«گروگان های نفرت مقدس» یا «خوش‌بین های ویران‌گر»

بهنام بهشتی

در سال‌های اخیر، به‌ویژه در فضای رسانه های اجتماعی، یک تیپ مسلط از مخاطب سیاسی ایرانی پدید آمده که می‌توان آن را «گروگان های نفرت مقدس» یا «خوش‌بین های ویران‌گر» نامید. این مخاطب نه از سر تحلیل، بلکه از روی سرخوردگی، خشم و نفرت از جمهوری اسلامی، به ناجی بیرونی یا پروژه های سیاسی غیر ممکن پناه برده است.

ویژگی‌های روان‌شناختی این مخاطب:

۱- دوگانه‌ی عصبی خیر و شر:
جمهوری اسلامی = شر مطلق / اسرائیل یا غرب = منجی
هر تحلیل پیچیده‌ای که وارد سایه‌ها و ظرافت ها شود، فوراً با اتهام «تبلیغات رژیم اسلامی» سرکوب می شود.

۲- مسخ در کینه و کینه انفجاری:
ذهن این مخاطب آن‌قدر از ظلم‌های داخلی پُر است که آمادگی دارد هر مداخله خارجی— حتی جنگ داخلی یا تجزیه کشور—را بپذیرد، به شرطی که رژیم برود.

۳- فقدان حافظه تاریخی:
این گروه تجربه‌های عراق، لیبی، افغانستان یا سوریه را یا نمی‌شناسد یا عمدا می خواهد از آن‌ها درس نگیرد. آرزویش «سقوط فوری رژیم» است، بدون توجه به «فردای بعد از سقوط».

۴- نفرت از افراد دارای تفکر پیچیده تر:
چون مخاطب مذکور ذهنش ساده‌سازی شده، تحمل هیچ تحلیل واقعی از روند میدانی سقوط رژیم ندارد و می خواهد فورا باور کند که سقوط رژیم قطعی است و فردای سقوط هم تضمین شده است. افراد دارای تفکر پیچیده تر برایش «مشکوک» به نظر می‌رسند.

چه سرنوشتی از دل این روان‌جمعی متولد می‌شود؟

تاریخ معاصر جهان نشان می‌دهد که مردمانی با روان‌شناسی سیاسی ضعیف، نه تنها به آزادی نمی‌رسند، بلکه اغلب ابزار پروژه‌های ویران‌گر خارجی می‌شوند.

نمونه‌های تاریخی:

۱. عراق پس از ۲۰۰۳:
مردمی خسته از صدام حسین، با ذهنیتی مشابه ایرانیان امروز، از حمله آمریکا استقبال کردند.
نتیجه:
– فروپاشی ارتش و ساختار دولت،
– جنگ داخلی شیعه–سنی،
– قدرت گرفتن داعش،
– و تا امروز، یک کشور نامنسجم با حاکمیت تکه‌تکه.

۲. لیبی پس از قذافی:
اپوزیسیون لیبی بدون سازمان، برنامه یا ساختار سیاسی، صرفاً به «سرنگونی» فکر می‌کرد.
نتیجه:
– دخالت ناتو، سقوط سریع قذافی،
– چندپاره شدن کشور،
– ظهور شبه‌نظامیان محلی،
– نبود دولت مرکزی پایدار.

۳. سوریه پس از ۲۰۱۱:
خیزش‌های اولیه با مطالبات دموکراتیک آغاز شد، اما اپوزیسیون فاقد سازمان، و مردم به دخالت خارجی امید بستند.
نتیجه:
– جنگ داخلی،
– تبدیل کشور به میدان نفوذ ایران، روسیه، ترکیه و آمریکا،
– از دست رفتن کنترل ملی و ملیت سیاسی.

جمع‌بندی و هشدار:

اگر روان‌شناسی سیاسی ایرانی امروز به همین شکل باقی بماند—وابسته، نفرت‌گرا، افراطی و ساده‌نگر—حتی در صورت فروپاشی جمهوری اسلامی، کشوری دموکراتیک و یکپارچه از دل آن متولد نخواهد شد.

سرنوشت محتمل‌تر:

جنگ داخلی یا شورش‌های محلی،

قدرت‌گیری نیروهای شبه‌نظامی،

تجزیه عملی،

و دخالت هم‌زمان چند کشور خارجی.

راه‌حل چیست؟

برای نجات ایران نه تنها باید نظام سیاسی تغییر کند، بلکه مخاطب سیاسی نیز باید بالغ شود. این بلوغ یعنی:

پذیرش پیچیدگی های واقعی صحنه،

رد ناجی‌سازی از قدرت‌های خارجی،

و ساختن آلترناتیوی منسجم، وطن‌محور، و مستقل که ریشه هایش در مردم ایران باشد.