بازتعریف قدرت در خاورمیانه و بحران درون‌زای جمهوری اسلامی: سناریوهای گذار

سروش آزادی

ایالات متحده با بازگشت دولت ترامپ، سیاست‌های سنتی امنیت‌محور خود را در خاورمیانه بار دیگر با شدت دنبال می‌کند. خروج از برجام در دور نخست ریاست‌جمهوری ترامپ و تداوم تحریم‌های فلج‌کننده اقتصادی علیه ایران، مؤلفه‌های اصلی راهبردی آمریکا برای وادارسازی ایران به تغییر رفتار منطقه‌ای و هسته‌ای بوده‌اند.
هم‌زمان، واشنگتن تلاش می‌کند ائتلاف‌های منطقه‌ای علیه ایران را تحکیم کند (نظیر ناتوی عربی یا پیمان ابراهیم)، و در عین حال حضور نظامی خود را در پایگاه‌های کلیدی مانند قطر، بحرین و امارات حفظ کرده یا تقویت کند. با وجود تمایل ظاهری برخی دولت‌های اخیر آمریکا به کاهش تعهدات نظامی جهانی، واقعیت میدانی در خاورمیانه حکایت از تقویت بازدارندگی در برابر چین و روسیه از طریق کانال ایران دارد.

مهار جمهوری اسلامی: از مکانیزم ماشه تا فشار چندوجهی منطقه‌ای
در میانه‌ی بازتعریف نظم خاورمیانه، جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان نقطه برخورد اصلی تقابل میان غرب و محورهای قدرت جدید منطقه‌ای و جهانی باقی مانده است. سیاست‌های منطقه‌ای ایران، به‌ویژه اتکای گسترده به نیروهای نیابتی، برنامه موشکی توسعه‌یافته، و تداوم فعالیت‌های حساس هسته‌ای، سه محور اصلی درگیری و تقابل با غرب را تشکیل می‌دهد. این سه‌گانه اکنون به بستر اصلی فعال‌سازی «مکانیزم ماشه» از سوی اروپا و تشدید هماهنگی نظامی-اطلاعاتی میان آمریکا و اسرائیل تبدیل شده است.

الف) مکانیزم ماشه و بازگشت تحریم‌ها
کشورهای اروپایی، که پس از خروج آمریکا از برجام کوشیده بودند راهی برای حفظ توافق بیابند، در پی گزارش‌های پیاپی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مبنی بر غنی‌سازی نزدیک به سطح تسلیحاتی، مسیر مکانیزم ماشه را فعال کرده‌اند. این مکانیزم می‌تواند به بازگشت همه‌جانبه تحریم‌های سازمان ملل بینجامد و زمینه‌ساز مشروعیت‌زدایی بیشتر از جمهوری اسلامی در محافل دیپلماتیک شود. اروپا که پیش‌تر در تقابل آمریکا و ایران نقش واسطه را ایفا می‌کرد، اکنون با ناامیدی از هرگونه اصلاح رفتار تهران، به بلوک فشار بازگشته است.

ب) آمریکا و اسرائیل: حرکت به‌سوی مهار نظامی
همزمان، ایالات متحده در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ سیاست خود را از «فشار اقتصادی صرف» به سمت بازدارندگی و مهار نظامی فعال سوق داده است. همکاری اطلاعاتی و عملیاتی فزاینده با اسرائیل، حملات محدود به مراکز تسلیحاتی نیابتی ایران در سوریه، و آماده‌سازی برای سناریوهای حمله به تأسیسات هسته‌ای (از جمله در فردو و نطنز) بخشی از راهبرد نوین مهار است. اسرائیل، که امنیت خود را به‌طور مستقیم با برنامه‌های موشکی و هسته‌ای ایران گره زده، در این سیاست دست بالا را دارد و به‌دنبال حذف زیرساخت‌های کلیدی توان ایران پیش از رسیدن به «نقطه برگشت‌ناپذیر» هسته‌ای است.

پ) عربستان، ترکیه و بازی چندجانبه منطقه‌ای
در این میان، عربستان سعودی و ترکیه به بازیگرانی کلیدی در نظم منطقه‌ای جدید تبدیل شده‌اند. عربستان، پس از عادی‌سازی روابط با ایران، تلاش می‌کند نقش میانجی‌گر منطقه‌ای و قدرت متوازن را ایفا کند؛ با این حال، رقابت بنیادین ریاض با تهران در حوزه نفوذ مذهبی، انرژی، و بازسازی سوریه همچنان پابرجاست. از سوی دیگر، ترکیه با سیاست تهاجمی‌تر در سوریه، لیبی، و قفقاز جنوبی، به‌دنبال بازتعریف مرزهای نفوذ ژئوپولیتیکی خود است.
هر دو کشور (عربستان و ترکیه)، با وجود اختلاف منافع، در یک نکته اشتراک دارند: تلاش برای تضعیف انحصار اسرائیل بر تعاملات امنیتی در منطقه. حمایت ضمنی یا علنی از راهکار «دو دولت» در فلسطین، انتقاد از تداوم اشغالگری، و مشارکت در بازسازی سوریه – جایی که اسرائیل خواهان حفظ بی‌ثباتی است – این دو قدرت منطقه‌ای را به بازیگرانی برخلاف مسیر تل‌آویو تبدیل کرده است.
نتیجه این فاز: انزوای استراتژیک ایران در چارچوب فشارهای هم‌زمان
جمهوری اسلامی اکنون در معرض چند لایه فشار هم‌زمان قرار گرفته است:
تحریم‌های اقتصادی و حقوقی بازگشته از مسیر اروپا و آمریکا؛
تهدید نظامی فعال از سوی آمریکا و اسرائیل؛
و کاهش نفوذ منطقه‌ای در رقابت با بازیگران نوظهور مانند عربستان و ترکیه.

