عبدالله ناصری
شانزده سال پیش و در امروز که میرفت تا ملت ایران شاهد یک سرافرازی بزرگ صندوق رأی باشد که کودتای نرم سپاه پاسداران، کام
مردم را زهر کرد.
فرمانده کودتا، فرمانده کل قوا بود. چون در خطبه نماز جمعه بعد با “گریهی فریب ”خواست تا مخالفانش بترسند و ساکت شوند.
آن نماز، سند روشن حمایت از کودتا بود.
کسانی که در صفوف نخستین نشسته بودند عمده از حامیان کودتا و چند نفر جاهل و حیرتزده بودند.
جنبش سبز که از شامگاه روز رأیگیری آغاز شده بود بعد از خطبه “دغل”، بارورتر شد و مستقیم فرمانده کل را نشانه گرفت.
شعار “مرگ بر خامنهای” خیلی زود رسمیت یافت و تاکنون بلند است. نامزد پیروز کودتا زده با حادثه راهپیمایی ۲۵ خرداد، جنبش سبز را با همراهی دو عزیز دیگر رهبری کرد.
اگر مقاومت رهبران و همراهان جنبش نبود، ولی فقیه در ادامه راه پرهزینهاش، بیمه میشد.
از آن جنبش، طشت رهبری افتاد و وقایع آبان ۹۸ و انقلاب “زن، زندگی، آزادی” یک چرخش شدید اجتماعی را پدیدار کرد. پدیدهای که فاصلهی دوگانهی “ملت- حکومت” را برای همیشه عمیقتر کرد.
گفتمانهای “نه به حکومت دینی” روشنتر شد. دیگر رهبر و کیان فاسد او راهی ندارد جز “خودعزلی”.
از این پس، راهی جز عزل جمهوری
اسلامی نیست، حتی اگر در برابر خواست آمریکا و غرب کوتاه بیاید که به صدها دلیل، ذلیل خواهد شد.
بخشی از تحلیلگران مردممحور این ترس را دارند، البته یک توهم است بیشتر، اگر خامنهای با آمریکا مصالحه کند تثبیتش تقویت خواهد شد.
نگارنده باور قطعی دارد پس از مصالحهی احتمالی، معضلهای رهبر در دو حوزه نظر و عمل بیشتر و در سپاه قطببندی شدیدتر خواهد شد.
بنده ضمن اعتقاد به کنش مردم ایرانی، نسبت به “استدراج الهی” باور عمیق دارم.