صدرا عبدالهی
سه سال پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، جامعه ایران در وضعیتی تازه قرار گرفته است؛ وضعیتی که نه میتوان آن را بازگشت به گذشته دانست و نه رسیدن به آیندهای قطعی، بلکه مرحلهای میانی است که در آن شکاف میان جامعه و حاکمیت بیش از هر زمان دیگری عمیق شده است.
آنچه در شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد، صرفاً یک جنبش خیابانی نبود، بلکه تکانهای بود که افق اندیشه و آگاهی جمعی را دگرگون کرد. اگر پیشتر زنان و جوانان بهعنوان حاشیههای قدرت و نظم پدرسالارانه تعریف میشدند، امروز این نظم فکری فرو ریخته و زنان در مقام سوژههای اصلی تحول اجتماعی ظاهر شدهاند. این تحول بهمعنای آن است که قدرت حاکم، حتی در صورت تداوم سرکوب، دیگر قادر به بازتولید مشروعیت خود در سطح فرهنگی و هویتی نیست.
خیزش مهسا، در نگاه نخست، شاید با خشونت تمام متوقف شد، اما در عمق جامعه چیزی را شکست که دیگر قابل بازسازی نیست: احساس ترس و انفعال. امروز بسیاری از جوانان، حتی آنان که در خیابان حضور ندارند، جهان را با زبانی تازه میفهمند؛ زبانی که در آن آزادی و زندگی با کرامت، دیگر مفاهیمی انتزاعی یا آرزوهای دوردست نیستند، بلکه حق مسلم و تجربهای زیستهاند.
از این منظر، جنبش به تعبیر بلوخ، حامل «اصل امید» است؛ امیدی که اگرچه هنوز در شکل نهادی و سیاسی متبلور نشده، اما بهمثابه افقی گشوده بر آینده همچنان زنده است.
قدرت سیاسی،ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی که دههها بر محور کنترل بدن زن و تحمیل نظم دینی-پدرسالارانه استوار بود، اکنون با بحرانی ساختاری روبهروست. آنچه در عرصه اجتماعی جریان دارد، فروپاشی تدریجی همان هژمونی فرهنگی است که گرامشی از آن سخن میگفت. جنبش زن، زندگی، آزادی توانسته با بازتعریف ارزشها،نقطهای تازه در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه بیافریند.
با این همه، نباید از دشواری مسیر جامعه ایران غافل شد. خیزش مهسا با اینکه نتوانست خود را به صورت یک پروژهی سیاسی منسجم و دارای سازمان و رهبری روشن نشان دهد. و این شاید در نگاه نخست ضعف به نظر برسد، اما در عین حال، انعطاف و پویایی این جنبش را تضمین کرد.
ساختار افقی و شبکهای این جنبش به آن امکان داد تا پس از سه سال، همچنان در لایههای گوناگون جامعه جاری باشد؛ از مقاومتهای روزمره در برابر قوانین اجباری تا حضور پررنگ در حافظه جمعی و گفتار عمومی. و همین بقا و تداوم است که جنبش زن، زندگی، آزادی را به نیرویی آماده تاثیرگذاری بدل میکند.
امروز، در سومین سالگرد این خیزش، میتوان گفت که «زن، زندگی، آزادی» بیش از آنکه یک واقعه سیاسی و اجتماعی باشد، یک رنسانس فکری و فرهنگی است. همانگونه که رنسانس اروپا با بازاندیشی در ارزشها و مفاهیم بنیادین مسیر تاریخ را تغییر داد، این جنبش نیز ارزشهای آزادی، برابری و کرامت انسانی را به هستهی اصلی اندیشه و کنش نسل تازه ایرانیان بدل کرده است.
آینده شاید پر از ابهام باشد، اما یک چیز روشن است: ایران پس از مهسا دیگر هرگز همان ایران پیش از او نیست. این خیزش، حتی اگر بارها خاموش شود، همچون آتشی زیر خاکستر باقی خواهد ماند و لحظهای فرا خواهد رسید که بار دیگر راه آینده را روشن کند.