برهوت سیاست در سایه‌ی گذار

عادل عبیات

وقتی واژه‌ها سوگواری می‌کنند و قدرت در حاشیه‌ی نمایشنامه‌ای ناکامل به‌تماشا مینشیند، گذارهم اسم رمزی‌ می‌شود برای عبور نکردن. ما گذار را با تلفظ آغاز می‌کنیم و با انکار پایان می‌دهیم. واژه‌ای‌ ساختیم برای گم کردن خود در زبان، برای اقامت در میان‌واژه‌ها، برای فروپاشی در حین ادعا، تا درب بر همان پاشنه‌ی سابق بچرخد، تا از این ستون تا آن ستون فرجی باشد.

ما از گذار می‌نویسیم، بی‌آن‌که از قدرت گذشته باشیم. ما از جمهوری می‌گوییم، با زبانی که حتی زبان جمهور نیست. و این‌همه در زبانی روی می‌دهد که از میل خالی‌ست، از قدرت تهی، از اضطرار ساختن محروم.

سیاست در ما، ژستی‌ست ترجیح داده شده بر ساختار، ماسکی شفاف بر چهره‌ای که هیچ نمی‌خواهد، نه قدرت، نه برنامه، نه مسئولیت. نمایش واژه‌هاست، با فیلتر اخلاقی، پس‌زمینه قربانی بودن و نورپردازی روشنفکرانه‌ی خستگی و یأس.
ما نه سیاست‌ورز که مصرف‌کننده خاطرات مبارزه‌ایم، خاطره‌ای مستقر در زبان، منجمد در زمان. واژه‌ها دیگر وظیفه‌ای جز تکرار ندارند، بی‌میدان، بی‌برنامه، بی‌آینده.

زبان اصلاح‌طلبی هنوز بوی نا می‌دهد. از گور بلند شده، خود را جمهوری‌خواه جا می‌زند. همان واژه‌ها، فقط با ماسکی نو، برنامه و عمل هرگز. تصویرهای مبهمی از گذار، بدون عبور، بدون جاده، بدون نقشه. گذار، آیینی‌ست برای فراموش کردن جنگ، انکار خاکریز، پرهیز از تصمیم و ادامه بی‌قدرتی، در لباس انتخاب.

از اصلاح‌طلبی نه عبور کرده‌ایم و نه آموخته‌ایم، فقط آن را تبعید کردیم. هنوز با همان زبان حرف می‌زنیم، پرهیز از قطب‌بندی، نفی قدرت در زبان، وسواس در جلب رضایت جهان، عشق به میانجی‌گری، و نفرت از تصمیم نهایی. گویی زبان اصلاح‌طلبی، زبان تثبیت ضعف است. در این زبان، قدرت نه ابزار که گناه است، میل نه نیروی محرک که انحراف است، ساختار نه ضرورت که دسیسه. و این‌گونه سیاست و تصاحب قدرت بدل به تفکر امنیتی علیه خودش می‌شود.

از هژمونی می‌گریزیم، چون در ما نیست. ما از آن نفرت داریم، چون میلش را سرکوب کرده‌ایم.
هرکس که بخواهد سازمان دهد، بخواهد قطب شود، بخواهد پاسخ دهد، به صفت اقتدارگرا آلوده می‌شود. چون در زبان ما، قدرت خودِ ناسزاست، و سیاست اگر بخواهد واقعی باشد، باید نفرین شود.

ما ساختار را نمی‌خواهیم، چون ساختار پاسخ می‌خواهد. رهبری را نمی‌خواهیم، چون رهبر اشتباه می‌کند. پروژه را نمی‌خواهیم، چون پروژه شکست می‌خورد. پس  روایت می‌سازیم، خاطره می‌نویسیم، توصیف می‌کنیم، نقد می‌کنیم، نقد می‌کنیم، نقد می‌کنیم

در این برهوت، حتی خاطره نیز دیگر خاطره نیست. مونتاژی‌ست از وانمودنِ رنج، بی‌آن‌که هزینه‌ی اکنون را بپردازیم.
زبان بدل شده به نقاب. نقاب، بدل شده به پناه. پناه، بدل شده به زندان. و ما، بی‌قدرت، بی‌هژمونی، بی‌میل، هنوز خیال می‌کنیم که در حال عبوریم. اما واقعیت این است، گذار در ما فقط تکرار سکوت است.