این ترکیب از فشارها، چه به‌صورت برنامه‌ریزی‌شده و چه به‌طور طبیعی، در حال هدایت ساختار سیاسی جمهوری اسلامی به سمت یک وضعیت شکننده و قابل‌تحلیل در چارچوب «گذار» استراتژیک از وضعیت موجود است؛ چه از درون و چه تحت فشار بیرونی.

جامعه ناراضی، رهبری پراکنده: معادله درونی در مسیر گذار
در حالی که جمهوری اسلامی ایران در سطح بین‌المللی با فشاری چندوجهی از سوی غرب و قدرت‌های منطقه‌ای مواجه شده، در درون نیز نشانه‌های پررنگی از بی‌ثباتی اجتماعی، فرسایش مشروعیت و افزایش میل به تغییر در میان گروه‌های مختلف جامعه دیده می‌شود.

این وضعیت داخلی، اگرچه هنوز منجر به شکل‌گیری یک جبهه تحول‌خواه سراسری نشده، اما پتانسیل آن را دارد که در پیوند با تحولات خارجی، شرایط را به سمت یک گذار اجتماعی- سیاسی سوق دهد.

۱. گسترش و تنوع اعتراضات صنفی: از حاشیه به متن
طی ماه‌های اخیر، اعتراضات متنوعی از سوی کامیون‌داران، معلمان، بازنشستگان، و کارگران در شرکت‌های دولتی و خصولتی به وقوع پیوسته است. این اعتراضات نه‌فقط از نظر گستردگی جغرافیایی، بلکه از حیث ترکیب اجتماعی نیز حائز اهمیت‌اند: اگرچه تاکنون این مطالبات بیشتر صنفی باقی مانده‌اند، اما در دل خود نارضایتی عمیق‌تری از ساختار کلی حاکمیت را حمل می‌کنند. در نبود سازوکارهای پاسخ‌گویی و سرکوب مداوم، این نارضایتی‌ها ممکن است به تدریج به خواست تغییر ساختار سیاسی متصل شوند.

۲. رهبری پراکنده؛ شبکه‌سازی نوین
یکی از معضلات مزمن اپوزیسیون ایران، نبود رهبری منسجم و گفتمان مشترک است. اما در مقابل، ظهور اشکال نوین از کنشگری اجتماعی ـ به‌ویژه در قالب شبکه‌های غیرمتمرکز و افقی در فضای مجازی ـ الگویی تازه از بسیج اجتماعی را معرفی کرده است. این الگو به جای تمرکز بر چهره‌های کلاسیک، به رهبران میدانی، فعالان صنفی، و روایت‌گران جمعی تکیه دارد؛ کسانی که اعتماد اجتماعی را نه از طریق ساختارهای رسمی، بلکه با کنش مستقیم و پیوسته به‌دست می‌آورند.

۳. رخدادهای بحرانی: کاتالیزورهای تحول
قتل مهسا امینی و جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونه‌ای آشکار از آن است که چگونه یک رخداد تراژیک می‌تواند لایه‌های پنهان نارضایتی عمومی را در قالب خیزشی ملی آشکار کند. تجربه این خیزش نشان داد که هرچند جنبش فاقد رهبری سازمان‌یافته بود، اما توانست گفتمان تازه‌ای از مقاومت مدنی را شکل دهد. احتمال وقوع رخدادهایی مشابه در شرایط نارضایتی فشرده کنونی همچنان بالاست و می‌تواند نقطه آغاز تغییرات بزرگ‌تر باشد.

۴. فروپاشی مدیریت‌نشده یا گذار هدایت‌شده؟
در چنین شرایطی، آینده ایران در برابر دو سناریوی عمده قرار دارد:
فروپاشی مدیریت‌نشده، در صورت تداوم انسداد سیاسی، فشارهای خارجی، و ضعف ساختارهای جایگزین؛
گذار نسبی و مرحله‌ای با مشارکت نیروهای اجتماعی نوظهور، اگر کنشگران مدنی، نهادهای صنفی و رهبران میدانی بتوانند نوعی هماهنگی تدریجی و حمایت مردمی ایجاد کنند.
در این مسیر، نقش دولت‌های غربی، هرچند محدود، می‌تواند در حمایت رسانه‌ای، حفاظت ارتباطی، و اعتباربخشی به جنبش‌های دموکراسی‌خواه مؤثر واقع شود، هرچند تا زمانی که یک بدیل منسجم داخلی یا ائتلاف تحول‌خواه قابل اتکا شکل نگیرد، این پشتیبانی صرفاً در سطح غیرساختاری باقی خواهد ماند.

سخن آخر: همگرایی فشار خارجی و ظرفیت داخلی
آنچه در تحلیل نهایی اهمیت دارد، درک همزمان دو مسیر است:
مسیر خارجی که جمهوری اسلامی را با انزوای بین‌المللی، فشار نظامی و تحریم‌های عمیق‌تر روبرو ساخته؛
و مسیر داخلی که با نارضایتی‌های انباشته، اشکال نوین کنشگری، و احتمال رخدادهای بحرانی در حال تغییر آرایش اجتماعی است.
گذار از جمهوری اسلامی، اگر رخ دهد، در گره‌گاه این دو مسیر خواهد بود: نه صرفاً از بیرون، و نه صرفاً از درون. بلکه در تقاطع فشاری که از بیرون تحمیل می‌شود و ظرفیتی که از درون پاسخ می‌دهد.

۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
۱ یونی ۲۰۲۵

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»