غنی‌سازی بی‌کارکرد: سوخت برای ماشینی که وجود ندارد

چراغ افروخته چراغ ناافروخته را بوسه داد و رفت

برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، ضربه‌ای سنگین به اقتصاد ایران زده است. ادامه غنی‌سازی اورانیوم و پیشبرد این برنامه در دو دهه گذشته، بنا بر برآوردهای کارشناسان، نزدیک به ۲ تریلیون دلار خسارت مستقیم و غیرمستقیم به اقتصاد کشور وارد کرده است. این خسارات ناشی از تحریم‌های بین‌المللی، فرار سرمایه، کاهش رشد اقتصادی و انزوای بین‌المللی بوده‌اند.

غنی‌سازی ۶۰ درصدی ماهیت نظامی دارد. جمهوری اسلامی در شرایطی بسیار ضعیف، مشابه دوران پس از قطعنامه ۵۹۸، تلاش می‌کند از توانمندی بالقوه نظامی برنامه هسته‌ای به‌عنوان ابزار فشار در مذاکرات استفاده کند. در عین حال، همچنان ادعای «صلح‌آمیز بودن» این برنامه را مطرح می‌کند؛ ادعایی که با شواهد فنی و سیاسی موجود همخوانی ندارد.

شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در آستانه صدور قطعنامه‌ای شدید علیه ایران قرار دارد. این در حالی است که کشورهای اروپای سه‌گانه (آلمان، فرانسه و بریتانیا) برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه نیازی به این قطعنامه ندارند. «چماق تحریم‌های اقتصادی فراگیر» به‌تنهایی نشان می‌دهد که زمان به ضرر جمهوری اسلامی در حال حرکت است.

شکست مذاکرات با آمریکا، جمهوری اسلامی را در آستانه یک تقابل نظامی قرار داده است. در صورت تداوم این بن‌بست، حمله احتمالی اسرائیل یا ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای و سایر زیرساخت‌های استراتژیک ایران، به یک سناریوی محتمل بدل می‌شود. سایه‌ی سنگین جنگ، همچنان بر فراز ایران در حرکت است.

اصرار بر ادامه برنامه هسته‌ای، موجودیت ایران را به خطر انداخته است. اگر در دو دهه گذشته، به جای پیگیری پروژه هسته‌ای و ماجراجویی‌های منطقه‌ای، مسیر توسعه‌ی پایدار و دموکراتیک دنبال می‌شد، امروز تولید ناخالص داخلی کشور می‌توانست بیش از دو و نیم برابر رشد کند و درآمد سرانه چندین برابر افزایش یابد. در مقابل، این سیاست‌ها همراه با فساد ساختاری و حکمرانی ناکارآمد، بیش از ۶۰ درصد جمعیت کشور را به زیر خط فقر رانده‌اند.

برخلاف ادعای رهبر جمهوری اسلامی، تکنولوژی هسته‌ای یک صنعت نادر یا غیرقابل‌جایگزین نیست و ایران نیز نیازی به غنی‌سازی اورانیوم در داخل خاک خود ندارد. بسیاری از کشورهایی که دارای نیروگاه‌های هسته‌ای هستند، بدون داشتن چرخه کامل سوخت و غنی‌سازی داخلی، انرژی هسته‌ای را در خدمت توسعه قرار داده‌اند. اما حکومت ایران در واقعیت، این برنامه را نه با اهداف اقتصادی یا علمی، بلکه برای حفظ آبرو، تجمیع نیروهای ایدئولوژیکِ وفادار به نظام، و جلوگیری از ریزش بیشتر پایگاه اجتماعی خود پیگیری می‌کند.

دو ستون هویتی اصلی نظام جمهوری اسلامی یعنی حجاب اجباری و شعار «مرگ بر آمریکا» در حال فروریزی هستند. از سوی دیگر، سیاست منطقه‌ای نظام که زمانی آن را محور نفوذ خود می‌دانست، عملاً با شکست روبه‌رو شده است. در مقابل، جامعه مدنی ایران با قدرت گرفتن تدریجی، به‌سوی آینده‌ای مستقل از ساختار ایدئولوژیک نظام حرکت می‌کند و به نیرویی سازمان‌یافته در برابر آن بدل شده است.

در چنین شرایطی، حکومت عملاً توان و اراده لازم برای مذاکره را از دست داده است. اصرار بر ادامه مسیری که هیچ دستاورد ملموسی برای کشور نداشته، ایران را نه‌تنها در موقعیتی شکننده و در آستانه‌ی تسلیم کامل دیپلماتیک قرار داده، بلکه مردم ایران را در برابر دو خطر بسیار بزرگ قرار داده است: از یک‌سو، بحران اقتصادی فزاینده و از سوی دیگر، تهدید یک جنگ ویرانگر که زیرساخت‌های کشور و امنیت ملی را به‌طور جدی تهدید می‌کند.

حمید آصفی