امید فراغت٭
دنیای امروز، دنیای مسئولیتپذیری است. مسئولیتپذیری معنی و مفهومی عمیق و البته دو وجهی دارد. یک وجه مسئولیتپذیری نسبت به گذشته است. یک وجه مهم دیگر در خصوص امروز است که آینده را نیز خواهد ساخت.
حکمرانان موفق و البته اثرگذار، آنانی هستند که با درک و شناخت و البته هضم تاریخ گذشته، امروز و آینده مُلک و ملت را میسازند.
حکمرانانی که درکی از قدرت اجبار زمان ندارند، به نوعی مسئولان بیمسئولیت به حساب میآیند. حکمرانانی که درک عمیق از تاریخ تمدن، تبار و ژنتیک نهادسازی شده فرهنگ مردمانشان ندارند، مسئولان بیمسئولیت به حساب میآیند.
حکمرانانی که جوامعشان را تقلیل به پندارههای ذهنی خودشان میکنند، مسئولان بیمسئولیت هستند. حکمرانانی که مانع از رشد و توسعه طبیعی مردمانشان میشوند، مسئولان بیمسئولیت هستند.
برای مثال جوامع توسعهیافتهای که در دنیای امروز به عنوان الگویی کاربردی، مورد باور و اعتماد عمومی، ملتها شدهاند، جوامعی هستند که تحت نظر حکمرانان مسئولیتپذیر به این درجه از باور و اعتبار رسیدهاند. قاعدتا بیشتر مردمان دنیای کمتر توسعهیافته امروز، آرزویشان این است شبیه به مردم آمریکا، آلمان، سوییس، اسپانیا، ایتالیا، نروژ، دانمارک، سوئد، انگلیس و از این دست کشورها باشند. هر چقدر هم پروپاگاندا و تبلیغات محلیشان بر این تئوری باشد که حکمرانان و ملت چنین کشورهایی ایدئولوژی به اصطلاح آسمانی، حکمرانان و جوامعتوسعهنیافته را ندارند اما در واقعیت حرفی بیهوده با اسانس حفظ قدرت و مهار اجتماعی مردمشان است.
وقتی حکمرانان جوامع توسعهنیافته با کوچکترین مرض و بیماری به بیمارستانهای مدرن کشورهای توسعهیافته میروند یعنی اینکه قدرتهای جهانی را به رسمیت شناخته و با زبان بیزبانی، قدرت چند وجهی آن کشورها را تایید کرده و ایدئولوژی خودشان را باور ندارند. مسئولان بیمسئولیت هیچگونه تعهد و تعلقی به علم و توسعه ندارند. مسئولان بیمسئولیت فقط هنر حکمرانی بر جهل و نادانی جوامعشان را دارند. چنین مسئولانی با پروپاگاندا و تبلیغات، جهل، خرافه و ادبیات مندرآوردیشان را در تار و پود جامعه هدفشان، نهادسازی کرده و با رسمیت بخشی به این ادبیات موهن، آرام آرام جای فرع با اصل را تغییر داده تا بتوانند تا زمانی که زنده هستند در جایگاه قدرت باقی بمانند.
مسئولان بیمسئولیت هیچ کمکی به بهتر شدن دنیای امروز نمیکنند چرا که میدانند تمام اختراعات و اکتشافات از سوی کشورهای قدرتمند تولید میشود و آنان فقط مصرف کننده هستند.
پرسش کلیدی اینکه رهبران کرهشمالی، ونزوئلا و افغانستان و رهبرانی از این دست، چه آوردهای برای جهان هستی دارند؟
رهبر طالبان چه آوردهای برای زیست بهتر جهان دارد؟ علم در نظر آنان چه جایگاهی دارد؟
مردم چنین کشورهایی اگر به فکر خود و به فکر تغییر و تبدیل اساسی نباشند، همیشه مورد سوءاستفاده قرار گرفته و باید سواری بدهند!
مسئولان بیمسئولیت از دانایی مردمانشان ترس و وحشت دارند و به هیچ عنوان دوست ندارند، مردم از قدرت اراده، اختیار و انتخابشان استفاده کنند. برای مثال اگر آمریکا، آمریکا و سوییس، سوییس شده، به این دلیل است که حکمرانانشان در قبال مسئولیتشان، مسئولیتپذیری و همچنین پاسخگویی دارند. چرا که خود را حکمرانانی زمینی و از جنس مردمشان دانسته و بهشت و جهنم را ساخته ذهن بشر در همین جهان میدانند.
بنابراین حکمرانان عقلگرا واقعیتنگر و خردمند، ملتشان را عقلگرا، واقعیتنگر و خردمند کرده و حکمرانان توهمی خرافهباز فریبکار و فقیر، ملتشان را فقیر میکنند.
٭ روزنامهنگار