امین احمدی
آذر ۱۳۵۸؛ جدایی بخشی از اعضای مشهور نهضت آزادی چون “عزت الله سحابی”، “حسن حبیبی”، “محمدعلی رجایی” و… از این حزب به دلیل اختلافات ایدئولوژیک با دولت مستعفی انقلاب. دلیل اصلی ایجاد شکاف در نهضت آزادی، مواضع ضد امپریالیستی بخش مهمی از این جمعیت تاثیرگذار سیاسی در جهت متهم ساختن بازرگان و پیروانش به مماشات با ایالات متحده و رویکرد غیرانقلابی آنان به سه چالش «رابطه با ایالات متحده»، «مقابله با سرمایه داری داخلی» و «حل مسائل و معضلات جامعه ایران بعد از انقلاب پنجاه و هفت» بود.
سال ۱۳۶۱؛ حزب توده و سازمان فداییان خلق(اکثریت) تنها سازمانهای چپ و غیرمذهبی هستند که هنوز رسما غیرقانونی اعلام نشده و بگونه محدود به فعالیتهای خود مشغولند.حزب توده رسما خود را “خط امام” می داند و علیه تمام احزاب و گروه های مخالف و منتقد جمهوری اسلامی- اعم از لیبرالها(نهضت آزادی و جبهه ملی) چپهای مذهبی(سازمان مجاهدین خلق و گروه هایی که خود را پیرو اندیشه دکتر شریعتی می دانند همچون فرقان و آرمان مستضعفین) و چپهای رادیکالِ مخالف مواضع حزب توده( فداییان خلق اقلیت، حزب رنجبران و اتحادیه کمونیست های ایران)- با جمهوری اسلامی جبهه ای متحد در سرکوب آنان تشکیل می دهد.”نورالدین کیانوری” حتی بعد از دستگیری خود در بهمن ۶۱ و غیرقانونی شدن کامل حزب توده در سال ۶۲، خود را حامی انقلاب و خط ضد امپریالیستی “امام” می دانست.
محمدرضا لطفی؛ نوازنده تار و آهنگساز مشهور موسیقی سنتی ایران که با هدایت او گروه چاووش نقش بزرگی در ایجاد رویکرد انقلابی در موسیقی سنتی در هنگامه ظهور انقلاب داشته و با آهنگسازی تصنیف های گوناگون با صدای “محمدرضا شجریان” و “شهرام ناظری” دِین خود را به انقلاب ۵۷ ادا کرده است، حمایت خود را دستیابی ایران به انرژی هسته ای در هنگامه دولت احمدی نژاد اعلام می کند.لطفی از سمپاتهای حزب توده در اول انقلاب و دوست روشنفکران عضو این حزب یعنی “هوشنگ ابتهاج” و “احسان طبری” بوده است.
جنگ دوازده روزه و حمله اسرائیل به ایران: خرداد- تیر ۱۴۰۴ و رویکردهای متفاوت نخبگان سیاسی و روشنفکری و فعالان مدنی- سیاسی در نسبت به این رویداد، آغاز و یا به عبارت دقیقتر تبلور اختلاف و افتراق بالقوه موجود در جامعه معترض و منتقد ایران بود. میتوان چهار رویکرد اصلی در میان فعالان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در قبال این تجاوز را برشمرد:
– نیروهای سیاسی “سرنگونیطلب” سلطنت طلب و جریان فکری و روشنفکری که خود را “راست مدرن” می داند از براندازی ساختار سیاسی حاکم توسط اسرائیل و ایالات متحده حمایت کردند؛
– برخی دیگر از فعالان سیاسی و شخصیتهای روشنفکری چپ و حتی نوگرای دینی ضمن محکومیت حمله اسرائیل به ایران،جنگ حاضر را ملّی- میهنی ندانسته و جنگ میان رژیم اسرائیل و جمهوری اسلامی توصیف کردند؛
– بخشی عظیمی از اپوزیسیون ملی- مصدقی، در گرایشهای گوناگون این طیف، تجاوز اسرائیل به سرزمین ایران را اقدامی علیه حاکمیت ملّی و وطن و یکپارچه در محکومیت این اقدام تلاش کرده و نیروهای نظامی جمهوری اسلامی را مدافع ایران نامیدند. این طیف ضمن محکومیت اسرائیل، بر ضرورت اصلاحات عاجل توسط حاکمیت برای آشتی با مردم به عنوان راه حلی اصلی تقویت همبستگی ملّی در مقابل دشمن خارجی تاکید داشتند.
– جمعی از فعالان سیاسی «اصلاحطلب»، نویسندگان و “روشنفکران”، جزئی از صدا و تبلیغات حاکمیت شده و خواست اصلاحات ساختاری را خلل در صف واحد مردم در قبال دشمن متجاوز تعریف کردند. نامه ۱۹۱ فعال سیاسی و فرهنگی با عنوان «روز ایستادن پای ایران است» تبلور عینی این صدا بود.
