حکومت اسلامی بار دیگر جان سالم بدر برد. بعد ازانقلاب مهسا , جنگ دوازده روزه دومین خطر وجودی بود که از بیخ گوش نظام رد شد . با این حال فضایی درجامعه هنوز گوش بزنگ است که آیا خطر واقعا دو رشده یا در کمین است . این گمان برغم آنست که هدف بلاواسطه حمله نظامی سرنگونی حکومت نبود اما بدلیل پیشینه قیامهای مردم , جای محتملی در امکانات و ترکش های جنگ در انبار باروت انقلاب پیدا کرده بود . درعین حال طرف اسراییل و بلند گوهایی وطنی شان این امید و انتظار را دامن می زدند که جبهه داخلی ایران درنتیجه این ضربات قطعا فعال خواهد شد . اما چنین نشد و رژیم حالا این “انفعال” را بعنوان یک برد بحساب خودش واریز کرده .
هدف مقدم جنگ تضعیف نظام تا مرزی بود که مقاومتش بشکند و درپای میز مذاکره به طرح های مطلوب رقیب تن بدهد . ما الآن درآن لحظه هستیم . سوال این است رژیم از این جنگ چه ارزیابی دارد ؟ اگر فریب تبلیغات اش را نخوریم دقیقا نمی دانیم . آنچه مسلم است این موقعیت حکومت اسلامی نسبت به دوره پیش از جنگ بمراتب ضعیف تر است .
حکومت اسلامی درشرایطی به میدان دیپلوماسی باز میگردد که از نظر نظامی , امنیتی و سیاسی ضربات شکننده ای خورده . اما چیزهایی هم به نفع ان آشکار شد. اول اینکه نگرانی از گسترش جنگ درمنطقه که پیشترهم مطرح بود در واکنش کشورهای عربی جدی تر خود را نشان داد . دوم اینکه, ضربات نظامی که بر اقتصاد و جامعه اسراییل وارد شد گرانتر و خطرناک تراز محاسبات رهبری اسراییل بود . سوم اینکه فروپاشی و تکانه های تغییر رژیم نا محتمل تراز ارزیابی های رسانه ها و محافل سیاسی خارجی و اپوزسیونی در آمد .
نظام با این ضعف ها ی بزرگ و دست مایه ها اندک به پای میز مذاکره می رود . اما بازگشت فقط به میزه مذاکره با آمریکا نیست بلکه بازگشت به صحنه سیاسی داخلی هم هست. با تفاوتهایی در معادله قدرت . اگر درآنجا توازن قدرت بسود دشمن اوست اینجا حکومت نقدا دست بالا را دارد و با این برتری می کوشد, باخت های بزرگ خود درآن جبهه را توجیه و برد هایش را بزرگ نمایی کند . مهمترین برگ او دراینجا “انفعال انقلاب” بود . نظام اکنون با دمبش گردو می شکند که دیدید سرنگون نشدم. دیدید از درون فرو نریختم . خوشحالی حکومت در جبهه داخلی عمدتا به این خاطر است که انقلابی که درکمین او بود فعال نشد . می توان حتا ادعا کرد که بیم نظام از تداوم بمباران ها بخاطر بیم از فعال شدن کابوس انقلاب بود . زیرا بهر حال مسلم بود که در این جنگ پای سرباز خارجی به اینجا نخواهد رسید . اما واقعیت این است که “انقلاب” درمقابل جنگ حالت دفاعی بخود گرفت . جامعه بی آنکه آشکارا به یکی از دو طرف جنگ همبستگی نشان دهد , اساسا روی حفاظت از خود و همبستگی مدنی متمرکز شد.
جامعه ناراضی و عاصی , این فرجه را فرصتی مطلوب برای تضمین پیروزی و استقلال عمل خود تلقی نکرد. البته ریسک استفاده از جنگ برای انقلاب اغلب بسیار بالاست با این حال انفعال شهروندان و “تردید انقلاب” در این کارزار خطیر, سوال مهمی است مقابل جامعه ومخالفان نظام . چرا جنگ خارجی برغم زمینه های عمیق و وسیع نارضایتی توده مردم به امکانی برای خیزش مجدد انقلاب تبدیل نشد ؟ جواب هایی که می شنویم متفاوت است . بسیاری به قدرت و مقاومت” روح ملی” ایرانی ارجاع می دهند ؟ اما ایا ترس و تردید ازفرو غلطیدن جامعه در جنگ داخلی مانع بزرگتری نبوده ؟ یا بدگمانی و بدبینی به ماهیت یا اهداف و اعمال مهاجم خارجی ؟ یا محاسبه واقعی از ضعف و ناتوانی درونی خود جامعه بخصوص نداشتن رهبری و اپوزسیونی معتبر ؟ معمولا انقلاب هنگامی به جنگ خارجی امید می بندد که به پایه های مستحکم خود اطمینان داشته باشد.
در مواجه با این کارزار جنگی و استخاره “انقلاب” اپوزسیون رنجور در دو جهت یا دو قطب متضاد تقسیم شد .یکی قطب چند گانه ای که نبض اش کم و بیش هم آهنگ با نبض محتاط جامعه می زد و قطب یکدستی که نبض خودرا با آهنگ جنگ و سرعت حمله های دشمن خارجی تنظیم کرد ه بود . جدال میان این دو قطب در ظاهر بر سر دو ارزیابی متفاوت از “فرصت مطلوب” برای انقلاب بود , آیا این جنگ خارجی فرصت مطلوب انقلاب است ؟ یا فرصت مطلوب ضد انقلاب ؟ درباطن اما اختلافات بسیار ژرفتر است , ژرف در معنای انقلاب , ژرف درماهیت جنگ , ژرف درماهیت نیروی مهاجم . اما جدا از این اختلافات و سوای اصول و استدلالهای این قطب های ناهمگون, جامعه راه مستقل خود را انتخاب کرد . جامعه ای که سه سال پیش انقلاب یگانه ی مهسا را آفریده بود دراین برهه تاریخی برخلاف فراخوان های ” پیش به سوی سرنگونی ” تصمیم مستقل دیگری گرفت.
ایا معادله میان جنگ و انقلاب همواره معادله ای معکوس است ؟ نظام فعلا ازاین رابطه خشنود است و آتش بس مردم را به وحدت ملی و ناسیونالیسم ایرانی تعبیر می کند . اما درواقع به لیست بدهکاری هایش به مردم اضافه شده است. سکوت انقلاب سفته ای است که در موقع مقتضی نقد خواهد شد. زمانی جامعه ایران مقابل تحریم های خارجی همین موضع را گرفت . اما درادامه انباشت تجربه سیاسی , تحریم را درفهرست خیانت ها و بلاهت های نظام نوشت و درجنبش مدنی صنفی خود غرامت های آن را مطالبه کردند. جنگ بنیه نظام را درهر دو جبهه خارجی و داخلی تضعیف کرده است. و جنبش آزادی خواهانه در فرصت مطلوب خود نقش خود را بازی خواهد کرد.
مرتضی ملک