبردی عمیق است.

واقعیت اما برعکس این خیال‌پردازی است. آن‌چه ترامپ و تیم امنیت ملی‌اش در منطقه آغاز کرده‌اند، یک پروژه‌ی بلندمدت برای چیدمان دوباره‌ی ساختار امنیتی خاورمیانه است؛ و هیچ پروژه‌ی سرمایه‌گذاری، پیش از تضمین امنیت اجرا نمی‌شود. قراردادهای منعقدشده هنوز به ورود واقعی تکنولوژی یا تزریق پول منتهی نشده‌اند.

برای آن‌که این میلیاردها دلار کالا، خدمات، تجهیزات و فناوری نظامی و زیرساختی به منطقه منتقل شود، یک پیش‌شرط حیاتی وجود دارد: ثبات و پیش‌بینی‌پذیری بلندمدت.

سرمایه، پیش از ورود، شرط می‌گذارد. نه تنها سرمایه‌گذار آمریکایی، که حتی پنتاگون نیز وقتی تصمیم به استقرار فناوری‌های حساس در منطقه می‌گیرد، ابتدا نسبت به ریسک‌های راهبردی حساب‌شده اقدام می‌کند.
بنابراین آمریکا، پیش از آن‌که پای کارخانجات و تکنولوژی‌اش را به ریاض و ابوظبی باز کند، باید مسئله‌ای به نام جمهوری اسلامی را حل کند؛ نه به‌خاطر جمهوری اسلامی، بلکه برای حفظ سرمایه‌اش. این «مسئله» یا با توافقی قابل اتکا و قابل راستی‌آزمایی با تهران حل می‌شود، یا—در صورت تداوم لجاجت—با تحریم‌های شدید، برون‌سپاری خرابکاری به اسرائیل.

این‌جاست که جمهوری اسلامی دچار یک توهم ساختاری می‌شود. تصور می‌کند آمریکا، چون در منطقه منافع دارد، پس اهل جنگ نیست؛ در حالی‌که دقیقاً به‌خاطر همین منافع، اگر ناچار شود، از جنگ کوتاه‌مدت هم ابا ندارد.

درک نظام از منطق سرمایه‌گذاری ژئوپلیتیک، در بهترین حالت، ناقص است. رهبران جمهوری اسلامی فکر می‌کنند آمریکا آمده جیب متحدانش را بزند و برود؛ حال آن‌که ترامپ و مشاورانش می‌خواهند چاهی راهبردی از منافع و نفوذ در منطقه حفر کنند، نه یک بازار موقتی تسلیحات بسازند.

برای استقرار پایدار تکنولوژی و سرمایه در منطقه، اول باید خاطرش از خاورمیانه و خطر یک بازیگر غیرقابل‌پیش‌بینی مثل تهران آسوده شود.
و این پاک‌سازی، الزاماً به معنای جنگ فوری نیست. بلکه یعنی اجبار به تصمیم‌گیری: یا نظام ایران به میز مذاکره‌ای معنادار و توافق استراتژیک بازمی‌گردد، یا نظم منطقه‌ای جدید او را دور می‌زند، منزوی می‌کند و در موقعیتی قرار می‌دهد که نه توان تهدید دارد، نه امکان معامله.
این‌که حاکمیت همچنان تصور می‌کند می‌توان با “صبر استراتژیک” و بی‌تصمیمی، توازن قوا را به‌نفع خود برگرداند، نشانه‌ی شکافی خطرناک میان فهم از واقعیت و آن‌چه در منطقه می‌گذرد است.

سرمایه هنوز نیامده، اما پیش‌شرط‌هایش دارد چیده می‌شود. و هر لحظه تعلل، تنها باعث می‌شود که نظام، از بازی آینده کنار گذاشته شود.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»