حمید آصفی
ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی در یک وضعیت پرتنش، مبهم و بهظاهر بنبستگونه قرار گرفتهاند. دوازده روز است که بازرسان آژانس به سایتهای هستهای ایران دسترسی ندارند.
لایحهای در کمیسیونی در مجلس شورای اسلامی تصویب شده که به صراحت بر طبل عدم همکاری با آژانس میکوبد، و فضای عمومی جمهوری اسلامی بهواسطه جنگی که بهزعم آنان بازیای بوده از سوی آمریکا و اسرائیل، مملو از بیاعتمادی، خشم و انزجار است. اما با این همه، نمیتوان از واقعیت فرار کرد: بازی هستهای بدون توافق همهجانبه با آمریکا و همکاری با آژانس، بیثمر و پُرهزینه خواهد بود.
مهمترین درس جنگ اخیر این بود که اروپاییها، در معادله تهران، دیگر وزن استراتژیک ندارند. آنان که روزی خود را بازیگر سوم برجام میدانستند، حالا حتی در موضع واسطه هم پذیرفته نیستند.
در عمل، از نگاه تهران، اروپا همان کارمند جزء واشنگتن است؛ طفیلی بیاراده که حتی نطقش را هم باید از روی متنهای از پیش دیکتهشده بخواند.
در این فضای تازه، مسئله مکانیزم ماشه که اروپاییها تا تابستان از آن دم میزنند، نه تهدیدی مستقل بلکه بازتابی از اراده آمریکاست.
اگر ایالات متحده بخواهد توافقی شکل بگیرد، اروپا خواهد پذیرفت. اگر نخواهد، هیچ بیانیه مشترکی در بروکسل نمیتواند مسیر بحران را عوض کند. آنچه تعیینکننده است، نه بیانیه وزیر خارجه آلمان است و نه جلسه اضطراری در پاریس، بلکه یک توافق همهجانبه بین تهران و واشنگتن است. توافقی که اگر حاصل شود، آژانس نیز بهسرعت به مدار قبلی بازخواهد گشت و اگر حاصل نشود، نهاد بینالمللی هم به ابزاری برای فشار و صفآرایی خواهد بدل شد.
واقعیت دیگر این است که آژانس نگران است؛ نگران ذخایر غنیشده اورانیوم، نگران نشت مواد رادیواکتیو احتمالی در سایت نطنز، و نگران تصویری که در رسانهها از یک ایران بدون نظارت منتشر میشود. ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده حالا همان وزنهای است که هم آژانس را در اضطراب فرو برده و هم کشورهای منطقه را در وحشت.
اگر قرار باشد سازوکاری دیپلماتیک از فروپاشی جلوگیری کند، آغاز آن بازدیدها و گزارشهای آژانس است، اما نه بر اساس خوشباوری یا امید به بیطرفی آژانس، بلکه به عنوان بخشی از معامله اصلی با آمریکا.
در واقع، تهران بهخوبی میداند که همکاری با آژانس، نه از سر اعتماد بلکه از سر ضرورت، بخشی از پروژه مهار فشارهای بینالمللی است. آژانس، یک بازیگر فرعی در صحنه اصلیِ تقابل ایران و آمریکا است.
آژانس نه دشمن ایران است و نه دوست آن. آژانس ابزار است؛ هم میتواند دماسنج بحران باشد و هم سوپاپ اطمینان توافق.
با این شرایط، جمهوری اسلامی در برابر یک دوگانه واقعی قرار دارد: یا بازی را باختشده فرض کند و به سمت انسداد کامل حرکت کند ــ تحریم، فشار، انزوا، مکانیزم ماشه و بازگشت پرونده به شورای امنیت، جنگی همهجانبه ــ یا با پذیرش یک مسیر دیپلماتیک، مستقیماً با واشنگتن وارد معامله شود.
این بار نه با فرانسه و آلمان، نه با روسیه و چین، نه با واسطههای عمانی، بلکه با طرفی که اختیار دارد، مینویسد، امضا میکند و اجرا میکند: آمریکا.
سادهتر بگوییم: یا توافق با آمریکا، یا قرار گرفتن در مسیر ماشه.
آیا آژانس در این مسیر میتواند شریک باشد یا فقط مزاحم؟ پاسخ، در رفتار آینده ایران نهفته است. اگر تهران بخواهد با آژانس همکاری کند، مسیر باز است. اما اگر همچنان آن را بخشی از سناریوی آمریکایی-اسرائیلی بداند، عملاً راه را برای بسته شدن کامل کانالهای ارتباطی باز میکند. در این میان، هر روز تأخیر، یک گام به سوی ماشه است. هر امتناع، یک سند در پروندهای که بهزودی روی میز شورای حکام و بعدتر شورای امنیت قرار خواهد گرفت.
از حالا تا اکتبر، تقویم دیپلماتیک ایران نه بر اساس نشستهای وین که بر پایه گفتگوهای پشتپرده با واشنگتن تنظیم میشود. اگر ایران و آمریکا به توافقی برسند، حتی توافقی نیمبند، حداقلی، گامبهگام، بسیاری از نگرانیهای آژانس نیز فروکش خواهد کرد. اما اگر بازی به قمار کشیده شود، نه فقط ایران که تمام منطقه باید خود را برای مرحلهای از تنش هستهای آماده کند که در آن، آژانس دیگر ابزار صلح نخواهد بود، بلکه کارگزار تنبیه خواهد شد.
در نهایت، ایران باید بپذیرد که بازی با اروپا تمام شده، آژانس تنهاست و واشنگتن، همچنان طرف اصلی ماجراست. هر کس غیر از این فکر کند، در خواب برجامی گرفتار شده که دیگر بیداری ندارد. راهحل این بار نه از نطنز میگذرد، نه از فردو یا پارچین؛ بلکه از یک میز مذاکره مستقیم میان تهران و واشنگتن عبور میکند. آنجا که آژانس فقط مداد است، نه نویسنده متن.