درس‌های پرونده کاظم صدیقی

رضا علیجانی

حدود یک‌سال پیش بود که پرونده مالی کاظم صدیقی و خانواده‌اش از سوی آقای یاشار سلطانی افشاء شد. هر چند جزئیات پرونده و علت بازداشت کنونی پسر و عروس صدیقی اعلام نشده است اما اعلام کلی «تخلف و زد و بند»، نزدیک به همان افشاءگری یک‌سال پیش است. در آن زمان نه تنها با صدیقی (و خانواده‌اش)، برخوردی نشد بلکه او به سخنرانی نوروزی علی خامنه‌ای نیز دعوت شد و لجبازانه هم‌چنان بر منبر نماز جمعه و کرسی ریاست سازمان امر به معروف و نهی از منکر هم باقی ماند.

نظام ولایی معتقد است در برخورد با خودی‌ها باید «برخورد مومنانه» کرد! برخورد سرکوب‌گرانه و ظالمانه مخصوص مردمان غیرخودی است. برخورد مومنانه با خودی‌ها در حالی است که در نظام ولایی برای پدری به خاطر سرقت سه بسته بادام زمینی برای فرزندش حکم زندان صادر شد و یا انگشتان دست فردی را به خاطر سرقت پنج گوسفند قطع کردند!

کاظم صدیقی در ابتدای انقلاب و دهه شصت احکام اعدام فراوان و بی‌رحمانه‌ای صادر کرده است؛ اما وقتی در این باره از او سئوال کرده‌اند گفته است اگر برای آخرت توشه‌ای داشته باشم همین احکامی است که صادر کرده‌ام! از خویشان نزدیکش شنیده‌ام که او حتی در روزهای جنبش سبز نیز همچنان معتقد به همین خشونت بی حد و حصر بوده و گفته است همه این‌هایی که به خیابان آمده‌اند باید اعدام شوند! اگر برخی از روحانیون در تاریخ، قسمتی از نظام «زر و زور و تزویر» حاکم بوده‌اند، اما اینک آنان نقش سه گانه‌ی شوم در تسلط بر مردم و کشور را به تنهایی برعهده دارند.

یک درس تاریخی این وقایع برای ما این است که هر گاه قدرت مطلقه و مادام العمری شکل بگیرد، این نوع فسادهای هزار فامیل را هم به دنبال خواهد داشت؛ فرق نمی‌کند که ظاهر حکومت چگونه باشد. درس دیگرش اما این است که ما مخالفان و اپوزیسیون هم نباید همانند نظام ولایی باشیم و چشم بر هر عمل خلاف فردی که منتسب به جریان و خط و خطوط خودمان باشد و یا سوابق او در هر نوع  فساد و ظلم و سرکوب، فرو بندیم.

گزیده گفت‌وگو | کانال نویسنده