مجید روشن زاده
سخن گفتن از «تغییر» در ایران، شبیه نگاه کردن به سطح آرام دریاست که در عمق خود جریانهایی سهمگین پنهان دارد. تغییر نظام در ایران، نه صرفاً مسئلهای داخلی، بلکه تکهای از پازل بزرگتر توازن جهانی است؛ توازنی که پس از جنگها و انقلابها شکل گرفته و همچنان با هر بحران تازه بازچیده میشود.
جهان امروز را، اگر ساده کنیم، میتوان به سه ردهی اصلی تقسیم کرد؛ هر کدام با جایگاه و سرنوشتی که به تاریخ و قدرتهای پشت پردهاش گره خورده است.
در رأس این هرم، ایالات متحده، چین، روسیه، فرانسه و بریتانیا ایستادهاند؛ کشورهایی که هم از میراث پیروزی در جنگ جهانی دوم بهرهمند شدهاند و هم از قدرت هستهای و اقتصادی چشمگیر. این کشورها به دلیل بازدارندگی متقابل، از درگیری مستقیم نظامی با یکدیگر پرهیز میکنند. تغییر قدرت در این کشورها، اگر رخ دهد، از مسیر انتخابات یا تحولات درونی است؛ مانند فروپاشی شوروی یا اصلاحات تدریجی چین.
کمی پایینتر، کشورهایی چون هند، پاکستان، ترکیه، اسرائیل، برزیل و ایران قرار دارند. اینان میتوانند نقشهی سیاسی منطقهشان را تغییر دهند، اما در صحنهی جهانی هنوز به هماهنگی یا حداقل سکوت قدرتهای برتر نیاز دارند. درگیریهایشان محدود و حسابشده است؛ خطوط قرمزی که قدرتهای بزرگ ترسیم میکنند، اجازهی جنگ تمامعیار را نمیدهد. نمونهی اخیر، مواجههی ایران و اسرائیل است که با دخالتی حسابشده از سوی آمریکا، از جنگی فراگیر پیشگیری شد؛ بدون آنکه قربانی ایرانی بهجا بگذارد و بدون شوک ویرانگر به بازارهای نفت و گاز.
اکثریت کشورهای در حال توسعه، از خاورمیانه تا آفریقا و آمریکای لاتین، در این گروه قرار دارند؛ کشورهایی که اغلب به میدانی برای جنگهای نیابتی تبدیل میشوند. سوریه، یمن و لبنان مثالهای آشکارند؛ سرزمینهایی که در آنها طوفان رقابت ایران و اسرائیل میوزد و رد پای قدرتهای بزرگ هم در پس هر بحران دیده میشود.
در چنین چارچوبی، سناریوی سقوط سریع نظام ایران، دور از واقعیت به نظر میرسد. حتی اگر نیرویی در داخل بخواهد، رضایت یا حداقل بیطرفی قدرتهایی چون روسیه و چین لازم است؛ کشورهایی که ایران را شریکی راهبردی و وزنهای در برابر نفوذ غرب میدانند.
شرکتهای بزرگ اقتصادی هم، بیش از هر چیز از بیثباتی میهراسند؛ تغییری شتابزده میتواند کل بازار انرژی را به آشوب بکبا در نظر گرفتن واقعیتهای ژئوپولیتیکی و توازن قدرت در نظام بینالملل، آیا محتملترین مسیر تحول در ایران کدام است؟ پس از تبادل آتش با اسرائیل، ایران گامهایی برداشت که بوی تغییر میداد: فرماندهان و مدیران جوانتر به میدان آمدند، دفاع هوایی بازسازی شد، و همکاری نظامی با چین شدت گرفت تا بخشی از کاستیها جبران شود. در کنار این تغییرات ملموس، عقلانیتی تازه در سیاست داخلی هم شکل گرفت.
تهدید خارجی، محافظهکاران و اصلاحطلبان را که سالها در تقابل بودند، به گفتوگو و همکاری کشاند. شاید این همدلیِ شکننده، آغازی باشد برای تدوین یک استراتژی ملی که فراتر از جناحبندی، ایران را در مسیر باثباتتری هدایت کند.
تا زمانی که نظم جهانی بر مدار بازدارندگی و مصلحت میچرخد، به نظر می رسد تغییر بنیادین در ایران بدون موافقت یا سکوت قدرتهای بزرگ نامحتمل است.
فیسبوک نویسنده