چگونه حاکمان را مجبور به پذیرش رفراندوم کنیم؟

امید بی نیاز

طرح ایده مطالبه رفراندوم از سوی مهندس میرحسین موسوی، واکنش‌های مختلفی را در جامعه پدید آورده است. اعلام حمایت گروه کثیری از کنش‌گران سیاسی و مدنی و صدور بیانیه‌ای با درخواست مشابه از سوی برخی دیکر از یک سو، و از سوی دیگر، مخالفت‌های حامیان تداوم وضعیت موجود در کنار مدعیان براندازی و احیای نظام سلطنتی، طیفی از این واکنش‌ها را در بر می‌گیرد. در میان مخالفان، عده‌ای در ترس از دست دادن موقعیت خود در میان مخالفان (نا)نظم کنونی، به‌جای پرداختن به اصل ایده، حمله به شخص میرحسین موسوی را به‌عنوان سازکار اعلام مخالفت برگزیدند و تلاش کردند با بیرون کشیدن بایگانی‌های تاریخی و البته طرح اتهاماتی که کذب بودن آنها پیشتر نیز آشکار شده بود، موسوی را فردی نامطلوب معرفی کنندو البته معلوم نیست که با فرض صحت دعاوی آنها درباره بیش از 40 سال پیش، چرا مواضع صریح 16 سال اخیر را پنهان می‌کنند و حاضر نیستند در این امر تامل کنند که انسان آزاده و جان رها از تمنیات، از حوادث روزگار درس می‌گیرد و با تامل انتقادی در خویشتن، هرگاه که نیاز باشد، اندیشه و کنش خود را تغییر می‌دهد. حامیان حکومت نیز با تکرار اتهام نخ‌نما و اینک کاملا به‌مضحکه‌رسیده فتنه، ادعاهایی را بازطرح کردند که مجموعه رخدادهای این سال‌ها (از بصیرت‌شناسی حامیان دلقک انحرافی گرفته تا بی‌اعتباری دعوی حائل‌بودن گروه‌های شبه‌نظامی منطقه‌ای در برابر اسرائیل و در نهایت کشاندن پای کشور به جنگی ویرانگر) به اندازی کافی و به‌صراحت بی‌اعتباری آنها را به نمایش گذاشته است.

این چند خط نه پاسخی به این دعاوی، که صرفا طرحی خلاصه از میزان بی‌اصالتی و بی‌اعتباری آنهاست. در این میان اما یک دغدغه جدی نیز مطرح است که بسیاری از دغدغه‌مندان ایران به آن دلمشغولند. آنها می‌پرسند نظامی که برای گران کردن قیمت یک کالا حاضر است حمام خون به‌راه اندازد، چگونه ممکن است حاضر به برگزاری چنین رفراندومی شود که به‌احتمال قریب به یقین ماحصل آن چیزی جز تغییر اساسی به یک نظم سیاسی جدید نخواهد بود؟ این پرسشی اساسی است و کم نیستند کسانی که با همین سوال، ایده رفراندوم را غیرواقعی می‌بینند. اما آیا چنین پرسشی به‌راستی بی‌پاسخ است؟

صاحبان قدرت در سرتاسر جهان، همواره یک ادعای محوری را در قانع‌کردن جامعه نسبت به ضرورت تداوم خود مطرح می‌کنند: بی‌قدرتان چه قدرتی دارند که بخواهند قدرت را مجبور به تبعیت کنند؟ آنها روندهای کلی تاریخ را شاهدی بر دعوی خود می‌دانند و بدین‌وسیله، مردمان را قانع می‌کنند که چیزی خارج از وضعیت موجود قابل تصور نیست. اما نکته آن است که آنها زیرکانه از گسست‌های بزرگ تاریخی که اتفاقا همین روندهای تاریخی را دچار تغییرات اساسی کرده است، چشم‌پوشی می‌کنند. آنها به روی خود نمی‌آورد که تاریخ دنیای مدرن اساسا با انقلاب‌هایی قابل ترسیم است که مشخصا به دست بی‌قدرتانی صورت گرفته است که در ظاهر توانی برای غلبه بر قدرتمندان نداشته‌اند. در همین ایران، مگر مشروطه‌شدن قدرت مطلقه مستبدانه پادشاهان به دست همین مردم بی‌قدرت صورت نگرفت؟ مگر بدون حمایت بی‌دریغ و شگفت‌انگیز ملت ایران، دکتر مصدق را یارای پیشبرد و تثبیت دغدغه ملی‌شدن نفت بود؟ و مگر همین مردم نبودند که در 1357، مستبدی را که مغرورانه قانون اساسی مشروطه را زیر پا ‌می‌گذاشت، از سریر قدرت پایین کشیدند؟ و بالاتر از همه اینها، مگر در خردنامه ملی ما، فردوسی کبیر غلبه کاوه آهنگر بر ظلم هزارساله ضحاک را روایت نکرده است؟ نه شاه قجری به میل خود به چنین تغییری تن داد و نه استعمارگران، داوطلبانه از سیطره بر نفت این کشور گذشتند و نه مستبد پهلوی، بنا به وجدان و شرافت، از سلطنت کناره گرفت. ضحاک نیز اگر می‌توانست تا هزار سال دیگر به کشتن جوانان و بلع مغز آنان ادامه می‌داد…

