دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
در روزگاری که بیعدالتی، کرامت انسانی را به چالش کشیده است، بازنشستگان با صلابتی کمنظیر در خیابان ایستادهاند. در برابر سکوتی که حاکمیت تحمیل میکند، فریاد آنان بازگشتی است به امید و عاملیت.
نمیتوان ایستادگی بازنشستگان را صرفاً به مسائل معیشتی تقليل داد. این مقاومت ریشه در روان، معنا و تجربه نسلی دارد؛ نسلی که در بستر ارزشهای جمعگرایانه شکل گرفت، تغییرات بزرگ را زیست و بارها برای آرمانهای خود هزینه داد. امروز اما در نقطهای ایستادهاند که از دست رفتنِ نهتنها امنیت اقتصادی، که کرامت انسانی و معنای زندگی را لمس میکنند. آنها بارها طعم سرکوب را چشیدهاند، اما حضور با صلابتشان نشان میدهد ترسی بزرگتر از سرکوب دارند: ترس از بیمعنایی، از فروپاشی زندگی، از اینکه سالها تلاش، نقش اجتماعی و آینده فرزندانشان در باتلاق بیعدالتی دفن شود. این همان “ترس وجودی” ست؛ ترسی که به هویت و معنا گره خورده، نه صرفاً به جسم یا جان. وقتی فرد احساس میکند زندگیاش به بیهودگی کامل میگراید، ترس از ماندن و بیاثر بودن، از ترس خطر کردن پیشی میگیرد.
از همینرو، آن ها آگاهانه به خیابان میآیند؛ با آگاهیای که فقط سیاسی نیست، بلکه وجودی و عمیقاً شخصی ست. آنها بهخوبی میدانند خطر سرکوب وجود دارد، اما در ترازوی ذهنشان، ماندن در سکوت یعنی پذیرفتن بیمعنایی، تحقیر و مرگ تدریجی. شاید برای همین است که با وجود آسیبپذیری، هنوز در خیابان میایستند و نه فقط برای خود، که برای همه ما فریاد میزنند. در جهانی که سرکوب، انسان را تا مرز بیصدا شدن و بیحسی میکشاند، بازگشت به صدا، به کنش، و به امید، خود شکلی از رهایی است. این حضور مستمر، این فریاد، که بازنشستگان را از قربانی به کنشگر بدل میکند، وفاداری به ارزشهایی ست که باید به نسلهای بعد سپرده شود تا در طلوع همبستگی جمعیِ فرودستان، افقی روشن برای آیندهای آزاد و برابر برای همه ستمدیدگان گشوده شود.