جمهوریِ پیرمردها؛  نگاهی از درون به شکست‌‌ها

رحیم محمدی

جامعه‌شناسان «تغییر» را همواره «نسلی» می‌فهمند و به طور کلی نیز از «تغییراتِ نسلی» و از «پیشرفت‌هایِ نسلی و دوره‌ای» سخن می‌گویند.

چند روز پیش که گفتگویی از رؤسای جمهور چین و روسیه به بیرون درز کرد که از «پروژه‌ی جاودانگیِ انسان» سخن گفته بودند، بی‌پرده بگویم؛ من تا این حرف‌ها را شنیدم بدجوری تنـم لرزید و تصور کردم اگر آیت‌الله جنتی‌ها و آیت‌الله موحدی کرمانی‌ها و پوتین‌ها و ترامپ‌ها و نتانیاهوها و خیلی‌های دیگر از سیاستمداران و فرماندهان و دانشمندان و فیلسوفان و ایدئولوگ‌ها عمر چند صد ساله پیدا کنند و تغییراتِ نسلی متوقف شود، ملت‌ها و کشورها و جمعیت‌ها چه خاکی باید بر سر کنند؟

این را به روشنی بگویم؛ ((افراد و آدم‌ها تغییر نمی‌کنند، بلکه می‌میرند.)) این تنها سخن من هم نیست هر کسی از روانکاوان و روانشناسان و جامعه‌شناسان و فیلسوفان که اندکی از فهم عادی خارج شده و انسان و هویّت و شخصیّت او را از بیرون تماشا کرده و اندیشیده است، به یک شکلی چنین سخنی را مطرح کرده است.

من بارها و روزها در مورد این جنگ ۱۲ روزه‌ی ایران و رژیم اسرائیل و شکست‌های دو سال اخیر فکر کرده‌ام
و در چیستی و چرائی آنها از زوایای مختلف اندیشیده‌ام،

اجازه دهید بگویم؛ اگر آقای سید حسن نصرالله «رهبرِ مادام العمر» حزب‌الله لبنان نبود،
اگر یاسر عرفات و محمود عباس و اسماعیل هنیه و خالد مشعل «رهبرانِ دائمی» فلسطین نبودند،
اگر آیت‌الله خامنه‌ای «رهبرِ مادام ‌العمر» جمهوری اسلامی ایران نبود
و «چرخشِ نسلیِ رهبران» به صورت تدریجی در این جنبش‌ها و کشورها اتفاق ‌افتاده بود،
قطعاً این جنگ ۱۲ روزه و شکست‌های اخیر به وقوع نمی‌پیوستند.

بنابراین تغییراتِ نسلی و تغییر آدم‌ها اینقدر سرنوشت‌ساز هستند.

آینده