نقش مخرب شبکه‌های اجتماعی در جنبش‌های انقلابی!

بهنام بهشتی

۱. توهم کنش‌گری (Slacktivism)

شبکه‌های اجتماعی باعث می‌شوند که افراد احساس کنند با صحبت کردن، لایک کردن، پست گذاشتن یا هشتگ زدن در یک مبارزه بزرگ مشارکت کرده‌اند، در حالی‌که در عمل هیچ اقدام واقعی، پرهزینه یا خطرناکی انجام نمی‌دهند.

مثال: در اعتراضات ایران پس از آبان ۹۸ یا مهسا امینی، میلیون‌ها پست با هشتگ منتشر شد، اما بسیاری از کاربران داخل کشور که صرفاً در فضای مجازی فعال بودند، هیچ مشارکتی در اعتصاب یا اعتراض خیابانی نداشتند.

۲. شناسایی و نفوذ امنیتی آسان

فضای باز و عمومی شبکه‌های اجتماعی، حکومت‌ها را قادر می‌سازد که به سادگی فعالان، لیدرها یا حتی کاربران عادی معترض را شناسایی، ردیابی و بازداشت کنند.

مثال: در مصر پس از سقوط مبارک، بسیاری از فعالان توییتری که در شکل‌گیری انقلاب نقش داشتند، توسط ارتش و پلیس شناسایی و سرکوب شدند.
در ایران، کاربران اینستاگرام بارها با انتشار استوری‌های اعتراضی به‌سرعت توسط نهادهای امنیتی احضار یا بازداشت شده‌اند.

۳. نبود ساختار، رهبری و انسجام راهبردی

شبکه‌های اجتماعی تمایل به افقی‌سازی دارند؛ همه حرف می زنند، می‌نویسند، تصمیم می‌گیرند، نقد می‌کنند؛ اما رهبر یا ساختاری که بتواند تصمیم‌های هماهنگ بگیرد وجود ندارد. این باعث می‌شود جنبش‌ها سریعاً به آشفتگی و فروپاشی برسند.

مثال: در جنبش «اشغال وال‌استریت»، با وجود توجه جهانی، چون هیچ رهبری، خواسته مشخص یا ساختار تصمیم‌گیری وجود نداشت، جنبش به سرعت از هم پاشید و به نتیجه نرسید.

۴. شتاب‌زدگی و فرسایش انرژی اجتماعی

شبکه‌های اجتماعی باعث انفجار لحظه‌ای خشم و شور می‌شوند، اما چون این انرژی بدون برنامه‌ریزی و حمایت سازمانی است، خیلی زود تخلیه می‌شود.

مثال: در اعتراضات ۱۴۰۱ ایران، موج بزرگی از خشم در روزهای اول شکل گرفت، اما به دلیل نداشتن چشم‌انداز روشن یا تاکتیک‌های فازبندی‌شده، این خشم به تدریج فروکش کرد و از هم پاشید.

۵. پراکندگی گفتمان و تفرقه در صفوف مخالفان

شبکه‌های اجتماعی به دلیل باز بودن و نبود ساختار مشخص و هدفمند، محل بروز اختلافات، مشاجرات، و جنگ روانی میان خودِ مخالفان می‌شود.

مثال: در توییتر فارسی، مخالفان حکومت ایران به جای تمرکز بر هدف مشترک، مدام درگیر حمله به یکدیگر، افشاگری، بحث‌های هویتی و انشقاق‌های بی‌پایان شدند. این اختلافات، انسجام و قدرت تأثیر جنبش را شدیداً کاهش داد.

۶. امکان کنترل افکار عمومی توسط حکومت از درون همان فضا

رژیم‌ها یاد گرفته‌اند که به‌جای فیلتر یا بستن کامل شبکه‌های اجتماعی، درون همان فضا نفوذ کرده و افکار را دست‌کاری کنند؛ با لشگر سایبری، اکانت‌های فیک، شبه‌خبر، و تکنیک‌های عملیات روانی.

مثال: در ایران، ده‌ها هزار اکانت فیک در توییتر یا تلگرام، افکار عمومی را منحرف، ترس‌افکنی کرده یا اختلاف‌افکنی میان گروه‌های معترض ایجاد می‌کنند. حتی گاهی اخبار جعلی منتشر می‌شود که موجب سردرگمی و ناامیدی مردم می‌شود.

۷. تبدیل شدن به سوپاپ اطمینان برای تخلیه هیجانات

شبکه‌های اجتماعی به کاربران اجازه می‌دهند خشم و ناراحتی‌شان را بدون اقدام عملی تخلیه کنند. همین باعث می‌شود انرژی اعتراض واقعی به تخلیه عاطفی مجازی بدل شود.

مثال: میلیون‌ها نفر در ایران پست می‌گذارند، فریاد می‌زنند، و حتی شعار می‌نویسند، اما به‌دلیل همین تخلیه مجازی، بسیاری از آن‌ها هیچگاه وارد اعتصاب یا تظاهرات خیابانی نمی‌شوند.

۸. تخریب سیستماتیک چهره‌های فعال (Character Assassination)

در شبکه‌های اجتماعی، چهره‌های شاخص —اعم از فعالان، نویسندگان، تحلیل‌گران، یا حتی رهبران میدانی—همواره هدف حملات هماهنگ، تمسخر، ترول کردن، تهمت، و تخریب شخصیتی قرار می‌گیرند. این حملات می‌تواند: مشروعیت اجتماعی آن‌ها را زیر سوال ببرد، دنبال‌کنندگان‌شان را از آن‌ها جدا کند، آن‌ها را به انزوا یا خودسانسوری بکشاند، و جنبش را از چهره‌های قابل اتکا محروم کند.

مثال: در توییتر فارسی، بسیاری از فعالان شناخته‌شده که در فضای رسانه‌ای یا دانشگاهی مخالف رژیم بودند، با حجم وسیعی از ترول‌کردن، توهین، تحقیر، و اتهام‌زنی مواجه شدند—گاهی از سوی نیروهای امنیتی، گاهی از سوی مخالفان دیگر. در نتیجه بسیاری از آن‌ها یا سکوت کردند، یا اعتبار اجتماعی‌شان مخدوش شد.

مثال جهانی: در جنبش‌های جهانی مثل Black Lives Matter یا حتی اعتراضات هنگ‌کنگ، بسیاری از رهبران میدانی به دلیل حملات آنلاین به‌تدریج از صحنه حذف شدند.

این حملات گاه توسط حکومت‌ها هدایت می‌شود (از طریق “لشگر سایبری”) و گاه توسط مخالفان تخریبگر، که گفتمان اتحاد را از درون متلاشی می‌کنند.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»