جمهوری اسلامی، سلطنت‌طلب‌ها، اپوزیسیون رسمی—همه با هم علیه یک نامه!

حمید آصفی

چرا یک نامه ساده از دل حصر، این‌همه سروصدا به‌پا کرد؟ چرا نامه‌ای از میرحسین موسوی که خواستار برگزاری همه‌پرسی و تغییر نظم سیاسی ملی بود، نه‌تنها جمهوری اسلامی را نگران کرد، بلکه سلطنت‌طلب‌ها را به مرز فریاد «مرگ بر موسوی» رساند؟ چرا حتی بخشی از روزنه گشایان و رسانه‌های وابسته به آن، ناگهان خود را موظف دیدند که نقش پدرخوانده را بازی کنند و او را سرزنش کنند که چرا راه گفت‌وگو و آشتی را باز کرده است؟

پاسخ ساده است: چون این نامه اصل ماجرا را هدف گرفت، چون گفت مشکل جمهوری اسلامی با چند مهره سیاسی یا جناح خاص نیست؛ مشکل، ساختار معیوبی است که باید با اراده ملی تغییر کند. چون حرف از مردم زد، نه از نخبه‌سالاران کناره قدرت، نه از ژنرال‌های بدون ارتش.

این‌جا دیگر دعوا بر سر یک نامه نیست؛ دعوا بر سر مشروعیت است. دعوا بر سر این است که چه کسی می‌تواند مدعی سخنگویی مردم باشد؟ چه کسی جرات دارد بگوید مردم باید خودشان تصمیم بگیرند؟ چه کسی از صندوق رأی، از خرد جمعی، از حق تعیین سرنوشت دفاع می‌کند؟
نامه موسوی اگرچه از دل حصر آمد، اما نسیمی بود بر کالبد نیمه‌جان امید. آن را می‌توان همان پیش‌غذای سیاسی دانست که ذهن‌ها را برای غذای اصلی آماده می‌کند: برای تصمیم بزرگ، برای پرسش از مردم، برای ساختن چیزی نو. از این‌رو بود که چپ و راست نظام، سلطنت‌طلب و اصلاح‌طلب بریده از مردم، همه و همه با هم هراسان شدند. چون می‌دانند اگر مردم یک‌بار دیگر مجال سخن پیدا کنند، دیگر کسی نخواهد توانست اراده آن‌ها را مصادره کند.

اما همان‌طور که همیشه در این سرزمین بوده، در کنار صدای امید، صدای ناسزا هم بالا رفت. ناسزا به موسوی، به جمهوریت، به گفت‌وگو، به هم‌زیستی. و در این میانه، «برادران بزرگ‌تر» ظهور کردند: آن‌ها که خود را عقل کل می‌دانند و می‌خواهند حتی روزنه‌ها را هم با لجن بپوشانند، مبادا مردم کورسویی از امکان ببینند.

در ایران امروز، زمین سوخته است. ساختار قدرت نه‌فقط ناکارآمد، بلکه فرسوده و دشمن خود شده. مردمی که زیر آوار تحریم، فساد و سرکوب، نفس می‌کشند، اگر بخواهند دوباره به پا خیزند، باید از دل همین خاکستر برخیزند. اما سؤال اصلی این است: آیا جامعه مدنی و شهری ما می‌تواند دوباره جان بگیرد؟ آیا ممکن است روزی برسد که مردم به‌جای انتخاب میان بد و بدتر، برای نخستین‌بار «خود» را انتخاب کنند؟

مجلس موسسان موسوی فقط یک پیشنهاد نیست. یک فریاد است. یک هشدار است. یک چراغ در دل تاریکی است که دارد می‌گوید: حق انتخاب قابل تحقق است.

اما دام‌های اجتماعی، شبکه‌های سرکوب، زرادخانه تبلیغات و دشمنی‌ها همچنان فعال‌اند. هرکه خواهان آشتی ملی باشد، او را به نرمی متهم می‌کنند. هرکه بخواهد نگذارد کشور به سمت جنگ داخلی یا فروپاشی کامل پیش برود، به محافظه‌کاری متهم می‌شود. و در این میدان، باید دل قوی داشت. باید دانست که امید، نرم نیست؛ خطرناک است. و هر صدای امید، نظم موجود را برمی‌آشوبد.

از سوی دیگر، جنگ ایران و اسرائیل هم بر این سپهر سایه افکنده. و این‌که آیا چنین بحرانی می‌تواند به برآمدن یک دولت ملی، یا دست‌کم به فهم ضرورت صلح و هم‌زیستی کمک کند یا نه، به خود ما بازمی‌گردد.

مسئله اصلی اما هنوز باقی است: آیا مردم ایران می‌توانند دوباره به خود اعتماد کنند؟ آیا خواهند توانست از این سردرگمی، از این خشم و سرخوردگی، راهی به‌سوی تصمیم آگاهانه و ملی پیدا کنند؟ یا باز هم گروهی در پای بیگانه، و گروهی در پای دوستان نادان از پا خواهند افتاد؟

اگر می‌خواهید همه‌ی این گره‌ها را دقیق‌تر ببینید، اگر می‌خواهید بفهمید که چرا یک نامه این‌همه واکنش تند برای نظام، شبه اپوزیسیون رسمی و سلطنت‌طلب‌ها درست کرده، اگر می‌خواهید صدایی را بشنوید که متفاوت است و از دل همین جامعه‌ی زخم‌خورده می‌آید، این گفت‌وگو را ببینید.

گفت‌وگویی است با حمید آصفی درباره نامه‌ی موسوی، امکان همه‌پرسی، راه گفت‌وگو، تله‌های قدرت، و شاید، چشم‌اندازی برای گذار. و اگر دنبال صدای تازه‌ای هستید، جایی برای شنیدن، این همان‌جاست. ببینید. بشنوید. و اگر باورتان را تکان داد، آن را با دیگران هم شریک شوید. راه‌های بزرگ، از همین گام‌های کوچک آغاز می‌شود.

[اینجا ویدیو را ببینید.]

🆔@tahkimmelat

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»