پس چگونه است که تاریخ را با چشم‌پوشی از چنین رخدادهای شگرفی که مسیر سرنوشت ملت‌ را تغییر داده است می‌خوانیم؟ واقعیت آن است که چنین خوانشی از تاریخ، همان چیزی است که صاحبان قدرت همواره خواهان و پشتیبان آن هستند و برای حقنه‌کردن آن به جامعه، هرگونه تلاشی می‌کنند. اما چرا تا این اندازه کامیابند که این جعل عظیم تاریخی و فرهنگی را در جامعه نیز جا می‌اندازند؟

پاسخ را می‌توان در فهم گفتمانی از فضای فکری و کنشی جامعه جستجو کرد. قدرتمندی صاحبان قدرت همواره با دانشی که آن‌را مشروع و ضروری معرفی می‌کند، ‌درهم‌تنیده است. این دانش، با جعل و حذف و ترکیب‌بندی مقطع تاریخ، فهمی از رخدادها را تثبیت می‌کند که در نهایت هژمونی قدرت حاکم را حفظ کند و به همین دلیل هم به‌عنوان دانش معتبر از سوی صاحبان قدرت، معرفی و ترویج می‌شود.

اما نکته ظریف آن است که این گفتمان از آنجا که اساسا مبتنی بر جعل و حذف و دستکاری در روایت و فهم رخدادهاست، هیچ‌گاه نمی‌تواند کاملا تثبیت شود و همواره در جامعه در معرض شک و تردید بنیادین است که همین منشا شکل‌گیری و قدرت‌یابی گفتمان‌های مقاومت است. گفتمان مقاومت یک پرسش اساسی دارد: «چگونه می‌توانیم چیزی باشیم غیر از آن چیزی که صاحبان قدرت می‌گویند هستیم؟» در اینجا امکان فهم‌ها و معانی بدیل فراهم می‌آید. در نتیجه به‌جای پرسش از اینکه «چگونه ممکن است حاکمیت مستبد تن به رفراندوم بر سر موجودیت خود بدهد؟»؛ این سوال محوریت می‌یابد که «چگونه می‌توانیم حاکم مستبد را مجبور کنیم برگزارکننده رفراندوم برسر موجودیت خود باشد»؟

یکی از مهم‌ترین (و شاید مهم‌ترین) ساحت برای پاسخ به این سوال، ساحت ذهنی جامعه است. هیچ حکومتی نمی‌تواند در حالی‌که قاطبه جامعه، دغدغه مشترک مخالفی را در ذهن دارد، حتی با اتکا به قانون و داغ و درفش و زندان، ذهنیت خویش را تحمیل کند. موضوع «حجاب» را ببینید: حکومتی که در مافی‌الضمیر خویش، آرزوی سیطره‌ای طالبانی بر بدن زنان دارد، در نتیجه اشتراک‌نظر قاطبه مردم بر رهایی از این سیطره حتی جرات تدوین و اجرای یک قانون مشخص برای چنین تحمیلی را ندارد. در فیلترینگ فضای مجازی نیز مشابه همین را شاهدیم. صاحبان قدرت نمی‌توانند جامعه‌ای بسازند که نحوه و میزان استفاده مردم مبتنی بر سلائق و دستورات آنها باشد. و چه بسیار است مثال‌های دیگری از زمان تاسیس جمهوری اسلامی در ایران (و در دیگر نقاط جهان و در دیگر زمان‌ها) که صاحبان قدرت، ناکام در تحمیل ذهنیت خود، ناگزیر از عقب‌نشینی در برابر خواست عمومی شده‌اند. اما نکته اساسی در آنجا آن است که با توجه به بهره‌مندی گفتمان مسلط از ابزارهای غیرگفتمانی (مانند اسلحه و پول و زندان)، گفتمان مقاومت برای آنکه بتواند ذهنیت خود را هژمون کند، ناگزیر از آن است که در تنها ساحت در اختیار خود، به‌شکلی منسجم و بی‌تردید فعال شود و آن چیزی نیست جز ساحت ذهنی! همان‌گونه که اینک اکثریت این مردم، انتخاب پوشش را از جمله حقوق بلاشرط شهروندی می‌دانند (و نظام حاکم را همین‌گونه در تنگنای شکست فاجعه‌بار قرار داده‌اند)، حق تصمیم‌گیری درباره نظام سیاسی حاکم بر کشور و اجرای بی‌مناقشه یک پرسش‌گری عمومی برای رسیدن به این تصمیم نیز می‌تواند ذهن ایرانیان را از آن خود کند. به بیان گفتمانی، گفتمان مقاومت در اینجا می‌بایست با اجماع و برجسته‌سازی این دال محوری، رفراندوم را به یک ضرورت مورد نیاز جامعه ایرانی مبدل کند که در هر گوشه و کنار و در مواجهه با هر مسئله‌ای، به‌عنوان مطالبه اصلی شهروندان از حکومت مطرح شود. تردیدی نیست که حاکمان تا حد امکان از پذیرش چنین مطالبه‌ای سر باز می‌زنند. اما مگر همین‌ها درباره حجاب و ماهواره و فیلترینگ در نهایت «مجبور» به اذعان تبعیت از خواست عمومی جامعه نیستند؟‌ در همه این موارد هم، هرچقدر تقلا کردند، در نهایت شکست را پذیرفتند و تنها قانع به شاید کاغذپاره‌ای با عنوان قانون شده‌اند که خود را بدان دل‌خنک نگاه دارند. اما هرگز نتوانستند و نمی‌توانند آنچه را قاطبه جامعه بر سرش اجماع دارد به‌نحو دیگری تحمیل کنند.

