جمهوری اسلامی، غاصب یا مدافع وطن؟
حسن باقرینیا
با شعلهور شدن آتش جنگ میان جمهوری اسلامی و اسرائیل، موجی از وطندوستی فرمایشی در رسانهها و میان برخی روشنفکران به راه افتاده است.
کسانی که تا دیروز در برابر کشتار آبان ۹۸، سرکوب خیزش زنـزندگیـآزادی، و اعدام، تبعید و زندان صدها انسان بیدفاع سکوت کرده بودند، امروز عَلَم وطنپرستی برافراشتهاند و منتقدان را «بیوطن» و «خائن» مینامند.
اما اینها از کدام وطن سخن میگویند؟ وطنی که پیکر نوجوانانش را به گلوله بستند؟ وطنی که چشم فرزندانش را با ساچمه کور کردند؟ وطنی که هزاران جوانش را از حق زندگی، کار، آزادی و اندیشه محروم ساختند؟ اگر وطن یعنی مردم، آنگاه چه کسی به وطن خیانت کرده است؟ آنان که دههها در برابر استبداد و فساد حاکم فریاد زدند، یا آنان که به نام «حفظ کشور»، در سکوت و مماشات، شریک جنایت شدند؟
ما نه خواهان جنگایم و نه مدافع صلحی که بوی استمرار فاجعه بدهد. ما خواهان تغییرایم؛ تغییری ریشهای که از پایان جمهوری اسلامی آغاز میشود.
امروز دیگر جنگ برای مردم نه «دفاع از خاک» که گاه تنها راه رهایی از جبرِ مرگآور وضع موجود است. در این سرزمینِ بیفردا، آنچه مردم را میترساند جنگ نیست، بلکه ادامهی همین زندگی بیزندگی است.
و در این بزنگاه تاریخی، تجربهی آلمان نازی برایمان آینهای عبرتآموز است: مارتین هایدگر، فیلسوف نامدار، در برابر فاشیسم سکوت کرد و به ریاست دانشگاه رسید. در مقابل، هانا آرنت، شاگرد و منتقدش، زبان به حقیقت گشود، تبعید شد، اما آزاد ماند.
امروز نیز ما با همین دو راه روبهروییم: ماندن در کنار قدرت بهنام «وطن»، یا ایستادن کنار مردم، در غربت، در حاشیه، اما با شرافت.
تاریخ قضاوت خواهد کرد که چه کسی هایدگر بود و چه کسی آرنت؛ اما مهمتر از نامها، موضعهاست.
سکوت در برابر استبداد، وطندوستی نیست؛ همدستی با غاصبان وطن است.
ما آسایش، خانه، خانواده، شغل و زندگیمان را دادیم تا حقیقت بماند.
شما چه دادید؟ جز سکوت؟ جز بزدلی؟ جز خزیدن زیر عبای قدرت؟