ماشه وداع با مکانیسم تدبیر!

عبدالله ناصری

مکرر از «دوگانه‌گیِ حاکمیت» نوشته‌ام و دیگران هم نیز. این واقعیت از عصر اصلاحات شفاف‌تر شد؛ به این دو دلیل: هم بیان آزادتر شد و هم تنها رسانه‌ی دولت (خبرگزاری ج.ا. و روزنامه‌اش — ایران) می‌خواست این واقعیت مهم را واکاوی و سپس در اندیشه‌ی اجتماعی ایرانیان جا اندازد که متأسفانه دفتر رهبر مانع شد. از حسن تصادف، احمدی‌نژاد هم که در دوره‌ی اول ریاست‌جمهوری‌اش با رهبر یگانه بود، در دوره‌ی دوم و از سر «توهم قدرت» به آن دوگانه دامن زد. از آن پس حتی دفتری‌های رهبر هم این واقعیت حقیقی را پذیرفته بودند؛ حتی ابراهیم رئیسی که رئیس‌جمهور مطلوب ولی‌فقیه بود و هوادارانش که الزاماً همه نوکر رهبر نبودند.

آن‌قدر علی خامنه‌ای این دوگانه را فریاد زد و نشان داد که جامعه‌ی بین‌الملل هم عکس‌العمل قاطعی خود را به پررنگی و در مذاکره با وزیر امور خارجه اعلام کرد که او اختیاری در مذاکره ندارد. پررنگ‌ترین این واقعیت، که به سیاهی مطلق می‌نمود، وقتی است که آقای پزشکیان در آسمان آمریکا شنید که ولی‌فقیه تمام‌خواه، به‌رغم هماهنگی قبلی، دست او را بست. شاید تاکنون اکثر کنش‌گران و تحلیل‌گران غیر حکومتی بر این باور بودند که رهبر و رئیس‌جمهور هماهنگ مطلق بودند با رابطه‌ی مراد—مرید؛ ولی نطق دوباره‌ی ایران‌سوز حاکم اصلی هم‌زمان با مجمع عمومی سازمان ملل، تمام امیدها حتی واهی را تباه کرد.

او به جهانیان اعلام کرد مکانیسمِ ماشه و هیچ حمله‌ی مجددی وی را به مصلحت‌اندیشی برای «ایران» و تدبیر درست مجبور نخواهد کرد. رهبر جمهوری اسلامی در آن نطق کذایی به درستی متوجه شده‌بود جریان تحلیلی–خبری و افکارسازی جدیدی از طرف رسانه‌ها و فضای مجازی شکل خواهد گرفت؛ لذا به قول دربَند عزیزمان — مصطفی تاجزاده — کد حبس و تنبیه روشن‌گران را صادر کرد تا فردی از عواقب نابودکننده‌ی مکانیسمِ سوءِ تدبیر رهبر نگوید. البته رهبر مستبد و قِضای مبتذل، راه به جایی نخواهند برد. این تدبیر نادرست که تازه دلار ۱۲۰ هزار تومانی از نتایج سحر حکم‌رانی اوست، باید منتظر خشم بیشتر ایرانی‌های مظلوم بماند.

به‌عنوان یک فعال سیاسی هزینه‌داده (خیلی کم) که سال‌هاست در انتظار پایان دولت دینی و رهبر آن است، باور دارم اکنون دیگر نباید به هیچ اصلاح بنیادین از سوی حکومت دل بست مگر حذف «با تغلب» مردم بر جمهوری اسلامی و رئیس اصلی‌اش. چه اسرائیل کودک‌کش و سیاه مثل قبل (جنگ ۱۲ روزه) تجاوز کند یا نکند، راه نجات سرزمین ایران در نافرمانی مدنی خشونت‌پرهیز است.

باید «خیابان صامت» را پاس داشت. می‌دانم هزینه‌ی زیادی دارد، ولی انتظار موافقت رهبر با رفراندوم یا اصلاحات بنیادین بیهوده است. او تا زنده است اجازه‌ی اعمال طرح‌های امثال موسوی که قاطبه‌ی نخبگان آن را پذیرفتند و بیانیه‌ی پانزده‌ماده‌ای خاتمی که صادقانه پیشنهاد داد را نخواهد داد.