در این نامه، «تامین امنیت» نیاز اصلی و مهم «ایران» تعریف شده است:« امروز زمان ارتفاعگیری ملی است و نه صفآراییهای سیاست داخلی و جبههسازی و تکرار مطالبات تحققنیافتنی و سیاست ستیز. فشار جنگ باید اهرم تقویت جهبهی ملی و فراگیرِ دفاع میهنی شود و نه اهرم حذف بخشی از متحدان و ناممکنسازیِ توافق و همبستگیشان»( بیانیه ۱۹۱ فعال سیاسی و فرهنگی: «روز ایستادن پای ایران است») و اصلاحات ساختاری و جنبش مدنی برای فشار به حاکمیت در جهت تقریر مرارت زیست جمعی ایرانیان، اقدامی بیحاصل:« امروز بهجای مطالبهی بیحاصل اصلاحات بزرگ، دفعی، کلی و نشدنی و تبدیل آنها به مناقشه سیاسی، باید از نیروی آزادشده از جنگ برای ساختن توافقهای حل مسالهای و دستاوردهای ممکن بهره برد. هم در تقویت توان دفاعی کشور و هم در اصلاح امور اقتصاد و هم در اصلاح رابطهی دولت و ملت»(همان).
در این سیر تاریخی در چهار پرده، حضور و وجود غرب و آمریکا،پدیده تعیین کننده است که می تواند مخالفان عقیدتی و فرهنگی را در زیر لوای یک پرچم یعنی مقابله و ضدیت با غرب، هویت یکسان بخشد اما به دلیل تفاوتهای عمیق این نحله های متحد شده بر اساس انکار، در نهایت گرایش به اصطلاح روشنفکری سیاسی و فرهنگی است که تحت انقیاد و سرکوب حاکمیتِ “بیگانه ستیز” قرار می گیرد؛ سحابی و برخی دیگر از اعضای نهضت آزادی سالها در زندان جمهوری اسلامی هزینه می دهند، حزب توده و اعضایش متلاشی و سرکوب می شوند و لطفی هم نمی تواند با حاکمیت بر سر اجرای بی سانسور و محدودیت موسیقی به توافق کامل برسند(سیبل ها و ریش و مویش مورد منکراتی! خوانده می شود).
بدون شک غرب برای “ما” ایرانیان، شرقیها، مسلمانان و دیگر ملل غیرغربی، در چهره استعمارگر و استثمارکننده خود را در مقاطع مختلف تاریخی نشان داده و هنوز این اثر وجود دارد.انکار استعمارگری دول غربی و تحقیر و تبعیض سیستماتیک اعمال شده توسط آنان در این پانصد سال بعد از رنسانس در مغرب زمین، مغالطه “تعمیم شتاب زده” یا “ناروا” است یعنی “صادر کردن حکم کلی با نمونه ناکافی و همچنین همکاری با استبداد داخلی در جهت نفی حضور بیگانه نیز تعمیم شتابزده با رویکرد استدلالی ناقص و اشتباه از جبهه فکری دیگر است.
مغالطه تعمیم ناروا Generalization Faulty هنگامی رخ میدهد که شخصی از یک یا چند مثال و تجربه جزئی یا از چند نمونه محدود، مطلبی را استنباط کند و آن حکم را تعمیم دهددر حالی که آن مثالها و نمونهها برای اثبات آن حکم کلّی کافی نباشد. در این حالت، شخص با توسل به نمونهای ناقص نتیجهگیری میکند و دادههایی را که به موقعیت عادی یا معمول ارتباط نزدیکتری دارند، نادیده میگیرد.
چه غرب را در “آزادی”، ” پیشرفت”، ” توسعه” و “علم” خلاصه کردن و چه شیطانی، فاسد،توطئهگر و از منظر سیاسی جز امپریالیسمی که باید با آن برخوردی تهاجمی شود، تبیین نمودن، هر دو از نظر «منطقی»، مغالطه است؛ غرب نه “اسطوره” عدالت و آزادی است و نه شیطانی به تمامه مظهر “نفسانیت” آدمی(تبیین مورد علاقه “سیداحمد فردید” در نفی غرب)؛تجربه ای از زندگی نوع بشر با همه نیکی ها و معایب است اما گویی این فهم به ظاهر ساده، در عمل تبدیل به حل نشده ترین چالش پیش روی ایران کنونی شده است.
شاید گفته شود تلاش برای تبیین معرفتی واکنشهای افراد و جمعیتها در واقعیت موجود زمین سیاست-آنهم در سرزمینهای با ساختار متصلّب حاکمیت که ترس و نفع رانه قوی برای فعالیت است- به دور از درک دقیق جامعهشناختی سیاسی است و آنچه بیشتر در ادراک رفتارها کاربرد دارد، منفعتطلبی “نخبگان” در جهت نزدیکی به حاکمیت برای بقاءو زیستی آسوده است اما “تقلیلگرایی” شناختی در فهم پدیدههای اجتماعی، خود دامی دیگر در جهت تبیین عمیق رویدادها است که مهمترین نتیجه آن پیشبینیهای اشتباه برای آینده است.
