چرا روایت زندانیان سیاسی باورپذیرتر است؟

حنظله هدایتی

در ۱۸ مرداد ۱۴۰۴  هنگام بازگرداندن بیش از ۶۰۰ زندانی سیاسی از فشافویه به اوین، منابع متعدد از ضرب‌وشتم و اجبار به دست‌بند و پابند خبر دادند؛ از جمله روایت‌های منتشرشده از نزدیکان چهره‌هایی چون تاج‌زاده و مهدی محمودیان. قوه قضاییه (میزان) وقوع «هرگونه درگیری» را صریحاً تکذیب کرد. اما هم‌زمان، گزارش‌های مستقلِ رسانه‌ای و حقوق‌بشری از خشونت حین انتقال و جداسازی چند محکوم به اعدام خبر می‌دهند. این دوگانگیِ آشنا—تکذیب رسمی در برابر شواهد متکثر—دقیقاً روی همان الگوی قدیمی می‌نشیند که در موارد زیر بارها تکرار شده است.

ده صحنه‌ی پیشین که «الگوی تکذیب و تحریف سیستماتیک» را روشن می‌کند

۱. قتل‌های زنجیره‌ای : وزارت اطلاعات ابتدا رد می‌کرد؛ اما ۵ دی ۱۳۷۷ تحت فشار افکار عمومی و دولت خاتمی اعلام کرد «عناصر خودسرِ» وزارت در قتل روشنفکران دست داشته‌اند. این یکی از روشن‌ترین اعتراف‌های رسمی پس از یک دوره‌ی انکار بود.

۲. حمله به کوی دانشگاه تهران (تیر ۱۳۷۸): مقام‌های انتظامی دخالت را سال‌ها انکار یا کوچک‌نمایی کردند؛ اما شواهد میدانی، ویدئوها و گزارش‌های حقوق‌بشری، حضور نیروهای پلیس و لباس‌شخصی در یورش شبانه را مستند کرد—بی‌آن‌که پاسخگویی مؤثری در پی بیاید.

۳. پروندهٔ زهرا کاظمی : ابتدا «سکته» اعلام شد؛ سپس گزارش رسمی مرگ ناشی از شکستگی جمجمه/ضربهٔ وارده را پذیرفت—نمونه‌ای کلاسیک از تغییر روایت پس از فشار بین‌المللی و رسانه‌ای.

۴. کهنه‌زخم کهریزک : نخست انکار بدرفتاری و مرگ بازداشتی‌ها؛ بعدتر—وقتی ابعاد فجایع روشن شد—بازداشت چند مأمور جزء و تعطیلی بازداشتگاه، بی‌آن‌که زنجیره‌ی تصمیم‌گیری پاسخگو شود.

۵. سردار سرافراز دروغ آبان ۹۸ : در حالی که دولت ماه‌ها از اعلام آمار شفاف جان‌باختگان اعتراضات طفره رفت، گزارش‌های معتبرِ مستقل، کُشته‌های صدها نفری (تا ۱۵۰۰) را مستند کردند؛ فاصله‌ی آشکار میان روایت رسمی و واقعیت میدانی.

۶. ساقط‌کردن پرواز PS752 دی ۱۳۹۸: سه روز «انکار» و نسبت‌دادن به نقص فنی؛ سپس پذیرش شلیک دو موشک پدافند سپاه پس از انباشت شواهد اوپن‌سورس و فشار بین‌المللی—نمونه‌ای که واژهٔ «جنگ روانی»‌ی مقامات را بی‌اعتبار کرد.

۷. مرگ‌های مشکوک در بازداشت: نمونه‌هایی چون سینا قنبری و وحید حیدری با برچسب‌های «خودکشی/اُوردوز» توضیح داده شد؛ اما نهادهای مستقل بر لزوم تحقیق بی‌طرفانه تأکید کردند و روایت رسمی را به چالش کشیدند.

۸. کاووس سیدامامی : روایت «خودکشی» در بازداشت اعلام شد، در حالی‌که خانواده و نهادهای حقوق‌بشری خواستار کالبدشکافی مستقل و تحقیق شفاف شدند و فشار وارعابِ خانواده گزارش شد—ترکیب کلاسیکِ تکذیب و سرکوب.

۹. آتش‌سوزی اوین : مقامات، حادثه را به «اغتشاش زندانیان» نسبت دادند؛ اما تحقیقات مستقل و شهادت زندانیان (از جمله نرگس محمدی) از شلیک مهمات، گاز اشک‌آور و الگوهای عامدانه پرده برداشت.

۱۰. مهسا (ژینا) امینی: پلیس ابتدا «عارضهٔ قلبی» گفت و حتی ویدئوی تبلیغی پخش کرد؛ اما هیأت حقیقت‌یاب سازمان ملل رژیم را مسئول «خشونت فیزیکیِ منجر به مرگ» دانست—و بدین‌سان، روایت رسمی فروریخت.

و اما در نهایت وقتی در طول چند دهه، حکومت بارها و بارها در ماجراهای مهم اول همه‌چیز را انکار کرده و بعد که شواهد از همه طرف روی میز ریخته، یا ناچار شده بخشی از حقیقت را بگوید یا داستان تازه‌ای بسازد، طبیعی است که مردم به روایت رسمی بی‌اعتماد شوند. در مقابل، زندانی سیاسی چیزی برای از دست دادن ندارد جز همان آزادی محدودش؛ پس وقتی با علم به خطر، روایت خودش را می‌گوید، برای مردم نشانه‌ای از صداقت است.

افکار عمومی این را تجربه کرده: دروغ اول، سکوت یا تحریف وسط، و نهایتاً عقب‌نشینی نیم‌بند آخر. این چرخه، اعتماد را خورده و حالا هر وقت ماجرایی مثل انتقال ۱۸ مرداد ۱۴۰۴ پیش می‌آید، پیش‌فرض مردم این است که روایت حکومت «نسخه‌ای برای کنترل افکار» است، نه بیان حقیقت. به همین خاطر، وزن حرف زندانیان سیاسی برای جامعه بیشتر است، چون با واقعیت زیسته و بی‌پرده‌شان جور درمی‌آید، نه با نمایش رسانه‌ای.