سیروس فیروزیان
ملت بزرگ ایران، سیاستمداران، کنشگران سیاسی- اجتماعی، اپوزوسیون رژیم، اینبار خطر جنگی بزرگ تر و ویرانگر تر از جنگ دوازده روزه، در چند قدمی ماست؛ نزدیک تر از غافلگیری!
هدف این نوشتار، هشدار برای فاجعه بزرگی است که می تواند یک جنگ نابرابر دیگر برای کشور ببار آورد. در پایان مقاله، کوتاه و از زاویه عمل گرایی، نگاه خودم را درباره راه برون رفت از این مصیبت چهل و شش ساله بازگو خواهم کرد.
بیست سال پیش نوشتم که با رژیم ولایی-سپاهی، بخت ایران -اسلامی- از ژاپن اسلامی شدن، بمباران شدن است؛ و نه نوین و امروزین شدن. از همان آغاز، بسان آفتاب روشن بود که ملایان واپسگرا نمی توانند و نمی خواهند از ایران، ژاپن بسازند.
امروز، پس از ضربه ای که کشور عزیز ما از اسرائیل خورده است، بیش از پیش روشن شده است که امید به عقلانیت حاکمیت در حکم شفا خواستن از امامزاده ای است که کور می کند. شعار زدگی و پوپولیسم ايدئولوژيک، کشور را تا مرز فروپاشی و تجزیه کشانده است. من به نیروی سترگ ناسیونالیسم ایرانی بویژه در زمان جنگ باور دارم. اما، جنگ گاهی خُرد شدن و جدا شدن را به کشور بار می کند. اگر کمی تاریخ خوانده باشیم، واگرایی و تجزیه را خطر مقدر می بینیم.
در همه اینچهل و شش سال شوم دیدیم که هیچ دولت و هیچ ملت دلش به حال مظلومیت و حق پایمال شده کشور ما نسوخته است! بعضی ها مزورانه برای ماجراجویی ها و افراط گری رهبران نادان ایران کف زدند و در گوشه ای نشستند و به ریش آنها خندیدند؛ اما دریغ از ذره ای همیاری و همراهی. باری، ایران دوستی در منطقه ندارد. بیشتر دولت های کوچک منطقه آرزوی تجزیه ایران را دارند و بعضی از این دولت ها همراه و متحد با هم برای این هدف شوم همفکری کرده و برنامه می ریزند.
امروز ، بر همه روشن شده است که توان بازدارندگی ایران تنها یک خیال و پروپاگاندا بود و دیگر هیچ. همه دیدیم که بمباران افسار گسیخته دوازده روزه، چه جان های عزیز بی گناه را به کام مرگ سپرد و چه آسیب های بزرگ و زخم ماندگار به کشور زد. امروز اما، باید نگران بود که ویرانی بیشتر و فروپاشی دهشتناک بیخ گوش ماست؛ اگر کنار بنشینیم و دست دست کنیم!
همه خوب می دانیم که اگر پای آمریکا -بزرگترین قدرت جهان، به این کارزار نابرابر کشیده شود، آنگاه، جنگ شوخی بردار نیست. هر آینه، یورش آمریکا به سه سایت اتمی، فراتر از نابود سازی مرحله ای از بازی هسته ای رژیم، یک هشدار بزرگ به حاکمیت، دولت و نیز به ملت ایران بود. می توان گفت که تا اینجا پرزیدنت ترامپ برای کمک به اسرائیل وارد دعوا شد. اما، اگر آمریکا رسما” به رژیم اعلان جنگ بدهد، ایران با وضعیت بسیار خطرناک روبرو خواهد شد. آنروز، نه روسیه و نه چین و نه هیچ قدرت مسلمان منطقه برای ایران با آمریکا چالش نخواهند کرد. کمک نظامی و اطلاعاتی که هیچ، برای خالی نبودن عریضه کَل کَل هم نخواهند کرد. ایران تنها تر از امروز خواهد ماند. اگر پرزیدنت ترامپ از انزواگرایی به مداخله گری نظامی ناگزیر شود، ایران با باخت تاریخی و شکست تلخ تر از زهر روبرو خواهد شد. آنروز چه کسی حق چه کسی را خواهد ستاند؟!
اکنون، پروا و ترس، رمز سیاست و حکم عقل است!