گفتمان «رفراندوم» گفتمانی است که این امکان را دارد که اجماعی عمومی را برای مقاومت ذهنی در برابر باور به تغییرناپذیری حکومت شکل بخشد. همه مخالفان وضع موجود می‌توانند با وجود اختلاف‌نظرها در جزییات و یا حتی نتایج مطلوبی که از تغییر مدنظر دارند، در این نکته به توافق و فهم مشترک برسند که این امر اساسی، ضروری و فوری است که از مردم بخواهیم به‌صراحت بگویند آیا تمایل دارند سرنوشت‌شان با اتکا به نظم سیاسی کنونی تعیین شود یا خواهان تغییر آن هستند؟ طرح مکرر و معنادار این پرسش در هر موقعیت و هر شرایط، به‌گونه‌ای که آشکارا ثبات نظم گفتمانی حاکم را به چالش بکشد، ناگزیر این گفتمان غالب را به عرصه مبارزه و کشمکش خواهد کشاند و چاره‌ای جز آن نخواهد داشت که این زورآزمایی را به مرحله اجرا بگذارد. این «قدرت بی‌قدرتان» است: آنها می‌توانند قدرتمندان را مجبور کنند به معنای مشترک و جاری در ذهنیت عموم جامعه تن دردهد! اگر از خروج مفتضحانه قدرت‌های استعماری از ضعیف‌ترین کشورهای جهان و یا انقلاب‌هایی مانند انقلاب فرانسه و جنبش مدنی آمریکا و پایان آپارتاید در آفریقای جنوبی هم که بگذریم؛ دست‌کم به تاریخ و فرهنگ خودمان نظر کنیم و باور داشته باشیم که «کاوه»ها تبلور همان ذهنیتی هستند که تداوم ظلم و سلطه ضحاکان را برنمی‌تابد و بی‌تردید نیز در پایان پیروز می‌شود. یا در خیابان‌ها راه برویم و ببینیم حکومتی که تا چندسال پیش برای اجبار به حجاب زنان، از هیچ ظلم و تعدی فروگذار نبود، امروز و حتی پس از انواع شاخه‌وشانه‌کشیدن‌ها و قانون‌نوشتن‌ها، حتی جرات آن را ندارد که از اجرای بسیار نرم‌تر این سلطه دم بزند.

فقط کافی است بر سر ذهنیت مشترک برای مقاومت به توافق برسیم و خواست تحقق آن‌را به مطالبه هرلحظه‌مان مبدل کنیم! ما خواهان طرح شفاف این پرسش هستیم که مردم ایران می‌خواهند وضعیت موجود را تداوم ببخشند یا می‌خواهند طرحی نو دراندازند و نظمی نوین بر مبنای ارزش‌های مشترک و مورد توافق خود تاسیس کنند؟‌ این پرسش، کلید نجات از ذهنیت مسلطی است که می‌گوید صاحبان قدرت، همواره در همین اریکه باقی خواهند ماند.

کلمه

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»