«کرختی اجتماعی» ایرانیان

صفدر نظری

در روانشناسی اجتماعی پدیده‌ای به نام «کرختی اجتماعی» وجود دارد.حالتی که طی آن یک جامعه در برابر بحران‌های مداوم به عنوان مثال:دزدی از بیت‌المال،نامحرم دانستن مردم،کمبود آب،کمبود برق،ثبت نام پنج تا بیست میلیون تومانی در دبیرستان های دولتی،عملکرد غیر قابل دفاع مسئولان، افزایش طلاق،بیکاری،عدم تحقق شعارهای انتخاباتی نمایندگان مجلس تا ریاست جمهوری،ناکامی‌ها و مصائب دیگر حساسیت و واکنش‌ های هیجانی طبیعی خود را به تدریج از دست می‌دهد.این«کرختی» را در سال های اخیر در ایران به‌ وضوح می‌توان دید.هر روز فاجعه‌ای تازه رخ می‌دهد اما واکنش عمومی اغلب چیزی میان شوخی‌های تلخ در شبکه‌های اجتماعی و سکوت است. علل این بی‌ حسی،چند لایه و عمیق است. از منظر روانشناسی اجتماعی،اول باید به پدیده «استرس مزمن جمعی» اشاره کرد.

ایرانیان طی دهه ها با جنگ، تحریم‌های فلج‌کننده،فجایع طبیعی،فساد و ناکارآمدی گسترده،بحران‌های اقتصادی مداوم رو به رو بوده‌اند.این وضعیت یک «فرسودگی اجتماعی» به وجود آورده است.فردی که دائماً در معرض تهدید است برای بقاء باید به نحوی خود را از احساسات شدید جدا کند. این همان چیزی است که به آن بی حسی هیجانی می‌گویند.فرد یا جامعه برای کاهش درد روانی،احساساتش را سرکوب می‌کند. عامل دیگر «احساس بی قدرتی آموخته‌ شده» است. تحقیقات کلاسیک سلیگمن نشان داد که وقتی موجودی زنده بارها و بارها با موقعیت‌ های ناخوشایندی رو به رو شود که قادر به تغییر آن نیست در نهایت یاد می‌گیرد که تلاش کردن بی فایده است و منفعل می‌شود.

در جامعه‌ای که مردم بارها برای تغییر رویکردها تلاش کرده‌اند و نتیجه‌ای نگرفته‌اند و هزینه‌های فردی و اجتماعی پرداخته‌اند آرام آرام این ذهنیت شکل می‌گیرد که «هیچ کاری از دست ما ساخته نیست».به این دو،باید «مکانیزم‌ های دفاعی جمعی» را هم افزود.وقتی فجایع یکی پس از دیگری رخ می‌دهد مغز برای حفاظت از خود«فاصله‌ گیری هیجانی» را انتخاب می‌ کند.شوخ طبعی تلخ، بی تفاوتی نمایشی یا حتی انکار واقعیت از جمله دفاع های روانی در برابر حجم سنگین اضطراب و درماندگی هستند.از سوی دیگر،«شبکه‌های اجتماعی» نیز نقش دوگانه‌ای ایفا می‌کنند.از طرفی امکان بیان و اطلاع‌ رسانی را فراهم کرده‌اند اما از سوی دیگر با بمباران دائمی اخبار فاجعه‌ بار،آستانه حساسیت مردم را بالا برده‌اند آنقدر که دیگر هیچ خبری چندان تکان دهنده به نظر نمی‌رسد.

این «بی‌ حسی» البته خطرناک است. جامعه‌ای که توان همدلی و خشم سازنده‌اش را از دست بدهد در برابر بی‌ عدالتی و ویرانی های بیشتر آسیب پذیرتر می‌شود.اما نباید فراموش کرد که کرختی امروز، صرفاً «ضعف اخلاقی یا بی‌ مسئولیتی» نیست بلکه پاسخی روانشناختی به سال‌ها فشار طاقت‌فرساست.درمان و برون رفت از این وضعیت، مستلزم بازسازی امید، توانمند سازی جمعی و ایجاد تجربه‌های موفق مشارکت اجتماعی است. تجربه‌هائی که دوباره به مردم بیاموزد که می‌توان تغییر ایجاد کرد و هنوز ارزش احساس کردن و واکنش نشان دادن باقی است. ایران باتلاق تمدن هاست.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»