اگر چاره ای پیدا نشود، اگر راه برون رفت از جنگ پیش رو نباشد، اگر رژیم مصلحت و عقلانیت بکار نگیرد و راه گفتگو و رایزنی به بن بست برسد، چه بسا، اسرائیل و آمریکا، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب کشور را با قارچ هایی از بمب های کثیف- به اصطلاح- متعارف بپوشانند. اگر رژیم بخواهد روی توهم مزمن خود ریسک کند، شاید دو دولت درگیر جنگ با ایران تا آنجا پیش بروند که روی ایران بمب اتمی کوچک و تاکتیکی فرو بیاندازند. آنگاه، ویرانی بسیار خواهد بود. یک ایران ویران می ماند و زخم حقارتی که بر جان ملت ما دهه ها و شاید قرن ها بماند.
اگر چنان فاجعه ای رخ دهد، هیچ کشور، هیچ نهاد و سازمان حقوق بشری و بین المللی دخالت نکرده و این فاجعه را شماتت نخواهد کرد. ما این دورویی و سکوت و تذبذب را دست کم دوبار در این چهل و شش سال سیاه تجربه کردیم.
ما ملت، در این برهه تعیین کننده تاریخ کشور، باید احساسات و عصبانیت را کنار بگذاریم و از خودمان بپرسیم که آیا موشک رژیم می تواند یک تنه جور پراکسی های از نفس افتاده را بکشد؟ چه شمار موشک های نقطه زن می توانند از سپر سخت دفاع موشکی اسرائیل بگریزند و به هدف های استراتژیک بخورند؟ چه شمار از آن غارغارکها در انبار رژیم اندوخته است؟ آیا موشک و پهپاد ایرانی می تواند با پیشرفته ترین جنگ افزارهای آمریکا هماوردی کند؟ کدام برگ عاص در دست رژیم مانده که بخواهد مبارز بطلبد؟
به گمان من، رژیم در بطن و بدنه خود یکدست نیست؛ اراده و آهنگ ساخت بمب ندارد، توان ساخت را هم ندارد، و مهمتر اینکه فرصت و رخصت آن را ندارد که به توان تعیین کننده دست یابد. باری، اگر رژیم توان تعیین کننده می داشت، آن را بکار می گرفت. رژیم توان هماوردی با آمریکا، که سهل است، با اسرائیل را ندارد. رژیم باید دست از بازی با آتش بکشد. تا همینجا آتش بازی زیاده بوده؛ تا دیر نشده باید با آمریکا بنشیند و گفتگو کند تا بیشتر از این، کشور بزرگ ما پیش دولت های کوچک تحقیر نشود. اگر چه دردآور است، نظر به وضعیت بغرنج کنونی، باید بر حداقل ها پافشرد تا امنیت و تمامیت کشور حفظ شود. دست کم، در این موقعیت حساس، مصلحت گرایی را از ژاپن یاد بگیریم؛ آنجا که امپراطوری قدر قدرت ژاپن برای حفظ کیان کشورش تسلیم شد. تسلیم شد تا کشورش بتواند دوباره از دل خرابه ها سربرآورد و سرآمد شود. ایران نیز ققنوس وار می تواند در فضای امن آینده از این تحقیر درآمده و سر بر آورد و به آن شکوه که شایسته کشور کهن ماست برسد. اصرار بر جنگ و دعوا ما را ضعیف تر، خفیف تر و زبانم لال شاید کوچک تر کند.
این یک هفته ده روز، می تواند یک هفته ده روز نباشد؛ شاید فردا و یا همین امروز و امشب باشد. وقت تنگ است! اشاره ها و لفاظی های پرزیدنت ترامپ را ساده نگیرید. پشت آن طعنه ها، حرف های پراکنده و تغییر مواضع، نیت و جدیت در عمل خوابیده است. نباید به آتش بیار منطقه بهانه داد تا از ضعف ما بهره گرفته، دودلی، بدگمانی و وسواس را در پرزیدنت ترامپ وسوسه کند تا به هدفش که تخریب و تجزیه کشور ماست دست یابد. ایران باید با آمریکای ترامپ- هر چند به اکراه، کنار بیاید. راه دیگری نیست!
افسوس، سال ها تلاش پیگیر مغزهای این کشور و هزاران میلیارد دلار از کیسه مردم ایران در چشم بهم زدنی دود شد و رفت هوا. چه جان های بلند پرواز خستگی ناپذیر، چه سرمایه های علمی و فنی که در راه دست یافتن به دانش هسته ای فدای ماجراجویی تروریستی رژیم شدند. دانش هسته ای ما حق مسلمی بود که رژیم آن را نه برای زندگی و سازندگی، که آن را برای ترساندن و راندن مردم اسرائیل از سرزمینشان می خواست. رژیم با هر زبان، آشکارا این خواست باطل را داد زد. این چیزی نبود که جهان بتواند با آن کنار بیاید. نتیجه آن شد که دیدیم، آمریکا از بزرگترین پناهگاه های اتمی ایران زمین سوخته ای برجا گذاشت که خدا می داند آلودگی بجا مانده از آن تا کجا و تا کِی به زندگی زنده ها آسیب خواهد رساند!
