میرحسین موسوی برای دومین مرتبه از حصر ضرورت برگزاری رفراندوم برای تغییرات اساسی در نظام سیاسی ایران را مطرح کرده است. بار نخست در بهمن ۱۴۰۱ بعد از خیزش مردمی ژینا بود که عدهای نیز برای پرداختن به این موضوع روانه زندان شدند. اما واقعیت این است جمهوری اسلامی نمیتواند به این شیوه ادامه حیات دهد و برفرض اینکه بتواند نتیجهای بجز نابودی بیشتر منابع و عقب ماندگی شدیدتر ایران را به دنبال ندارد. از سوی دیگر عملکرد حکومت از همان اوایل دوره اصلاحات نشان داده است که امکان اصلاحات دست کم به معنای دوم خردادی آن وجود ندارد. و با فرض اینکه وجود داشته باشد ساختار حقوقی و حقیقی سیاست در ایران باید دستخوش تحولات اساسی شود و با اصلاحات درون ساختاری مشکلات موجود برطرف نمیشود. اما سوالی که احتمالا اینجا مطرح میشود این است که، چگونه انتظار میرود حکومتی که اصلاحات را نمیپذیرد به مخالفین خود فرصت برگزاری رفراندوم بدهد؟ پاسخی که من به این سوال میدهم ساده است. اولا قرار نیست حکومت با آغوش باز آنرا بپذیرد بلکه باید چنین خواستی را به حاکمیت تحمیل کرد و ثانیا پنج تغییر مهم نسبت به شرایط سالهای ۱۳۷۸ تا ۱۴۰۱ ایجاد شده که امکان تحقق این خواسته را افزایش داده است.۱- مشکلات اقتصادی، زیستمحیطی، سیاسی و اجتماعی دامنگیر جمهوری اسلامی به حدی افزایش یافته که این رژیم را به مرز ورشکستگی همه جانبه رسانده است.
۲- افزایش چشمگیر نارضایتی در مردم و ناامیدی از اصلاحات که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته و ماهیت شعارهای معترضین از ۹۶ تا ۱۴۰۱موید این مدعاست.
۳- بسیاری از اصلاحطلبان که بخشی از بدنه حکومت محسوب میشدند امروز اصلاحات را ناممکن میدانند و گذار دموکراتیک را راه نجات ایران میدانند. به عنوان نمونه میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر ۸ ساله و کسی که در سال ۸۸ بازگشت بدون تنازل به قانون اساسی را مطرح میکرد از سه سال پیش خواستار تغییر رژیم جمهوری اسلامی شده است.
۴- میزان مشروعیت و کارآمدی حکومت در پایینترین حد از ابتدای انقلاب تا امروز است. ۵- اروپا و آمریکا نیز بیش از هر زمانی موافق تغییر نظام سیاسی در ایران هستند. اگرچه از فروپاشی و پیامدهای احتمالی غیرقابل کنترل پس از آن بیم دارند.
بنابراین امکان گذار دموکراتیک از طریق صندوق و رفراندوم دور از انتظار نیست. البته به این معنا نیست که طرح این ایده و حمایت برخی فعالان سیاسی و پذیرش عمومی آنرا به مرحله عمل میرساند.
برای اینکه این ایده به عمل برسد فرایندی لازم است که در ادامه به اختصار به آن خواهم پرداخت.
مراحل اجرا و عملیاتیسازی ایده سیاسی :
۱- تحلیل وضعیت: بیان اینکه الان کشور از جهات مختلف(اقتصادی،سیاسی،فرهنگی و اجتماعی) در چه وضعیتی قرار دارد؟ فاصله آن از وضع مطلوب چقدر است؟ نیروهای اصلی تغییر کدامند و در چه شرایطی قرار دارند؟
۲- بیان مسئله و تبیین ایده: اینکه چرا امروز نظام سیاسی در ایران باید تغییر کند؟ و چرا گذار دموکراتیک با محوریت صندوق و رفراندوم بر سایر روشهای تغییر ارجحیت دارد؟ موانع پیش روی این روش تغییر چیست؟
۳- گفتمانسازی: ایجاد فضای مفهومی و زبانی. نوشتن مقاله و یادداشت، سخنرانی، تولید محتوا در فضای مجازی، برگزاری مناظره و گفتگو با منتقدان مخالفان، کمپینسازی، تهیه جزوات کوچک آموزشی، نامههای اعلام حمایت احزاب، انجمن های صنفی، اندیشمندان و مقامات سیاسی دوره های قبل و ارائه پیش نویسهای قانون اساسی پیشنهادی جریانهای سیاسی مختلف و هرآنچه این موضوع را به اصلیترین موضوعی که رسانهها، نویسندگان، معلمان، اساتید دانشگاه، دانشجویان و نخبگان سیاسی و عامه مردم روزانه به آن میپردازند تبدیل نماید.
۴- اجماعسازی: تلاش برای ائتلاف حداکثری و قدرتمند میان اپوزیسیون حول این موضوع. شبکه سازی مردمی در فضای مجازی و حقیقی و تلاش برای انسجام بخشی بین مردم.
۵- برنامهریزی عملیاتی: افزایش پذیرش و حمایت مردمی. متقاعدسازی نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی. برپایی تظاهرات و در صورت لزوم ساماندهی اعتصابات،
متقاعدسازی بخشی از نیروهای سیاسی فعال در ساختار کنونی. متقاعد سازی دولت برای پذیرش نقش دولت گذار. انحلال مجلس.
۶- اجرا: سازماندهی ناظران انتخاباتی، در صورت خواست عمومی دعوت از نمایندگانی از سازمان ملل برای نظارت بر روند انتخابات، برگزاری انتخابات مجلس موسسان، تهیه قانون اساسی و در خاتمه برگزاری رفراندوم.
این کلیات ضروری برای رسیدن از ایده به اجراست. اگر به ضرورت تغییر به این روش باور داریم و به مخاطرات سایر روشهای تغییر آگاهی داریم و نمیخواهیم ایران بیش از این آسیب ببیند و آینده جوانانمان بیش از این تباه شود باید با همه توان به میدان بیاییم تا بتوانیم ایران را نجات دهیم.