زیستن ما در بلاتکلیفی از سوی نهادهای حاکم عمدی است

زیستن در حالت بلاتکلیفی در ایران، فقط نبود ثبات اقتصادی یا نبود آینده‌ی قابل پیش‌بینی‌ نیست؛ بلاتکلیفی به خشن‌ترین شکل ممکن در زندگی روزمره ما وجود دارد
بلاتکلیفی داستان تلخ دیروز و امروز نیست بلکه نوعی خشونت ساختاری‌ست که دیگر نمی‌توان آن را یک وضعیت گذرا دانست بلکه به یک «وضعیت دائمی اضطراری» تبدیل شده است که گویا کاملا عمدی و ارادی و آگاهانه بازتولید می‌شود تا انسانهایی بیافریند مطیع، خسته و گسسته. در این ساختار، طبقات فرودست  از یک زندگی حداقلی بی‌بهره‌اند، و درست به همین دلیل دیگر قادر نیستند جهان را بفهمند یا درک و تفسیر کنند.

انسانها به موجودات مستأصل در  مناسباتی تبدیل شده‌اند که نفعی از آن نمی‌برند. بلاتکلیفی اینجا یک ابزار سلطه است: دولت‌ـ‌ملتِ استبدادی و سرمایه‌داری رانتی با خلق بحران‌های مداوم ـ در سیاست، اقتصاد، جنسیت، آموزش، رسانه ـ آگاهی را مدام به تعویق می‌اندازد. ما به‌عنوان سوژه، مدام در حال حل‌و‌فصل بحران‌های کوچک و موقتی هستی؛ صف روغن، دلار فردا، آزمون کنکور، قطع اینترنت، بازداشت دوستت، خبر اعدام، ترس از مهاجرت. این وضع ما را از امکان تفکر ساختاری دور نگه می‌دارد، از امکان سازمان‌دهی، از پرسش‌های بنیادی. انسانی که باید درگیر پرسش از «نظام» باشد، درگیر یافتن غذا و سرپناه است. این بلاتکلیفی، شکل خاصی از زندگی در این کشور است؛ جایی که دولت، نه تنها حافظ سرمایه، بلکه تولیدکننده‌ی فقر و سردرگمی نیز هست. دستگاه‌های ایدئولوژیک دولت (مدرسه، رسانه، دین) با روایت‌های بی‌پایانِ تهدید خارجی، دگرسازیِ مستمر، و وعده‌های دائماً تعویق‌افتاده، زمان تاریخی را فلج کرده‌اند؛ گذشته تبدیل به نوستالژی شده، حال، موقعیتی اضطراری، و آینده امری بی‌معنا برای طبقه‌ی فرودست. در چنین فضایی، انسانها نه تنها بلاتکلیف، بلکه پاره‌پاره‌اند؛ فاقد انسجام ذهنی، فاقد زبان مشترک، فاقد امکان پیوند سیاسی. بلاتکلیفی در ایران به معنای تعلیق موقت نیست؛ به معنای آن است که نظام سیاسی و اقتصادی، نیاز دارد ما همواره در آستانه‌ی تصمیم‌گیری بمانیم بی‌آنکه هیچ‌گاه بتوانیم تصمیم بنیادینی بگیریم.

نه اعتراض ممکن است، نه انفعال بدون هزینه؛ نه امید مفید است، نه یأس بی‌خطر. به همین معناست که این بلاتکلیفی، شکل مدرنی از خشونت است: خشونتِ ناپایداریِ برنامه‌ریزی‌شده. رهایی از آن، نه از مسیر رؤیاهای فردی یا اصلاحات سطحی، بلکه از مسیر اراده‌ی سیاسی جمعی برای خروج از این وضعیت ممکن است؛ این کاری است  دشوار اما ناممکن نیست.

اتحاد بازنشستگان