نگرانی اینجاست، آنچه امروز آتش بس نامیده می شود، تجدید قوا و نفس تازه کردن است. متأسفانه در دو سوی نزاع زمزمه های جنگ طلبان را می شنویم که می گویند ایران دارایی هسته ای خود را در جایی پنهان کرده است. در یکسو بیم و در سوی دیگر امید به ساخت بمب شنیده می شود؛ یک شایعه فاجعه بار.
امروز دیگر بمب ایرانی یک دروغ بزرگ است که پذیرفتن آن برای منطقه و فراتر از منطقه بسیار خطرناک است. نباید گذاشت این دروغ دوباره بهانه جنگ شود. اگر رژیم می توانست بمب بسازد، زودتر به این – به اصطلاح- بازدارندگی دست می یافت. آری، خواست و آهنگ یکپارچه در تصمیم سازان رژیم برای ساخت بمب نبود. انزوای ایران در منطقه و جهان و برخوردار نبودن از رابطه خوب با همسایگان، بی بهره بودن از همبستگی- و یا دست کم وابستگی- استراتژیک با قدرت های شرقی و صد البته غربی، بی اعتمادی به آرمان و رفتار رژیم در میان دوست و دشمن، همه گویای آن بود که بمب رژیم یک خیال باطل و کابوسی بود که خدا و خلق خدا خواهان تعبیر آن نبودند. پر روشن است که هزینه چنین ریسکی- اگر پیش می آمد، دهشتناک تر از آن بود که بتوان آن را توان بازدارنده دانست. دنیا نمی خواست یک کره شمالی اسلامی در بحرانی ترین نقطه دنیا سر برآورد.
آری، ما آزرده ایم، دلمان سوخت که دانش هسته ای کشور که به بهای جان های دانشمند و فرهیخته و با هزینه سوپر گزاف از جیب ملت بدست آمد، در راه درست بکارگرفته نشد. ایران می توانست و می بایست متمدنانه و بی دردسر از راه تعامل با دنیا صنعت هسته ای خود را گسترش داده، بهینه در خدمت زندگی مردم بکار گیرد. اما، رژیم این صنعت را برای مرگ می خواست؛ نه برای زندگی! باری، رژیم با گزافه گویی های پوچ، ماجراجویی های بی پشتوانه و صدور تروریسم دولتی، سرانجام دنیا و منطقه را یک دست کرده، وادار ساخت تا خیر و شر اتم ایرانی را یکجا دفن کنند.
در پایان، خیر ایران و جهان در این بوده است که طالبان خوش خط و خال ایران به دهشتناک ترین جنگ افزار روز دست نیابد. حال، این رژیم اژدهای زخمی است که می تواند و می خواهد ملت را و کشور را پیشمرگ خود سازد.
ساده بگویم، در عمل و در روی زمین، دو راه پیش روی ماست. نخست آنکه ما بعنوان کنشگران و اپوزوسیون رژیم بتوانیم جمعی مؤتمن از معتمدین ملت را- از درون کشور تا بیرون، گرد هم آورده، جبهه نجات ایران را به ملت و به بازیگران خارجی معرفی کنیم، آنگاه، راه برای گذار کم هزینه تر فراهم می شود. برای آنکه این ابتکار شدنی باشد، باید در کنار هر کس و یا کسان که کلمه مسموع بین مردم دارند، بر پایه باور به شهروندی برابر، گرد آمد. چاره دوم آنکه باید جمعی عملگرا و عاقل از بدنه ملت و بدنه قدرت سیاسی و نظامی، حاکمیت را متقاعد و اگر نشد مجبور کند که کنار بکشد تا کشور از این بحران رها شود و ثبات تأمین گردد. روشن است که این راه دوم اولویت و باب دل بسیاری چون من نیست. اما، اگر گذار از پلتفرم اپوزوسیون ممکن نباشد، یکپارچگی ملی و تمامیت کشور حکم می کند که ناچار به چاره دوم تمکین دهیم. اگر کشور ناگزیر به گزینه دوم شد، اپوزوسیون نباید صحنه را رها کند. ما همچنان می توانیم و باید صدای جامعه مدنی باشیم و تلاش کنیم تا به حلقات قدرت کانال بزنیم. اپوزوسیون باید از این وضعی که برای کشور پیش آمده درس بگیرد و از این پس فرصت سازی کند و نه فرصت سوزی.