تقلیل انگیزه همه فعالان فرهنگی و به اصطلاح روشنفکری حامی ائتلاف با حاکمیت به قدرتطلبی و سهمخواهی، درکی سطحی از شناخت ماهیت موجود سیاست و عرصه فکر در ایران معاصر است.فهم تاریخی گرایشهای گوناگون فکری تاریخ فکر و فرهنگ ایران معاصر، نشانههایی از وجود یک چالش فکری در روشنفکری معاصر پدیدار میکند یعنی عدم “فهم انتقادی پدیده ها” که واقعی ترین زمینه سازی اسطوره سازی(چه در بعد سلبی و چه ایجابی) از آنان است.
اگر در حمله اعراب و حضور اسلام در ایران فقط کشتار و غارت ببینیم، چشم بر تحولات عظیمی بستیم که بعد از حضور اسلام در ایران ایجاد شد.تکرار همین این برخورد و رویکرد در برابر غرب- به ویژه در بعد از شهریور ۲۰ و کودتای ۲۸ مرداد- ذهن و عمل روشنفکری ایران را مسخّر خود کرد.گویی روشنفکران این سرزمین نمی دیدند که اگر “مدرنیته” و همان حضور استعماری مغرب زمین نبود، از اساس پدیده “منورالفکری” ایرانی شکل نمی گرفت و زمینه ای بر ظهور این قشر فرهنگی- فرهنگی تاثیرگذار بر اندیشه و عمل جامعه در رقابت و کنار روحانیت”-بعنوان تنها طبقه مرجع و نخبه فکری و تربیت کننده جامعه- وجود نداشت.تحصیلات همگانی و تعلیم دانش مدرن برای همگان،بهداشت عمومی، حضور زنان در جامعه و حق مشارکت سیاسی-اجتماعی و اهمیت و تعیین کنندگی رای و نظر مردم در اداره کشور از مقومات فکری قشر “انتلکتوئل” است که حضور غرب و طلایه داران فکری ایرانی تجدد در ایران این مفاهیم را وارد خودآگاه جامعه ایرانی – در اقشار و طبقات مختلف اجتماعی- کرد.پس چطور یک فرزند، به تمامه وجود و هویتی را که از بن مایه از پدرش به ارث رسیده است(ولو پدری با ویژگی های ظالمانه) انکار می کند؟!
شاید به نگارنده این نقد وارد شود که همراهی با حاکمیت استبدادی نیز همواره و همیشه مخرب و حتی غیراخلاقی نیست؛ آری این سخن صحیح است اما آنچه معیار است “کاستن از درد و رنج ” و “بهروزی شرایط زندگی” برای انسانی است که بر روی این کره خاکی با همه ایرادات و معایب رفتاری و عقیدتی حیات دارد. اتحاد با حاکمیت در لوای مقابله با غرب، “کِریدت کارتی” است که بخشی از فعالان فرهنگی و سیاسی بدون هیچ منفعتی نثار حکومتی کرده که دشمنی با غرب، هویت و کسب و کارش برای بقا بوده است.
رویکرد نفی توامان دخالت بیگانه برای تغییر سیاسی- در عین تلاش برای کاهش تنش با غرب و ایلات متحده و دوری از ستیز مداوم – و مطالبه مدنی از حاکمیت برای انجام تغییرات ساختاری، انتخاب راهی است میان دو راه تجربه شده در ایران و منطقه خاورمیانه که اگرچه راهی دشوار و سخت و زمانبر است اما کمترین شاخصه برتری آن بر دو مسیری که به کمک رسانههای رسمی قدرت داخلی و خارجی، میخواهند تعیینکننده اصلی زمین بازی سیاست و جامعه کنونی باشند، استواری بر زمینه فکری منطقی است و نه مغالطهای که ذهن و ضمیر فعالان و تصمیمگیرندگان حوزه اجرایی سیاست را به تصمیمات هولناک سوق دهد.درست است که “دو صد گفته چو نیمکردار” نیست اما عملی بدون مبانی استوار نظری، سرنوشت همه جنبشها و نهضتهای ناکام از مشروطه تاکنون است.
مرداد ۱۴۰۴
————————
*با اشاره به کتاب مشهور به این نام از «سورن کییرکگور» فیلسوف دانمارکی که زیست انسانی را انتخاب میان دو «سبک زندگی» لذتجویانه مبتنی بر نظرگاه «زیباییشناختی»(هنر) و، «اخلاقی مبتنی بر تعهد» تصویر می کند که فرد باید در نهایت یکی از این دو نگرش را انتخاب کند.از نظر کییرکگور، زندگی اخلاقی، و در گام آخر زندگی «دینی» کمال بشری است.نوشته حاضر، همکاری با دوّل بیگانه برای رهایی از استبداد داخلی و در مقابل، ائتلاف با حاکمیت متصلّب برای مقابله با دخالت خارجی را به یک میزان انحراف در مسیر توسعه و دموکراسی خواهی جامعه ایرانی می داند؛ پس انتخاب میان «یا این یا آن» نیست بلکه نفی هم این و هم آن است.
@iranfardamag
August 11, 2025