آسیب سخت اخیر کشور ما از قدرتهای برتر خاورمیانه و جهان بار دیگر به بحث دربارۀ متحدان و دشمنان کشور دامنزدهاست. تصور و قضاوت عمومی در مورد این مسئله کاملاً با آنچه نزد حکومت مییابیم متفاوت است. این تعارض البته به همین قضاوت محدود نمیشود و بر مبنای آن اختلافات بیشتری بین حکومت و شهروندان پدید میآید: جامعه حکومت را کارت بازی یک دولت بیگانه میداند و حکومت منتقدان روابطش با آن دولت را به نوکری دولت دیگری متهم میکند. این مسئله را قبل از آنکه درۀ بین حکومت و جامعه را عمیقتر کند باید حلکرد.
رابطۀ دولتها با هم را از نظر ماهیت و شکل میتوان در یک طیف گسترده تقسیمبندی کرد: متحد استراتژیک، متحد تاکتیکی، دوست و دارای پیوندهای اقتصادی گسترده، دوست دیپلماتیک، رقیب مسالمتجو، مخالف، دشمن پنهان، دشمن آشکار و عملی. بسته به اینکه بروز هر ماهیتی از نظر شکلی چه اقتضایی داشتهباشد، ممکناست روابط دو کشور ترکیبی از این اشکال و ماهیتها باشد. مثلاً روابط طالبان و آذربایجان با ایران از نظر ماهیتی دشمنی پنهان است اما از جنبۀ شکلی ترکیبی از دوست دیپلماتیک و دشمن پنهان است.
محتوای روابط کشورها را از جنبه دیگری نیز میتوان سنجید: روابط میتوانند برابر و دارای حقوق مرضیالطرفین باشند (مثل ایران و عراق) و یا بر مبنای سلطۀ یک طرف بر طرف دیگر بنیان گذاشتهشوند (مثل ایران و روسیه پوتین).
روابط همچنین میتوانند سیالیت داشتهباشند و در طول زمان تغییر کنند (مثل ایران و عربستان) و تغییر شکل یا ماهیت دهند. این تغییرات معمولاً حاصل بروز تغییرات کلی در سیاست یک طرف یا هر دو طرف است (مثل ایران و دولتهای پس از صدام عراق).
در برخی موارد رابطۀ بین دو کشور یک سکه دورو است: تلقی دو طرف از نوع رابطهشان به هم بهکلی بایکدیگر تفاوت دارد و هریک از آنها تعریف شخصی از روابط دارد (مثلاً ایران روسیه را متحد استراتژیک میپندارد و روسیه ایران را یک متحد تاکتیکی میشمارد).
امروز میخواهیم در پرتوی این تعاریف به بازبینی روابط ایران با چند کشور مهم در سیاستخارجی ایران بپردازیم. این کشورهای مهم عبارتند از چین، ایالاتمتحده، روسیه، ترکیه، آذربایجان، امارت طالبان، اعراب جنوب خلیجفارس و شبهجزیرۀ عربستان، اسرائیل، ارمنستان و البته جامعۀ اروپا. مختصر خواهیم گفت.
چین: قدرت بسیار عظیمی است که سیاست طرفهای خود را تحتتأثیر میگیرد و درواقع تعیینکنندۀ نوع رابطه کشورها با خودش است. از دیپلماسی درگیریگریز، بطئی و تعادلبخش برای حداکثرسازی منافع اقتصادی و نفوذ خود استفادهمیکند.رابطهاش با ایران در گونۀ ترکیبی متحد تاکتیکی و رفیق اقتصادی قرارمیگیرد. ملاحظات آن با رقبای سنتی ایران سبب احتیاط بیش از حد آن در روابط با ایران میشود. در مجامع بینالمللی با احتیاط از ایران حمایتمیکند. بهعلت مشکلات کشورما روابط اقتصادی آن با ایران خصلت غارتگرانه دارد.
