با گذشت ده روز از درگیری نظامی بیسابقه میان ایران و اسرائیل، گمانهزنیهایی درباره احتمال تکرار فوری حملات از سوی آمریکا یا اسرائیل مطرح شده است. با این حال، بر پایه منطق راهبردی سیاست بینالملل و چارچوب مفهومی نظریه سازهانگاری، وقوع جنگ جدید در بازهای کوتاهمدت (یک تا سه ماه آینده) بعید به نظر میرسد. اما، احتمال شکلگیری تدریجی زمینههای جنگ در یک افق میانمدت، موضوعی جدی و قابل رصد است.
دلایل راهبردی امتناع از حمله قریبالوقوع؛
۱. تخلیه کارکردی اصل غافلگیری نظامی:
در الگوی سنتی امنیتی اسرائیل، اصل غافلگیری نقش بنیادین دارد و کارآمدی غافلگیری منوط به ساخت ذهنی عدم انتظار در ذهن دشمن است. در حال حاضر، ایران در وضعیت هشدار و آمادگی قرار دارد. در چنین فضایی، هر حملهای دیگر نه تنها غافلگیرکننده نخواهد بود، بلکه در معرض پاسخ متقابل سریع و غیرقابل پیشبینی قرار میگیرد.
۲. گذار از فاز نظامی به فاز بهرهبرداری دیپلماتیک:
در منطق سیاست بینالملل، جنگ نه هدف بلکه ابزار شکلدهی به معادلات دیپلماتیک است. پس از نبرد ۱۲ روزه، طرف مقابل در تلاش است تا با برجستهسازی ادراک تهدید از ایران، زمینههای اعمال فشار سیاسی و حقوقی (نظیر احیای مکانیسم ماشه) را فراهم کند. شتاب در بازگشت به جنگ، بدون بهرهبرداری حداکثری از ابزار دیپلماتیک، از نظر عقلانیت راهبردی ناپسند است.
۳. روایتسازی جنگ:
بر پایه سازهانگاری، جنگ زمانی توجیهپذیر و عملیاتی میشود که یک روایت منسجم و مشروعیتساز درباره آن شکل گیرد. غربیها در حال بازسازی روایت «ایران با فعالیتهای هستهای مخرب بهعنوان عامل بیثباتکننده جهانی» هستند. این فرایند زمانبر است و نیازمند اجماع افکار عمومی، همراهسازی متحدان، و اقناع حقوقی نهادهای بینالمللی است. بدون چنین روایتسازی، هرگونه جنگی با بحران مشروعیت و پیامدهای سیاسی روبهرو خواهد بود.
۴. فقدان ائتلاف کارآمد برای مهار تبعات جنگ:
توان دفاعی و موشکی ایران در نبرد اخیر نشان داد که هیچ حملهای بدون تحمل تبعات سنگین ممکن نیست. ایالات متحده و اسرائیل هنوز نتوانستهاند یک ائتلاف پایدار برای مشارکت یا حتی حمایت ضمنی از جنگ شکل دهند. بدون اجماع سیاسی-نظامی منطقهای، حمله در کوتاهمدت عقلانی تلقی نمیشود.
۵. ناکارآمدی اپوزیسیون در ارائه آلترناتیو سیاسی؛
در شرایط فعلی، اپوزیسیون ایرانی پراکنده، فاقد مشروعیت داخلی و ناتوان از ارائه یک پروژه منسجم حکمرانی است. در غیاب بدیل قابل قبول، مداخله نظامی برای تغییر ساختار قدرت بیافق و پرهزینه است.
۶. ملاحظات بازیگران جهانی و واگرایی منافع:
در غیاب اجماع جهانی و بدون رضایت یا سکوت قدرتهایی مانند روسیه و چین و پاکستان و…، حمله نظامی با واکنشهای زنجیرهای سیاسی، اقتصادی و احتمالا امنیتی مواجه خواهد شد. غربیها همچنان در حال مذاکره و چانهزنی با این بازیگران برای کاهش حمایت یا همراهسازی نسبی آنها هستند.
۷. هزینه بالای حمله بدون دستاورد پایدار:
با توجه به پویایی ساخت قدرت ایران، امکان حذف توانمندیهای راهبردی آن در یک حمله محدود یا حتی گسترده بعید است. تجربه دهههای اخیر در عراق، سوریه و افغانستان نشان داده است که مداخله نظامی بدون زیرساختهای باثبات سیاسی، عملاً به بینظمی گستردهتر میانجامد.
آیا فضای جنگ ممکن است در چند ماه آینده تشدید شود؟
گرچه احتمال حمله فوری اندک است، اما نمیتوان سناریوی تشدید فضای جنگ را در افق چندماهه رد کرد. در صورت تحقق یا پیشرفت در چند محور زیر، امکان نزدیک شدن به جنگ جدید جدی خواهد شد:
۱. احیای مکانیسم ماشه و احیای قطعنامههای فصل هفتمی علیه ایران
۲. شکلگیری یک ائتلاف تحت رهبری آمریکا
۳. افزایش حملات نیابتی ایران مانند انصارلله
۴. عملیات تروریستی یا خرابکارانه علیه اهداف اسرائیل و آمریکا نسبت دادهشده به ایران
۵. ضعف بیشتر اقتصاد ایران که مانع از حفظ سطح بازدارندگی شود.
۶. انسجام نسبی اپوزیسیون و تبلیغات سنگین برای بدیلسازی سیاسی
نکته راهبردی:
در چشمانداز کوتاهمدت، ساختار محیط بینالمللی، منطق بازدارندگی و روایتهای ناتمام در ذهن کنشگران مانع از بازگشت سریع به جنگ میشود. اما در چشمانداز میانمدت، روندهای تدریجی در حال شکلدهی به یک فضای خطرناکتر هستند. بر اساس نظریه سازهانگاری، ادراکات، هویتها و روایتها نقش اساسی در شکلگیری جنگ دارند. اگر این سازههای ذهنی طی ماههای آینده دگرگون شوند، و آمریکا و اسرائیل بتواند زمینههای مشروعیتبخش، ائتلافساز و هزینهکاه برای مداخله فراهم آورند، سناریوی حمله نظامی از حاشیه به متن منتقل خواهد شد.
#تحلیل_راهبردی