در نظامهای اقتدارگرا، تصمیم برای جنگ معمولاً پشت درهای بسته گرفته میشود. صداهای مستقل حذف میشوند، فضای عمومی امنیتی میشود و روایت رسمی از «دشمن» به تنها روایت ممکن تبدیل میشود. اما در دل همین ساختار بسته، جامعه مدنی میکوشد صدایی دیگر بسازد؛ صدایی که از صلح، گفتوگو و منافع مردم سخن میگوید.
در بسیاری از کشورهای تحت حاکمیت اقتدارگرا، جامعه مدنی نهتنها با سرکوب و محدودیتهای گسترده روبهرو است، بلکه در دل همین فشارها، گاه به یکی از معدود امیدها برای جلوگیری از درگیری و ساختن صلح تبدیل میشود. نهادهای مدنی، با وجود محدودیتهای قانونی، فشارهای امنیتی و فضای بیاعتمادی، همچنان تلاش میکنند میانجیگری کنند، افکار عمومی را آگاه نگه دارند و از گسترش خشونت جلوگیری کنند.
بررسی تجربه کشورهایی مانند ایران، روسیه، اوکراین، و کره جنوبی نشان میدهد که نهادهای مدنی، حتی در فضایی محدود و امنیتی، میتوانند نقشی مؤثر در جلوگیری از درگیری و تداوم گفتوگو داشته باشند. آنها با ابزارهای متفاوت، از مستندسازی و روایتگری گرفته تا بسیج افکار عمومی و ارتباطهای جهانی، در برابر منطق جنگ مقاومت میکنند.
چگونه اقتدارگرایی فضا را میبندد؟
در حکومتهای اقتدارگرا، هرگونه فعالیتی که ممکن است اقتدار سیاسی را زیر سوال ببرد، تهدید تلقی میشود. جامعه مدنی، که ذاتاً بر پایه استقلال، نظارت و پاسخخواهی بنا شده، یکی از نخستین قربانیان این نگاه است.
• محدودیتهای قانونی برای ثبت سازمانها
• ممنوعیت دریافت کمکهای خارجی
• فشار بر فعالان و روزنامهنگاران
• روایتسازی علیه هر صدای متفاوت با روایت رسمی
این ابزارها، جامعه مدنی را یا به سکوت وادار میکنند یا به حاشیه میرانند. اما همین گروههای بهحاشیهراندهشده، در بزنگاههایی چون تهدید جنگ، نقشی متفاوت پیدا میکنند.
بازتولید امید در دل سرکوب
پیش از حمله نظامی روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، بخشی از نهادهای مدنی در شرق و مرکز اوکراین تلاش کردند تا از طریق پروژههای صلحمحور، امکان درک متقابل میان جوامع را افزایش دهند. آنها برنامههای آموزشی برای دانشآموزان مناطق مرزی اجرا کردند، روایتهای رسانهای از «دشمنسازی» را به چالش کشیدند و با نهادهای بینالمللی در تماس بودند تا وضعیت بحرانی را نشان دهند. گرچه این تلاشها نتوانستند جنگ را متوقف کنند، اما در بازسازی اعتماد پس از آغاز درگیری، نقشی مهم داشتند.
در ایران نیز، تجربه کمپینهای مدنی در مخالفت با جنگ با آمریکا و اسرائیل – هرچند محدود و سرکوبشده – نشان میدهد که بخشی از افکار عمومی از تصمیمهای نظامی حمایت نمیکند.
میانجیگری غیررسمی، فرصتی برای تنشزدایی
در شرایطی که دیپلماسی رسمی ناکارآمد است یا دولتها حاضر به گفتوگوی مستقیم نیستند، جامعه مدنی میتواند مسیرهای غیررسمی گفتوگو را هموار کند. اصطلاحاتی مانند «مسیر دوم» یا «دیپلماسی سطح یکونیم» به تلاشهایی اشاره دارند که نهادهای دانشگاهی، مذهبی یا حقوق بشری برای گفتوگو میان طرفهای درگیر انجام میدهند، بدون آنکه الزاماً از طرف دولتها مأمور شده باشند.
حضور کارشناسان غیررسمی در نشستهای محرمانه، زمینهساز درک بهتر موقعیتها و کاهش احتمال اشتباههای محاسباتی است.
بسیج افکار عمومی در سایه سانسور
در کشورهای اقتدارگرا، رسانههای رسمی معمولاً تنها صدای حکومتاند. در چنین شرایطی تلاش برای رساندن پیام صلح به جامعه بسیار دشوار است. با این حال، فعالان مدنی از ابزارهای غیررسمی استفاده میکنند:
• کمپینهای شبکههای اجتماعی
• کارهای هنری و نمادین در فضای شهری
• تولید محتوا برای رسانههای مستقل
• استفاده از طنز، روایت شخصی و خاطرهگویی برای انتقال تجربه جنگ
در روسیه، پس از آغاز جنگ اوکراین، بسیاری از روزنامهنگاران مستقل و فعالان مدنی که کشور را ترک کرده بودند، شبکههایی برای مستندسازی جنایات جنگی و رساندن صدای مخالفان به جهان ساختند. اگرچه این صداها در داخل کشور سرکوب شدند، اما در سطح بینالمللی توانستند توجهها را جلب کنند و روایت رسمی کرملین را به چالش بکشند.
بازسازی اعتماد اجتماعی پس از جنگ
یکی از نقشهای مهم جامعه مدنی، نه فقط در جلوگیری از جنگ، بلکه در بازسازی پس از آن است. اعتماد اجتماعی، گفتوگو میان جوامع آسیبدیده و توانبخشی روانی قربانیان، از جمله وظایفی است که نهادهای مدنی به عهده میگیرند.
در بوسنی و هرزگوین، پس از جنگ خونین دهه۹۰، پروژههای محلی روایتگری، گفتوگوهای بینفرهنگی و جلسات رواندرمانی گروهی در بازسازی رابطه میان جوامع مسلمان، صرب و کروات مؤثر بودند. این تجربهها نشان میدهد که بدون حضور جامعه مدنی، صلح صرفاً به توافقنامههای سیاسی محدود میشود، نه به بازسازی واقعی جامعه.
@etehad_bazn