ایالاتمتحده: نسبت به ایران دشمنی آشکار عملی و متقابل دارد و این امر به تفاوت دولتهای دو طرف بستگی ندارد؛ زیرا روابط آنها در طول زمان شکلگرفتهاست. تعریف اختلاف از سوی آنها شکل ثابت غیرقابلحلی دارد و تفاوت توان آنها، به رابطه مضمون انفعال در برابر ابتکار بخشیدهاست. بروز تغییر مثبت در نوع این رابطه به تسلیم یکی در برابر دیگری منوطشدهاست. بههمیندلیل ایالاتمتحده پارامتر اصلی و محوری در تعیین آیندۀ جایگاه بینالمللی ایران شدهاست. مهمبودن آن برای ایران از همین رو است: تعیینکنندهترین کشور، متخاصمترین آنهاست. حضورش در جنگ اخیر هم برای نمایش تعیینکنندهتر-از-اسرائیل-بودن از زاویۀ قدرت بود و اینکه توانِ دادن آتشبس در انحصار اوست؛ نه ایران و اسرائیل.
اسرائیل: رابطۀ آن با ایران را میباید ذیل رابطۀ ایران و آمریکا تعریفکرد؛ کشور کوچک، دارای قدرت انتسابی! بهتنهایی در برابر ایران میبازد و در پناه ایالاتمتحده بر ایران افسر است. مثل یک نوچه که بهتنهایی کتکخور ملس دارد و در همراهی با گندهلات دستِ بزن! نوع رابطۀ دوطرف را میتوان دشمنی استراتژیکِ آلوده به تصورات ایدئولوژیک از سوی ایران و دشمنی ریشهکن (استراتژیک) از سوی اسرائیل دانست: اسرائیل در گذشته ایران را یک کشور بالقوۀ متعادلکننده (تضعیفگر اعراب) میدانست ولی در سالهای اخیر با دیدن ضعف مزمن و روبهگسترش ایران سودایش به تکهتکهکردن ایران متمایلشدهاست. اگر آن ملاحظات ایدئولوژیک-دینی و این میل تازهیافته در میان نبود، دو طرف بر مبنای استراتژی دفاع از پیرامون، متحد طبیعی و استراتژیک یکدیگر در برابر اعراب میبودند. تا هنگامی که گره روابط با ایالاتمتحده گشودهنشود، رابطۀ آنها نیز در قالب دشمنی آشکار و بدون تعیینتکلیف باقیمیماند.
روسیه: روابط ایران و روسیه را میباید در پرتوی تمایل و برنامۀ تجدید نفوذ بینالمللی روسیه واکاوید. روسیۀ پوتین (و احتمالاً نفر بعدی) از پس فروپاشی اتحاد شوروی در فاز «همهچیز در خدمت این تجدید نفوذ» قرار داشتهاست. این تمایل محوری کانون شکلگیری روابط روسیه با ایران نیز بودهاست. یک پیمان دوستی و همکاری دارند که ایران آن را استراتژیک میداند، ولی روسیه تفسیر ثابتی از آن ندارد. از آنرو که جایگاه تعیین ماهیت و شکل و سطح این رابطه به روسیه واگذارشدهاست، روابط دو کشور شکل گیجکنندهای یافتهاست. معلوم نیست سطح اتحاد دو طرف که از سوی روسیه تاکتیکی است چیست؟. گاه تا حد اتحاد نظامی پیشمیرود (مورد اوکراین) و گاه مشروط و منوط به دلگیرنشدن اسرائیل است (پوتین میگوید زیرپاگذاشتن ایران دربرابر اسرائیل به خاطر تعداد زیاد روسهای ساکن اسرائیل است. یک توجیه مسخره!). اخیراً روسیه از واگذاری هواپیماهایی که حتی به الجزایر هم فروختهاست به ایران خودداریکرده و حتی نتوانستهاست بر تمایل اسرائیل برای شدت تهاجم وحشیانه ۱۲روزه تأثیر اندکی بگذارد. برخی پیشبینیها حاکی است درنهایت رابطۀ نامحکم روسیه با ایران وجهالمصالحۀ باقیماندن بخشهایی از اوکراین در دست روسیه شود. این قضاوتها درنهایت ایران را نه یک متحد، که یک کارت بازی روسیه در قمارهای سیاست بینالملل ارزیابیمیکنند.
