نظام سیاسی در ایران باد کرده است!

امین بزرگیان

نظام سیاسی در ایران مثل هر حکومتی که در وضعیت بحرانی افتاده، باد کرده است. تورّم نظام سیاسی همچون بادکنکی حجم زیادی از فضاها را در طول و عرضِ تاریخ و جغرافیا اشغال کرده است. نظامی متورّم و اشغال‌گر -اما خالی از هژمونی- که حجم‌اش حیاتش را به مخاطره انداخته است؛ همچون بادکنکی که بیش از توانش باد شده است.

این وضعیت ماهیت مشترک نظام‌های در خطر است. برای همین از سقوط شوروی گرفته تا شاه سابق، کسی انفجار بادکنک را تا چندی قبل از آن پیش‌بینی نمی‌کرد. همگان، هیکل تنومند و حجم بزرگ دولت را می‌دیدند که در تمام آن سال‌ها باد شده و خودش را بزرگ و بزرگ‌تر کرده بود.

همچون هر ساختار سیاسیِ در احتضاری، مثل مریضی که ورم می‌کند، نظام باد کرده است.
این باد کردن محصول گسترش دادن پلیسی دولت در طول سال‌های حکمرانی بوده است. دولت ضعیف در عصر رسانه‌ و اطلاعات که سعی کرده در تمام ارکان و شئونات مردم، فضاهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری به قصد تنظیم و کنترل، مداخله کند و تمام این منافذ را که مربوط به جامعه مدنی بوده، اشغال نماید.

… ما با دو واقعیت سیاسی متناظر مواجه هستیم:  اول بادکنک بزرگی که به خواست حکومت قرار بوده تمام سطوح و حوزه‌ها را در بر بگیرد، اما امروزه با از دست دادن هژمونی‌اش فقط پوسته نازکی از آن باقی مانده؛
و دیگر این واقعیت که این تورم تنها در برگیرنده جامعه مدنی یا حوزه‌های مختلف فرهنگی، سیاسی واقتصادی نیست بلکه با کِش آمدن در تاریخ، تمامی افرادی را که به نوعی در این ساختار مداخله‌ای داشته‌اند دربرگرفته و در مظان اتهام قرار داده است.
ما با فضایی روبه‌رو هستیم که افرادی در مظان اتهام همکاری با رژیم قرار گرفته‌اند که تا چندی پیش با عملکردها و مقاومت‌های‌شان از این اتهام خودشان را در افکار عمومی تبرئه کرده بودند.

نظام تا حد انفجار باد کرده است. لازم نیست که موارد و نشانه‌های بحران ذکر شود. بهتر از هر جا وضعیت بحرانی را در افکار عمومی می‌توان شناسایی کرد.
در حوالی انقلاب ۵۷ به همان اندازه که به جمعیتِ واقعی انقلابیون اضافه می‌شد، به جمعیتِ ذهنیِ طرفداران و حامیان نظام شاهنشاهی نیز در افکار عمومی اضافه می‌شد. بسیاری را مردم با نام ساواکی یا ضد اسلام و خلق معرفی و نفی می‌کردند، و این وضعیت از محصولات بادکنکِ نظام شاهنشاهی بود.
برای همین اصلا عجیب نیست که بسیاری از افراد نه تنها بدون حمایت متأخر از نظام، بلکه با وجود سال‌ها مقاومت و مبارزه و فعالیت مدنی به یک باره به دلایلی ویژه به درون بلوک نظام تبعید شده‌اند. در این وضعیت حتی دستآوردهای قبلی جامعه در یارگیری از حکومت و تغییر در باورهای مدافعان سیستم -در طی همه این سال‌ها- نادیده گرفته شد. موسوی و منتظری و تاجزاده و یزدی و حتی فروهر و سحابی دوباره به پست‌های قبلی‌شان در حکومت بازگشتند و بخشی از واقعیت به نفع ایدئولوژی تازه (براندازی) نفی شد.

مساله‌ی خلوص (پیوریتی) به گونه‌ای شبه دینی، همان‌طور که در ابتدای حکومت برای سردمداران نظام مطرح بود، به میدان آمد و سازوکارهای جهش به تاریخ و استناد به نقل قول رونق گرفت. در روز حمایت زهرا رهنورد از حجاب اختیاری، بریده روزنامه‌ای برای نزدیک به چهل سال پیش منتشر شد که در آن وی از حجاب دفاع کرده بود.
این فرایند تازه‌ یادآوریِ سال‌هایِ دور و فراموشیِ امروز جلوه‌ای است از باد شدن حکومت.

تورم پوچ نظام در این سالها هم در ساحت عینی و هم ذهنی، همه را در برگرفته است. در واقع نظام در همه جا (هم در واقعیت و هم در ذهن مخالفان‌اش) باد کرده است، در حالی که این بادکنکی بیش نیست. در این سال‌ها براندازان، سوزن بادکنکِ نظام نبوده‌اند بلکه آن را بزرگ‌تر کرده‌اند، و این یکی از مهم‌ترین دلایل عدم موفقیت آنهاست.

متن کامل در وب‌سایت نیماد
(https://neemaad.com/nmd10026202.htm) .