قدرت از مسیر سازمان می‌گذرد، و سازمان از میل به قدرت زاده می‌شود. ولی در زبان ما، میل جایی ندارد. ما آرزو می‌کنیم، ولی نمی‌خواهیم. خواستن ناگزیر به عبور است، از معذوریت، از اخلاق، از نگاهِ بیرون، از وسواس‌های افکار عمومی. اما ما در انتظار ضمانت جهانی، پشتیبانی اخلاقی و برای  اجماعی فراگیر ایستاده‌ایم. گویی سیاست باید از هر ریسک تهی باشد تا مجاز به شروع شود. و این یعنی نفی سیاست در نام آن.

در غیاب میل، سیاست ما بدل به کنفرانس شده. میزگرد، بیانیه، کارزار، طومار، اعتراض در محافل مجازی. سیاست‌ورزی ما در جهان پیکسل‌ها باقی می‌ماند، چون ریسک واقعی ندارد. چون خون نمی‌خواهد. چون ساختار نمی‌سازد. چون نمی‌خواهد تسخیر کند. فقط می‌خواهد مقاومت کند. و مقاومتی که میل به تصاحب قدرت ندارد، فقط فرسودگی‌ست در جامه‌ی نجابت.

ما هنوز اسیر واژگانیم. اسیر این توهم که می‌شود بدون قدرت، سیاست کرد. بدون جنگ، پیروز شد. بدون دشمن، موضع گرفت. بدون ساختار، گذار کرد.

ما در برهوت زبان سیاسی زندگی می‌کنیم. زبانی که از گذشته آمده اما آینده ندارد. زبانی که بازتولید شکست است، اما در قاب روشنفکری. سیاست در این زبان، بدل به پرفورمنس شده، مراسمی برای دفن امید، با تشریفات واژگانی فاخر.

و گذار همچنان همان رمز باقی می‌ماند. رمزی برای ادامه‌ی بی‌قدرتی، برای تثبیت میان‌بودگی، برای لغو تصمیم. تنها چیزی که در این برهوت زنده است، خود واژه‌ی گذار است. چون تنها واژه‌ای‌ست که همه رویش توافق دارند، بی‌آن‌که هیچ‌کس بداند چیست.

قدرت، صورت ندارد اگر سازمان نیابد. میل به قدرت، اگر به ساختار بدل نشود، خیال می‌ماند.
جمهوری‌خواهی بدون طراحی نهادهای انتقالی، بدون تمرین اعمال قدرت، بدون شبیه‌سازیِ تصاحب قدرت در خلأ فرو می‌ریزد. مثل کسی که قصد دارد از دیوار بالا برود، اما نردبان را تابو می‌داند.

پس زیر دیوار خطابه می‌خواند، تحلیل می‌نویسد، افشاگری می‌کند — و سقوط می‌کند، پیش از صعود.

ما از قدرت حرف می‌زنیم، اما ماشینش را نمی‌سازیم. هیچ نقشه‌ای برای کنترلش، چرخاندنش، محدود کردنش نداریم. از آن فرار می‌کنیم، چون هنوز دست یافتن را با آلودگی یکی می‌دانیم.
جمهوری‌خواهی‌مان پاک‌دامن است، مریم مقدس است، چون هنوز هرگزرختخواب قدرت را لمس نکرده. تجربه‌اش نکرده.

نجاست قدرت، در خیال ما مطلق است. پس به جایش ژست می‌گیریم. می‌خواهیم بی‌قدرت، دگرگونی ایجاد کنیم. این شدنی نیست. و وقتی نشد، واژه‌ی گذار را در برابر دیوار سیمانی حکومت اسلامی گذارناپذیر، مقصر می‌دانیم، نه بی‌عملی خودمان را.