آذربایجان و افغانستان طالبان: رابطۀ این دو کشور با ایران هم از نطر مضمون و ماهیت، هم از جنبۀ شکل کاملاً یکسان است: دشمنی پنهان و تعارف دیپلماتیک فاقد معنا و ترمینال شروع عملیات علیه ایران! آذربایجان ترمینال اسرائیل است و افغانستان ترمینال ایالاتمتحده. دو دمل چرکی که چرک و خون از جایی دیگر به آنها تزریق میشود و برای سربازکردن منتظر گذشت زمان و فرصت مناسبند.
ترکیه: این کشور مشکلات داخلی بسیار دارد ولی از جاهطلبیهای منطقهای دستنمیکشد و رابطهاش با ایران تحتتأثیر این گرایش است. نوع ارتباط آنها ترکیبی است: ماهیت رقابت و دشمنی پنهان دارد که ظاهرش دیپلماسی مسالمتجو است. دست برتر منطفهای ترکیه نسبت به ایران حاصل افزایش فاصلۀ قدرت اقتصادی آن نسبت به ایران و سیاست کاسبکار و شناور آن بهعلاوۀ عضویت در ناتو است که در هرگونه درگیری قدرت ناتو را به پشتیبانی آن میآورد. زمینۀ درگیری با ایران بر سر توسعهطلبی ارضی آن به سمت شرق و آذربایجان دارد.
ارمنستان: ضعیفترین کشور منطقه و تنها متحد واقعی ایران است؛ چون در عرصۀ منطقه ایران را تنها حامی خود دربرابر زورگویی ترکیه و آذربایجان یافتهاست. مرز کوتاهی با ایران دارد که ممکن است بر اثر توسعهطلبی ترکیه از بین برود. نوع و ماهیت رابطه با آن هیچ تأثیری در تعاملات جهانی ایران ندارد و در صورت تغییر مرزهایش بهدست ترکیه نیز انتظار نمیرود ایران مداخلهای بکند. اخیراً با نزدیک شدن به ایالاتمتحده در حال حل سهجانبۀ مشکل ارضی بدون توجه به نظر ایران بودهاست.
کشورهای عربی: ماهیت سیاست عمومی اعراب منطقه تمایل شدید آنها به حفظ ثبات و جلوگیری از تحولات شدید منجر به برهمخوردن تعادلهای موجود بودهاست. این میل در قالب مفید دانستن تحتالحمایگی، افزایش موافقت با دفن مشکل فلسطین، برقراری روابط با اسرائیل، و خوف از تحرکات ایران بودهاست. همین عامل اخیر نیز تعیینکننده سطح و نوع رابطه بودهاست: مخالف مسالمتجو و دیپلماسیپذیر! بیواکنشی عربستان به حمله به تأسیسات آرامکو و پذیرش میانجیگری چین برای آشتی با ایران، حاصل این موقعیت است.
جامعۀ اروپا: مانند اعراب کشورهای اروپایی نیز در ربع قرن اخیر همواره به مثابۀ یک کشور واحد با ایران رودررو شدهاند. اشتراک مصالح و مواضع آنها در قالب تشکیلات سیاسی جامعۀ اروپا بوده و ماهیت آن دشمنی پنهان در شکل دیپلماسی مسالمتجو بودهاست. بهعلت دست برتر ایالاتمتحده معمولاً زیرمجموعۀ سیاسی و دنبالهروی آن بودهاند. استواری هرنوع توافقی با آنها نیز به ارادۀ ایالاتمتحده بستگی دارد.
اکنون میتوان موقعیت کشور را با واقعبینی و دقت بیشتری سنجید: متحد استراتژیک ندارد، متحدان تاکتیکی آن محافظهکار یا نامردند، آنها که پشت نقاب دیپلماتیک پنهانمیشوند دوستدارند سر به تنش نباشد، چند دشمن خونریز و بیرحم و بسیار قدرتمند دارد که فعالند.
حداقل دو کانون داغ و آبستن مرزی در شرق و غرب خود داریم و دو پایۀ قدرت بازدارندگی (نیابتیها و توان دفاع متقابل) عملاً از بین رفتهاند. تنها راه بهدربردن کشور از محاصرهشدگی، زخمخوردن و تکهتکهشدن، بهکاربستن توصیههایی است که پیشتر در مطلب «هفت حکم راهبردی» خلاصه کردیم: بازگشت به یک سیاست متعادل «اینجهانی».